رحمان گلزار

رحمان گلزار و یک داستان کوتاه از بغضهای او و ما

جوانی بیست و چهار ساله به نام رحمان گلزار شهرکی میسازد به نام اکباتان، با دست خالی و با تکیه بر اعتماد مردم. انقلاب میشود و اموالش مصادره میشوند. چرا؟ چون آپارتمانها را پیش فروش کرده بوده و با پول خودش نساخته بوده است. رحمان به آمریکا میرود و شهرکهای…

ادامه مطلب