اندر حکایت تقدیرنامه شب عید من در گروه ساعی

در آخرین ساعات آخرین روز کاری سال گذشته روی پستی که در مورد جشن آخر سال و هدایای گروه ساعی نوشته بودم، یکی از همکاران به نام کارمند! و با ایمیل آدرس دزدگیر! لطف کرده بودند و کامنت جالبی به شرح زیر گذاشته بودند.

واقعا مسخره بود کارتون….میخواید کمک کنید عیدی مدیراتونو بدید چرا از آجیل!!! بچه ها میزنید؟!پول آجیل که به جایی نمیرسه اما عیدی مدیراتون مشکل خیلییااا رو حل میکنه. آجیل شب یلدا رو هم دادید به فقرا :)))))) مضحکه واقعا…..هدیه هاتونم حتما مثل بقیه ی مدیرای ساعی واسه دخترای خوشگل ساعی خریدید:))))))بجای 1 سکه هم که 1 میلیون دادید که یه 200_300 هم اونجا به جیب زده باشید…دیگه چیکارا بلدید بکنید، ورشکست شدید رفتههه وگرنه اییینهمه گدا بازی اونم به اسم بنیاد کودک….سرتونو از زیر برف بیارید بیرون همه، همه چیزو می دونن…

شما تصور کنید بعد از یکسال سخت و پرفشار لحظه آخر چنین تقدیرنامه باشکوهی هم به دستتان بدهند! مسلما وقتی این کامنت را دیدم حس خوبی نداشتم اما تصمیم گرفتم تا برای نمایش عمومی تاییدش کنم و آن را در گروه تلگرام شرکت برای همه به اشتراک گذاشتم.

در واقع خواستم برای یکبار در پانزده سال اخیر بخش بسیار اندکی از ناسپاسی بیمارگونه و مزمن و انتقادات احمقانه و بی اساسی را که همواره به اشکال مختلف وجود داشته است را همه ببینند.

در همه این سالها حرف و حدیثها و طلبکاریهای گاه و بیگاه آنقدر تکرار شده است که تقریبا برعکسش مایه تعجب میشود. این یکی اما واقعا جالب بود. هم از نظر نوع استدلال و هم از نظر موضوع و زمان وقوع.

مدیریت و رهبری در ساعی

از من سوال شد که، این همه اهمیت دادن به نوشته کسی که حتی اینقدر شهامت و عرضه ندارد که اسمش را پای نوشته‌اش بگذارد چه دلیلی دارد؟

پاسخ این است که، این فقط یک نوشته گذری از یک آدم بی ربط و از سر تصادف نیست. یک نوع نگاه و یک فلسفه برای قضاوت است که اصلا هم منحصر به یک یا دو فرد نیست. فلسفه‌ای است که به خود اجازه قضاوت با کمترین اطلاعات، متهم کردن همه و طلبکاری احمقانه از عالم و آدم را میدهد.

فلسفه ای که شرافت آدم را تحت تاثیر قرار میدهد و اینهمه بغض و کینه تولید میکند. الگوی ذهنی که اینقدر آدم را بزدل و ترسو میکند که نتواند دو خط استعفا بنویسد و برود به جایی که فکر میکند استحقاقش را دارد. برای روشنگری مقابل این فلسفه است که این نوشته را مینویسم، تا یکبار برای همیشه و با صدای بلند تکلیف این نوع نگاه و طرفدارانش را روشن کنم.

اول اینکه، مستقل از اینکه حرفهای نویسنده درست است یا غلط، یک سوال وجود دارد. چرا علیرغم اینهمه ظلم و ستمی که بر شما روا داشته میشود و اینهمه حق کشی در ساعی مانده‌ای؟

این کار از نظر من تحصیل مال حرام و بی شرافتی است. شما اگر فکر میکنی که این سازمان ورشکسته حق تو را نمیدهد، خیلی ساده و شیک میتوانی استعفا بدهی و بروی به هر جایی که مثل اینجا نباشد. وقتی نمیروی و بزدلانه فقط سم پاشی میکنی و حتما از کارت هم میدزدی، فقط و فقط یک فرض معتبر باقی خواهد ماند. لیاقت و حقت همین ظلم و ستمی است است که بر تو میرود و نه بیشتر و تو خود بیش از هر کس میدانی که این درست است و برای همین است که مانده ای.

خودت بهتر میدانی که همه آنجاهایی که فکر میکنی از ساعی بهتر هستند شما را استخدام نمیکنند، پس شاید بهتر باشد که در همین شرکت ورشکسته ظالم و حق کش و آجیل‌نده ساعی باقی بمانی و تلاشت را بکنی. البته یادت باشد قبلش دهانت را ببندی.

دوم اینکه، ساعی یک شرکت خصوصی است با مالکیت پنج نفر آدم حقیقی. معنی این موضوع این است که این پنج نفر حق دارند آنگونه که صلاح میدانند شرکت را اداره کنند.

مسلما این پنج نفر هم مثل همه ابنا بشر که روی کره زمین زندگی میکنند، در درجه اول به منافع خود و شرکت خود می اندیشند! میزان پیشرفت و بهره‌مندی کارکنان ساعی هم به این وابسته است که چقدر بتوانند خودشان را با منافع سازمان هماهنگ کنند و به تامین این منافع کمک کنند.

یکی از مزخرف‌ترین جملات هجو این است که فلانی به فکر منافع خودش است! مسلم است که اینطور است و باید هر سازمان و آدم سالمی قطعا و یقینا به فکر منافع خودش باشد. فرق سازمانها و آدمها در این است که در راه تامین منافع و اهداف خود چقدر جانب عدالت، انصاف و قانون را رعایت میکنند. همین و بس و باقی همه حرف مفت است.

قدرنشانسی

سوم اینکه، شرکت ساعی در طی همه سالهای اخیر همواره به همه تکالیف قانونی و از آن فراتر انسانی خود عمل کرده است. صرفه جویی (به قول شما گدا بازی) و یا ترک سنت (به قول شما ظلم و ستمی) هم اگر صورت گرفته در مواردی بوده که سازمان فراتر از تکالیف قانونی و قراردادی خود عمل کرده بوده است و حال به هر دلیل قصد ادامه آن را به شکل سابق ندارد.

مسلما همچنان که همه این سالها نجواها و بحثها و شایعه پراکنیهای احمقانه، که از کیفیت باقلی پلو مراسم شرکت گرفته تا خصوصی ترین مسائل زندگی همکاران را در برگرفته، در جریان بوده، پس از این هم چیزی عوض نخواهد شد. نکته اما اینجاست که کسی اگر حرف حساب داشته باشد باید اینقدر هم عرضه و شهامت و شرف داشته باشد که به مدیران شرکت منتقل کند و پاسخ بگیرد.

اما کسی که در خلوت و با اسم مستعار و درگوشی غرغر میکند پاسخش فقط این است که اگر اینجا همه چیز اینقدر بد است به چه دلیل سازمان را ترک نمیکنی؟ جز این است که خودت هم میدانی حرفهایت چقدر بی پایه و احمقانه است؟ جز این است که همانجاهایی که مبنای مقایسه هستند شما را اصلا به سازمانشان راه هم نمیدهند؟

برای آن دسته از همکارانی هم که لطف کردند و با پیامهای شخصی سعی در دلجویی از من را داشتند، ضمن سپاس از لطف و توجهشان، از قول حضرت حافظ باید عرض کنم که:

آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند

تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او

ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم

۹ comments on “اندر حکایت تقدیرنامه شب عید من در گروه ساعی

  1. ArZz گفت:

    رئیس بزرگوار، به قول خودتون برادر،

    اگر روزی دشمنی پیدا کردی،
    بدان که در رسیدن به هدفت موفق بوده ای.

    اگر روزی تهدیدت کردند،
    بدان که در برابرت ناتوانند.

    اگر روزی خیانت دیدی،
    بدان قیمتت بالاست.

    و اگر روزی یا خدا گفتند و ترکت کردند،
    بدان با تو بودن لیاقت میخواهد …

  2. فروغ گفت:

    سلام آقای تقوی عزیز
    این دیدگاه در بسیاری از مردم ما وجود دارد. یک دیدگاه پوپولیستی که گاهی تا حدی جلو می روند که با خودشان می گویند حالا که نمی توانم به تو برسم، هرچه باعث شادی تو می شود را ازت می گیرم.
    از زمان دانشجویی من بیش از بیست سال گذشته. آن وقتها پانسیون بودم. پانسیون مریم . که صاحبش خانم ایران ملک قهرمان، یک آدم متشخص و اصیل و بزرگ زاده بود. این خانم هفتاد ساله هر چند ماه یک بار یک مهمانی شام برای ۷۰ دانشجو ترتیب می داد و بسیار به همه خوش می گذشت.
    یک بار فردای مهمانی اش، نامه ای بسیار شبیه نامه ای که شما دریافت کرده اید، برایش فرستادند. یکی از بچه های پانسیون. زن عزیز بسیار رنجید و گریست. بگذریم.
    مشابه اتفاقی که برای شما افتاد، چند وقت پیش برای من هم افتاد. همیشه فکر می کردم در نهایت مهر و صفا با کارمندانم کار و زندگی می کنیم. همه وجودم را در طبق اخلاص گذاشته بودم و سعی می کردم اسباب راحتی بچه ها در حد توانمان در شرکت برقرار باشد. تا اینکه یک روز معاونم وقتی با ضمانت وامش مخالفت کردم، حدود یک ساعت سرم فریاد زد و گفت “همه از شما بدشان می آید. شما فکر می کنید که اینجا همه هم را دوست دارند. همه از سر اجبار است که مانده اند. شما همه را وسیله پول در آوردن خودتان کرده اید و… ”
    البته که استعفایش را قبل از آن نوشته بود و بعد هم اجازه ندادم برود. ولی حال مرا تصور کنید..
    خلاصه خواستم بگویم رییس هیات مدیره ما که آدم با تجربه ای است همیشه می گوید: به کارمندانت که خدمت می کنی، توقع نداشته باش بفهمند. همیشه آماده باشد که پنجه ات را گاز بگیرند. این طبیعت کارمند است که همیشه فکر می کند حقش توسط کارفرما خورده می شود و اگر لطفی از ارفرما به او می شود، در راستای منافع کارفرماست و لابد می خواهد پولی از آن در بیاورد. اینکه کارفرما هم انسان است، برایشان مفهومی ندارد. بنابراین فقط با نیت تو نیکی می کن و در دجله انداز کمک کن و ببخش..”
    خواستم بگویم فکرش را نکنید. این تصور عامه مردم است. و اگر قرار بود عامه مردم مثل شما فکر کنند، دنیا حتمن جای دیگری بود.

  3. سلامی دارم خدمت مدیر عامل عزیز و هم خدمت آقای کارمند گرامی .
    من در این شرکت کار نمی کنم ولی از نگاه یک کسی که چند سال در این حوزه کار کرده است ، این نظر را می نویسم. پس با خودون نگید که جاپلوسی میکنه واز این حرفها .
    توصیه من به کارمند : کارمند عزیز برو یه حسابی با خودت بکن ببین چقدر کار می کنی و چقدر حقوق می گیری . یک ماه که در سال مرخصی می گیری و حقوق مفت برای کاری که انجام نمی دهی . تازه یک عیدی هم به تو میدهند آن هم در حدود یک ماه حقوقت میشه. این نیز مجانی است . این شد دوماه در سالی که ۱۲ ماه دارد . در آن شرکت هم حداقل چیزی می خوری و میاشامی اگر حساب کنی آن هم در حدود یک ماه می شود . تازه تعطیلات عید و پنج شنبه جمعه ها هم کادوی من به تو . این را حساب نمی کنم .
    عزیزم برو خدا رو شکر کن و دستش را ببوس ، که یه کسی هست که هم سرمایه ش را در اختیار تو قرار می دهد و تو بدون هیچ چشم داشتی آن را مصرف میکنی . تازه نه ماه کار می کنی و سه ماه حقوق مفتی را هم بعلاوه در یافت می کنی(اشانتیون) . برو خدا رو شکر کن که جای کارگری نیستی که برای تامین نیاز روزانه اش شب عیدش هم کار میکنه تا جلوی کسی خارنشه چه برسه به عیدی مفت .
    این کامنت رو از این منظر نوشتم که من هم این کامنت آقای کارمند رو دیدم و دردم گرفت . دلم خواست اینجا بنویسم می دونم که خودت هم این رو می خونی . آقای کارمند عزیز .
    توصیه آخر . اینترنت و فضایش با مداد نوشته نشده است که بعدا بیایی نظرت رو پاک کنی . با خودکار هم نوشته نشده است با بیت نوشته شده .
    اگر هم مشکلی داری در فضای وب منتشرش نکن برو با جرات با مدیر عاملت این مسئله را مد نظر قرار بده . انشالله خودت مدیر عامل شدی( که من در توی نوعی نمی بینم ) ، اون موقع می فهمی من چی میگم .

  4. nomaan گفت:

    قبل از هرچی جالبی ماجرا اینجاست که دوستانی نظر میدن که شاید تا حالا رزومه هم برای ساعی نفرستادن و حالا راجع به مشکلات درون سازمانی یک کارمند نظراتی خارج از سازمانی در مدح و ستایش مدیر عامل عزیزمان میدن!
    آقای تقوی، مدیرعامل عزیزمان در اول این پست نوشتین که “در آخرین ساعات آخرین روز کاری سال گذشته روی پستی که در مورد جشن آخر سال و هدایای گروه ساعی نوشته بودم، یکی از همکاران به نام کارمند! و با ایمیل آدرس دزدگیر! لطف کرده بودند و کامنت جالبی به شرح زیر گذاشته بودند.”
    قبل از اینکه این پست رو بزارین به این فکر کردین که در آخرین ساعات روز کاری سال چقدر ممکن این کارمند تحت فشار قرار گرفته که همچین پیامی رو به گوش شما رسونده ؟ به نظر شما مشکل این کارمند فقط آجیل هستش که شما و دوستانتان هجومی بردین به این بنده خدا آجیل ندار ؟ تحلیل شما از مسائل به این سادگی هستش ؟ متن اعتراضی کارمند مورد تائید نیست و دفاعی از اون نمیکنم، ولی از سادگی لحن و کلمات حس بدی که یک کارمند بعد از یکسال کار کردن تو مجموعه شما رو داشته و سال جدید و عید رو چگونه داره شروع میکنه مشخصه براحتی.. پس بهتر نیست تفکر احمدی نژادی رو بزاریم کنار و واقع بین باشیم ؟!
    توصیه من به شما اینه که آجیل رو بزارین کنار و دوباره کامنت ایشون رو بخونین
    حتی بد نیست یه آمار از شرکت های همکارتون داشته باشین تا متوجه نحوه و چگونگی حفظ ارزش منابع انسانی تو شرکت های دیگه باشین.
    چندین جا این کارمند بنده خدا رو بزدل و ترسو و .. خطاب کردین ولی آیا فکر کردین که اتفاقاً اینکه کامنت گذاشته بدون نام و نشونی از روی شجاعت و هوشمندی ایشون هستش ؟
    حتما جا خوردین از این حرف ولی آره شجاعت داشته حرفش رو زده تو وبلاگ رسمی شما تا همین الان ایشون عامل فتنه شده قعطا اگه مشخص بود که کیه حصر در سایت میشد !! پس مطمئن باشین که نه ترسو نه بزدل نه بی شرافت هستش. فکر کردین چند درصد از کارمنداتون بعد از مهمونی آخر سال ممکن حرفشون با این کارمند یکسان باشه ؟ به نظرتون این کارمند تنهاست با این طرز فکر ؟ نه این کارمند شهامتش رو داشت حرفش رو مستقیم به خود شما زد حالا شاید با نگارشی ساده لوحانه ولی باقی کارمندا فقط کامنت این دوستمون رو خوندن و گفتن دمش گرم!
    توقع نداشتین بیاد رو در رو حرفش رو بزنه که ؟ هوشمندیه این کارمند اینجاست که حرفش رو زده بدونه اینکه شما بدونین کی هستش بدون اینکه موقعیتش رو در خطر بندازه چند روز دیگه هم از ساعی بخواد بره خیالش راحت که تو شرکت های همکار پروسه استخدامش بلاک نمیشه!! پس بهتر نیست که جای چسبوندن این صفات زشت به کارمندتون رویه های داخل سازمانیتون رو بازنگری کنین ؟؟
    نوشته بودین “خودت بهتر میدانی که همه آنجاهایی که فکر میکنی از ساعی بهتر هستند شما را استخدام نمیکنند، پس شاید بهتر باشد که در همین شرکت ورشکسته ظالم و حق کش و آجیل‌نده ساعی باقی بمانی و تلاشت را بکنی. البته یادت باشد قبلش دهانت را ببندی.”
    من از شما میخوام که که به مدیران عزیزتان بگویید تا در زمان استخدام و مصاحبه دهانشان را ببندند تا انتظاری بوجود نیاورند! وقتی شما شرکت و سازمانت رو سازمانی بزرگ، رو به پیشرفت،حرفه ای ، مدرن، متفاوت و … معرفی میکنی انتظار از ساعی در همین حد بالا میره و این اشتباه کارمند نیست که دهنش رو ببنده انتظاری هست که شما، مدیرانتان و سازمانتان برای کارمندان ایجاد میکنید، سوال من از شما اینه آیا انتظار دارین کارمندانتون که تو شرکتی کار میکنن که تو زمینه مخابرات فعالیت میکنه با بزرگترین اپراتور های کشور به همراه کلی پارتنر و شرکای خارجی پروژه های بزرگی رو داره پیش میبره انتظارشون از شرکت در حد یه شرکت کامپیوتری دور میدون انقلاب باشه؟؟؟!!!! وقتی زمان مطالبات کارمندان میشه حتما سایز سازمانتون رو در همین حد میبینین که از طلب حق یک کارمند اینقدر ناراخت شدین
    وقتی شما نیروی صفر میگیری با آموزش چهار تا کار روتین و چسبوندن چهارتا اسم و پوزیشن این ذهنیت رو به کارمندصفرتون در کمتر از یکسال القا میکنید که متخصص هستش نه تنها به سازمان خودتون دارین خیانت میکنین بلکه در حق اون کارمند هم همینطور که حالا بیاین بگین “خودت بهتر میدانی که همه آنجاهایی که فکر میکنی از ساعی بهتر هستند شما را استخدام نمیکنند،” و یا “اما کسی که در خلوت و با اسم مستعار و درگوشی غرغر میکند پاسخش فقط این است که اگر اینجا همه چیز اینقدر بد است به چه دلیل سازمان را ترک نمیکنی؟” جوابش سادست آقای تقوی عزیز هرکسی وارد برزخ ساعی بشه میره از شرکت دیر یا زود مثل همه آدمای با ارزش مثل همه اونایی که وزنه ای بودن تو تیم و رفتند البت که شاید برای شما ارزشی نداشتند بیشتر از یه کارمند یا شاید هیچ وزنه ای نبودند برای شما ولی برای تیمتون بودن.
    و در نهایت شما و مدیرانتان جوابی غیر از این ندارین که “، ساعی یک شرکت خصوصی است با مالکیت پنج نفر آدم حقیقی. معنی این موضوع این است که این پنج نفر حق دارند آنگونه که صلاح میدانند شرکت را اداره کنند.”
    اوکی ما هم این رو میپذیریم و خواهشاً خودتون رو لیدر ندونین شما صاحب شرکت هستین و business owner هستین و رئیس نه لیدر
    شما business خودتو رو لید کردین و میکنین و در نهایت همون ۵نفر شخص حقیقی که دارن شرکت رو میچرخونن رو لید میکنین بر اساس منافع شخصی و سازمانی ولی بیشتر از اون ۵ نفر رو نتونستین لید کنین، قطاری که داشتین لید میکردین خیلیا ازش پیاده شدن آقای تقوی ولی نه به دنبال آجیل ..
    درواقع منافع کارمنداتون که مهمترین سرمایه سازمان هستش در کمترین اولویت قرار داره
    امیدوارم این کامنت رو هم تائید کنید تا همه ببینند و درگیر سانسور نشم!
    هرچند همین که خودتان این کامنت رو خوندین مارا بس است.
    و در نهایت این رو میخوام اضافه کنم که این متن به مفهوم زیر سوال بردن همه چیز و کوبیدن ساعی و … نیست فقط انتقادی هست به یک سری مشکلات و نقاط ضعف در کنار نقاط قوت و .. سازمان.

    • noname سلام
      من نه آقای تقوی را در کار می شناسم و نه مثل شما برای ایشان کار می کنم و نه از ایشان تا به حال یک پسته دریافت کردم. ضعف کامنت قبل را از شخصی که خود را “کارمند” نامیده بود خواندم و گفتم.
      ضعف کامنت شما هم همان است با این تفاوت که قبل از کامنت گذاشتن کمی بیشتر از او فکر کرده اید و از پرداختن به مسایل حاشیه ای کمی نسبت به نفر قبل رعایت کرده اید.
      در نهایت شما همان حرف ها را زدی ولی به آجیل اشاره ای نکردی.(ولی نمی شود گفت پس این کامنت با آن کامنت متفاوت است)
      اول – اینجا جای صحبت های اینچنینی و انتقاد کاری نیست، فقط اگر نسبت به دیدگاه ایشان ناراضی هستید، در وهله اول می توانید این وبسایت را نخوانید و در وهله دوم خودتان اقدام به زدن وبسایت کنید و این دیدگاه را نکوهش کنید.
      دوم- اگر می خواهید حرف سازنده بزنید مشکلات را شفاف مطرح کنید و برای آن چند تا راه حل هم بدهید. (نه اینجا به ایمیل ایشان). دوستی دارم که می گوید انتقاد هایی که باعث رشد سازمان نشود “زر مفت” است.
      سوم- اگر کامنت نفر قبل را هوشمندی می دانید توصیه می کنم همدیگر را پیدا کنید و با هم یک شرکت بهتر از ساعی بزنید و این شرکت ضعیفِ وزنه از دست بده را به سزای اعمالش برسانید.
      – دوباره هم تکرار می کنم من نه قصد استخدام در ساعی را دارم و نه هرگز در آنجا کار کردم-
      سخن پایانی:
      دوست شجاع و دلیر noname
      چون کل حرف شما در فضای نامناسب، در زمان نامناسب و با ابزاری نامناسب انجام شده است با عرض پوزش باید بگویم شما دقیقا حرف های “کارمند” را زدید فقط و فقط به آجیل اشاره نکردید.
      پس تمام پاسخ به آن بنده خدا شامل حال شما هم می شود(فقط چشمتان را بر روی آجیل هایش ببندید)
      توصیه ای دوستانه:
      گوشه ذهنتان به “تایپیست شدن” هم فکر کنید.

  5. Noname گفت:

    دوستان سلام، اول از همه میخوام اعلام کنم که بنده یک کارمند در شرکت ساعى هستم با سابقه نه چندان کم
    مدتهاست که نظرات رو در مورد جشن شب عید دنبال میکنم و لازم دونستم به عنوان یک کارمند چند نکته رو ذکر کنم
    اول اینکه تمامى انسانها مهمترین هدفشون از کار کردن کسب درامد و رسیدن به رفاه بیشتره و خاصیت دنیا جورى هست که ما هرچقدر داشته باشیم باز هم بزرگتر و دستنیافتنى برامون هست که بخوایم براش تلاش کنیم، پس در جواب همکار عزیزم که “عیدى مدیراتون مشکل خیلیارو حل میکنه” باید بگم هرکس در حد خودش به حق و حقوق قانونى خودش همیشه تو ساعى رسیده و اگر کسى بیشتر از اون رو میخواد باید تلاش بیشترى کنه،شاید بهتره سعى کنیم پیشرفت بیشترى کنیم تا به اون چیزى که میخوایم نزدیکتر بشیم نه اینکه چشم به عیدى بقیه داشته باشیم( اون عیدى که مازاده حق قانونیست) و اینکه ” ورشکسته شدید رفته” اینم مبحثیه که بیش از یکساله داره بین همه زمزمه میشه و بهتره به جاى توجه به حرفهاى پوچ چشمامون رو باز کنیم و ببینیم که سازمان همچنان زندست و داره به همکاریش به مشترى ادامه میده، پس بهتره فکرو انرژیتون رو حروم یه مشترحرف بى اساس نکنید.
    و اما در جواب همکار عزیزم نکات زیر را لازم دونستم ذکر کنم:
    “حس بدى که یک کارمند بعد از یکسال کار کردن تو مجموعه رو داشته” این حس میتونه از استرس کارى تا مسایل خانوادگى نشئت گرفته باشه و ربطى به سازمان و حق و حقوق نداره اگه کسى احساس راحتى و رضایت نمیکنه خوبه که دنبال کار مناسبترى با روحیاتش بگرده، کما اینکه خیلى ها اینکارو کردن و رفتن به دنبال آینده پیشرو و پیشرفت.
    و اما در بابه بلاک شدن پروسه استخدام، اول اینکه این یه روش خیلى طبیعى تو خیلى از شرکتهاى بزرگ و کوچیکه، حتى تو بزرگترین شرکت مخابراتى دنیا ما همچین پروسه اى رو میبینیم وقتیکه کسى سازمان رو ترک میکنه تو اون سازمان بلک لیست میشه و بسته به شرایط سازمان امکان اختلال در پروسه جابه جایى هست ، دوم اینکه خیلى از همکاراى ما از ساعى به شرکت هاى مجاور رفتن همراه آرزوى موفقیت از سازمان ساعى و به نظره من این یک رابطه دوطرفست و خیلى بستگى به روش ترک سازمان کارمند داره.
    جناب آقاى تقوى عزیز،قبلا بچه ها شمارو تقریبا هفته اى یکبار میدیدن و این باعث میشد همکارا مشکلاتشون رو در یک بسته بندى قشنگ 🙂 بهتون بگن ، به نظره من بد نیست یه چیزى شبیه صندوق انتقادات و پیشنهادات داشته باشیم که همکارا بتونن راحت و بدون ترس از به خطر افتادن موقعیتشون نظراتشون رو بیان کنن.
    و در نهایت لطف بیش از حد میشه حق مسلم
    سپاسگذارم

  6. جناب مهندس تقوی، به عنوان یک متممی و کسی که خیلی زیاد از شما آموخته و عاشق مدل ذهنی‌تان هستم از همین جا تقدیر و تشکرم را نسبت به نوشته های زیبایتان اعلام می‌کنم و همیشه منتظر بروز شدن وبلاگ و مطالب جدیدتان هستم.

  7. محمدطاهر رحیمی نژاد گفت:

    خدمت همه عزیزان گروه ساعی سلاام
    عرض میکنم.
    بعنوان یک متممی که ازقبل مدل ذهنی اقای تقوی رو میشناسم و اینکه هزاران فرسنگ با شما فاصله دارم باید بگم امیر تقوی یک سوپرمن و یک اعجوبه ذهنی است….
    بنده نه ایشان رو دیدم و نه نیازی به تملق از ایشان دارم ولی این آقا لایق مدیریت در هر سطحی هستن…
    یه توصیه به اقای تقوی و یه توصیه به کارمندای ساعی.
    اقای تقوی:
    شما بنظرم در سطحی نیستید که وقت و زمانتون رو صرف تصمیم گیری در باره آجیل و پسته کنید…
    شما خیلی فراتر از این مسائل باید تمرکز داشته باشید چون من یه فایل صوتی از شما دارم که مشخص میکنه که شما یه نابغه اید…چون اثار نوابغ دنیارو کم و بیش شنیدم و مطالعه کردم….پس بدون آنکه در این فضای ملتهب و پایین وقت خودتونو صرف کنید به اولویت ها توجه کنید هر چند نقطه نظرات کارمندان جزو اولویت توجهات باید باشه.نقطه نظرات سازنده نه انتقاد صرف.
    توصیه به کارمندان ساعی گروپ:
    من معتقدم انسان باید شجاعت کافی برای ترک ساحل آرام خودشو داشته باشه…اگه از شرایط کاری راضی نیستید نیازی به تخریب و توهین نیست…شما در یک مجموعه خصوصی استخدام شده اید…اینجا کسی نفت نمی فروشد که به شما حقوق پرداخت کند!اینجا یک مجموعه خصوصی است نه دولتی.
    اینجا دغدغه ها و فشار روحی مدیران برای بقاء و رقابت فراتر از اون چیزی است که خیلیا بتونن لمسش کنن.
    پس بجای تخریب و توهین به نظرم بهتره بدون هرگونه کنتاکتی از مجموعه خارج بشید.
    درود بر امیرخان تقوی….
    برات ارزوی موفقیت دارم.
    امیدوارم روزی ببینمت.
    ایمیلمو درج کردم وقت داشتید ایمیلتونو رو بدید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *