اندر حکایت ما قوم در تاریخ جا مانده

علیرضا عصار

با سختیِ بت‌ها چه باید کرد؟

با این تَشَتُت‌ها چه باید کرد؟

گیرم تفاوت‌ها نمایان شد

با بی‌تفاوت‌ها چه باید کرد؟

با مردمی که سیل را هر سال

بر گردنِ قسمت می‌اندازند

دنیای‌شان را می‌دهند اما

قبل از دعا یک سد نمی‌سازند.

ما مردمانی عاشق کوروش

ما قومِ در تاریخ جا مانده

جداً کدام از ما فقط یک بار

یک خط از آن تاریخ را خوانده؟

ما فخرمان فرهنگ دیروز است

انکار هر یک درد تسکین است

باید پذیرفت این حقیقت را

امروز ما فرهنگ‌مان این است.

تا زخم را گردن نمی‌گیریم،

این زخم‌های کهنه پابرجاست

ما بیشتر دنبال توجیه‌ایم

این فرق ما با مردم دنیاست

جداً اگر ما فخر دنیاییم

از مردم دنیا چه باید گفت؟

من می‌پذیرم که بدبینم

تو جای من، از ما چه باید گفت؟؟؟؟

 

ترانه ای از روبه بمانی با اجرای جاویدان علیرضا عصار

۱۳ دیدگاه در “اندر حکایت ما قوم در تاریخ جا مانده

  1. این روزها کاش فقط یک جای کار می لنگید. روزگاری ست که در آن هر بی مقداری چالشی بر می انگیزد و کلا حجم فهم انسان ها پائین آمده, کافیست که همین ریز ذرات پراکنده هر کدام فضایی در گوشه ای از ذهنت ” بصورت نا خواسته ” اشغال کنند. دیگر جایی نمی ماند. آشفته بازاری ست که زندگی ای آشفته می طلبد و روح و روانی مریض و اثر ذهنی ای دردمند بر جای می گذارد, چگونه میتوان بعد از غوطه ور شدن در اقسام مریضی ها سالم بود؟ آن هم مشتی مضرات روانی از همه مدل؟ یکی روانی است یکی سرگشته, دیگری به کل و به شکلی کاملا ” رو ” فریاد میزند که من دیوانه ام و از حالات دیوانه وارش لذت میبرد و گروهی عجیب و غریب هم طرفداران اویند. چقدر زیاد شده این چیزها…

  2. اگر هر فردی تصمیم می گرفت به سهم خودش گوشه ای از رفتارهای اجتماعی تاثیر گزارش رو با مسوولیت پذیری نسبت به جامعه ای که توی اون در حال زندگی کردن هستیم تغییر بده بی شک بسیاری از گره ها و مشکلات کوچیک پیش رومون وجود نداشت .

  3. بازتاب: تولد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *