Category: سیستم های اقتصادی و اجتماعی

عدالت اجتماعی ،از شعار تا عمل

در یک پرواز با یک خط هوایی قدیمی و مشهور اروپایی، من و همسفرم درگیر بحثی شدیم که فکر کردم شاید بد نباشد به آن پرداخته شود. بلیطی که خریداری کرده بودیم برای کابین اکونومی بود و ۱۲۰ یورو قیمت داشت.

شب قبل از پرواز طبق عادت خواستیم کارت پرواز را آنلاین دریافت کنیم تا معطلی کمتری در فرودگاه داشته باشیم. به وب‌سایت شرکت هوایی مراجعه کردیم و متوجه شدیم که برای استفاده از امکان دریافت آنلاین کارت پرواز باید ۱۰یورو بپردازیم. گزینه دیگر این بود که این ۱۰ یورو را پرداخت نکرده و در فرودگاه پس از انتظار در صف کارت پرواز را دریافت کنیم.

از آنجا که کلا میانه خوبی با صف و انتظار کشیدن به خصوص در جاهای شلوغ ندارم، در نتیجه ۲۰ یورو نازنین را پرداخت کرده و سعی کردم صندلی مورد نظر را انتخاب کنم، غافل از اینکه برای انتخاب صندلی های به درد بخور هم باید نفری ۱۵ یورو دیگر سلفید. گزینه دیگر این است که صندلیهای وسط یا نزدیک دستشویی و غیره را انتخاب کنید.

روز پرواز وقتی رفتیم تا چمدانها را تحویل قسمت بار بدهیم، فهمیدیم که بابت هر چمدان باید ۶۰ یورو پرداخت کرد. مسلما اگر سبک بار سفر کنید، به شرطی که بار دستی از ۷ کیلوگرم تجاوز نکند، پولی پرداخت نخواهید کرد.

ضمن پرواز فهمیدیم که بابت هدفون برای تماشای فیلم باید ۵ یورو و بابت نوشیدنی و غذا هم، بسته به انتخابی که انجام میدهید باید پول پرداخت کرد. خلاصه اینکه برای هر امکان جانبی پرواز باید پول پرداخت میکردیم.

همسفر عزیز که شاکی شده بود گفت: این اروپاییها واقعا آدمهای خسیس و مسخره‌ای هستند. بابت هر چیزی از آدم پول میگیرند. اینها باید بیایند و از ایرلاینهایی مثل امارات و قطر ایرویز یاد بگیرند و بفهمند که چگونه باید به مشتری سرویس داد.

گفتم: قطعا نمیخواهی بگویی که دوستان خاورمیانه‌ای و تازه به دوران رسیده ما از سر سخاوت همه امکانات را برای ما فراهم میکنند و پولش را هم نمیگیرند. برایش حساب کردم، شما اگر بخواهی از همه امکانات این پرواز استفاده کنی کلا باید ۲۴۰ یورو پرداخت کنی. اینجا دو تا الگوی ذهنی میتواند تصمیم بگیرد.

الگویی که به عدالت اجتماعی و مصرف بهینه منابع در اقتصاد معتقد است و یا الگویی که صرفا تجاری است و برایش اهمیتی ندارد که وقتی پول چیزی را گرفت، آن منابع چگونه صرف میشوند و نگران ظرفیتهای خالی تولید شده در سیستم نیست.

با داشتن الگوی ذهنی تجاری، باید از همه مسافران ۲۴۰ یورو بگیری و امکانات را برای همه فراهم کنی. حالا اگر همه چمدان نداشتند و یا فیلم ندیدند و حال و حوصله استفاده از خدمات آنلاین را نداشتند هم زهی سعادت! ما برای همه غذا فراهم میکنیم پولش را هم از همه میگیریم، هر کس غذا نخورد هم به جهنم!

نتیجه این مدل ذهنی این است که پروازها گرانتر شده و امکان سفر برای آدمها کمتر میشود.

با داشتن الگوی ذهنی دیگر، میتوانی قیمت را در کمترین سطح ممکن و بر اساس پرواز صرف تنظیم کنی و هر کس خواست از هر امکاناتی استفاده کند پولش را بدهد.

از سوی دیگر با بکارگیری پلتفرمهای مناسب، میتوان تقاضا برای هر مورد را به دقت برآورد کرد و صرفا همانقدری که نیاز داریم ظرفیت درست میشود. اینطوری، همه چیز در حالت اپتیمم خودش قرار میگیرد!

نتیجه این مدل ذهنی این است که امکان سفر برای تعداد بیشتری از مردم فراهم میشود. یک دانشجوی اروپایی که مایل به سفر است، میتواند زودتر به فرودگاه بیاید و در صف بایستاد. بار کمتری داشته باشد و از خانه غذایی بیاورد و در عوض امکان سفر برایش فراهم میشود.

یک بیزنس من هم میتواند پول همه امکانات مورد نیاز را بدهد و با همان پرواز به سفرش ادامه دهد. این یعنی گسترش عدالت اجتماعی و فراهم کردن امکانات برای طیف وسیعتری از مردم.

واقعا اگر من بار نداشته باشم، یا اینکه نخواهم در حین پرواز فیلم ببینم، چرا باید پول بدهم؟

کمی که در اوضاع زندگی مردم در کشورهای اروپایی درست و حسابی دقیق میشویم، می بینیم که پنداری که چنین الگوی ذهنی در همه شئون جامعه فراگیر شده است. حداقلی از همه چیز برای همه فراهم شده و باقی به همت و روش زندگی و درآمد شما بستگی دارد. خبری از ریخت و پاشهای جهان سومی نیست و سیستمهای اقتصادی و اجتماعی چنان تعریف شده اند که عدالت اجتماعی به مفهوم مدرن را محقق کرده اند.

با پیشه کردن چنین الگوی ذهنی است که مصرف پلاستیک در اروپا روند کاهشی در پیش میگیرد، هرگز چراغی بی جهت روشن نخواهد ماند و کسی در زمستان سیستم گرمایش را بی جهت روشن رها نکرده و برای تعادل دما پنجره را باز نخواهد کرد. شیر آب بی سبب باز نمانده و دوش گرفتن هر روزه معادل هدر دادن چندصد لیتر آب نخواهد بود.

البته اگر کسی هم مثل ما الگوی مصرف بیمار گونه داشت، مانعی سر راهش نیست غیر از یک قبض آخر ماه چاق و چله که از قضا حق کسانی که مثل آدمهای متمدن مصرف میکنند را از حلقومش بیرون میکشد. حالا هر چقدر میخواهی برق مصرف کن و آب هدر بده و نامردمی کن.

واقعا وقتش نرسیده که از خودمان و کسانی که برای خدمت به ما با هم مسابقه گذاشته اند بپرسیم که آیا عدالت اجتماعی به معنای مساوات ریاضی است و از طریق تبلیغ و شعار برابری و برادری حاصل میشود و یا اینکه نیازمند طراحی سیستمهای دقیق اقتصادی و اجتماعی است؟

عدالت اجتماعی

اشتغال ملی در بوته تفکر سیستمی

اشتغال ملی

این روزها بحث بیکاری و اشتغال ملی به عنوان مورد توجه‌ترین مساله کشور، دستمایه تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری شده است.

یکی میگوید ۶ میلیون شغل درست خواهد کرد و دیگری وعده ۵ میلیون شغل را میدهد. آن طرفیها هم میگویند که ایجاد هر یک شغل نیازمند ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان سرمایه‌گذاری است و اساسا اقتصاد کشور چنین سرمایه‌ای در خود ندارد.

یکی دیگر پرتال آنلاین راه انداخته تا به خیل بیکارانی که منتظرند تا ایشان رییس جمهور شده و ۵ میلیون شغل کذایی را ایجاد کند کارانه بدهد (یالعجب که ما تا کنون فکر میکردیم که کارانه مخصوص کارمندانی است که بهره‌وری بهتری را نسبت به سایرین به نمایش گذاشته‌اند).

 

مشکل کجاست؟

به باور من مشکل اصلی اشتغال در کشور ضعف مفرط مهارت نزد کارجویان است. ریشه این ضعف هم در نظام آموزشی بسیار ناکارآمد کشور است. نظام آموزشی ما زندگی میلیونها آدم را ۱۶ تا ۲۰ سال درگیر کرده و بدون اینکه کوچکترین دانش و مهارتی به آنها اضافه کند، صرفا با افزایش سطح توقعات آنها را به عنوان مهندس و کارشناس ارشد و دکتر روانه بازار کار کرده‌ است.

از آن طرف هم سازمانها و شرکتهای ایرانی چراغ بدست به دنبال نیروی کار کارآمد، در هر حوزه‌ای که بگویید می گردند و البته که نمی‌یابند.

اصلاح نظام آموزشی ما اگر همین فردا هم شروع شود ۲۰ سال دیگر خروجی آن معلوم خواهد شد. کارفرما را هم که نمیتوان مجبور کرد نیروی کار بی مهارت استخدام کند. سرمایه لازم برای گسترش تولید ناخالص داخلی را هم که در دسترس نداریم. پس چه خاکی باید بر سر بریزیم؟

من اگر مسئول حل این مشکل بودم، قانون میکردم که هر شرکت ایرانی که کسی را از لیست کارجویان استخدام کند، معادل حقوقی که به آنها پرداخت میکند از مبلغ مالیات سالانه معافیت خواهد گرفت. این در واقع شبیه یک بورس اینترنشیپ (کارآموزی) برای بیکاران است تا در آن یکسال واجد مهارت و سابقه کار شوند.

بعد از یک سال هم سازمان باید گزارش دقیقی از پیشرفت کارآموز به وزارت کار ارائه کرده و اینبار برای یکسال دیگر با ۵۰% بورس دولتی قرارداد خود را تمدید کند.

کارآموزانی هم که پیشرفت خوبی نشان نمیدهند بلافاصله به وزارت کار معرفی و بورسشان قطع میشود. در نتیجه کسی به ولگردی و از زیر کار در رفتن نخواهد پرداخت.

اینگونه بعد از دو سال نیروی علاف و بیکار و بی مهارت که عامل هزار ناهنجاری اجتماعی است، در فضای واقعی کسب و کار قرار گرفته و تبدیل به نیروی ماهر و توانا شده و میتواند مستقلا وارد بازار کار شود.

پانصد هزار میلیارد تومان پول فوری نیاز نداریم تا بعد از دو سال نتیجه را ببینیم! به کسی صدقه نداده‌ایم و به رشد تولید ناخالص داخلی هم کمک شده و به نیروی کار مهارت آموخته ایم.

از محل مالیاتی که دو سال بعد میخواسته پرداخت شود امروز شغل فوری ایجاد کرده ایم و تولید کالا و خدمات شده است که خود بخود میزان مالیات را هم بالا برده و طرح بودجه‌اش را خودش تامین خواهد کرد.

مسلما راه حلی که ارائه داده شد قابل نقد از سوی اقتصاد دانان و متخصصان این حوزه است و اصلا کامل نیست، اما خواستم بگویم برای حل مساله باید اول آن مساله را خوب درک کرد و سپس با شناسایی عوامل اصلی مشکل آفرین و درک محدودیتها با نگرش سیستمی به جنگ آنها رفت.

اتحاد آلمان

مطالعه موردی

در نوشته آلمان سرزمین مردم نوشته بودم که در اکتبر ۱۹۸۹ دیوار برلین فرو ریخت و آلمان شرقی و غربی دوباره با هم متحد شدند.

یکی از معضلاتی که دولت آلمان متحد پس از دوران دیوار با آن روبرو بود، این بود که ناگهان مردم آلمان شرقی، که دهها سال تحت سلطه سیاه شوروی زندگی کرده بودند و بسیار بدوی و فاقد مهارت بودند شهروند آلمان متحد شدند!

اینها همگی به شغل احتیاج داشتند و دولت هم برای بازسازی قسمت شرقی نیازمند نیروی کار ماهر بود. از طرف دیگر لازم بود که سریعا برای تحقق عدالت اجتماعی سطح رفاه و آموزش در دو بخش شرقی و غربی آلمان به هم نزدیک شود.

یکی از کارهایی که دولت انجام داد، تدوین برنامه اشتغال ملی و اجرای آن بود. بر اساس این طرح کلیه شرکتهای آلمانی که کسی را از بخش شرقی استخدام میکردند، ضمن برخورداری از معافیت مالیاتی، مزایایی متناسب با حقوق پرداختی هم دریافت میکردند.

نتیجه این شد که اتباع آلمان شرقی به سرعت در شرکتهای طراز اول آلمان غربی استخدام شده و واجد مهارت و دارای درآمد مناسب شدند. امروز در کمتر از ۳۰ سال، هیچ نشانی از آنهمه فاصله در مهارت و سطح رفاه دو بخش آلمان وجود ندارد.

نگاه یک مشاهده گر

اگر بخواهیم به قول خارجیها Out of the Box ( نگاه خارج از چارچوبهای رایج) فکر کنیم، شاید بد نباشد دیدگاه آقای ناصر واثقی در مصاحبه با محمدرضا شعبانعلی و علیرضا شیری در رادیو مذاکره را در چگونگی ایجاد یک میلیون شغل را بشنویم.

اقتصاد دیجیتال ، آخرالزمان واسطه‌ها

واسطه های در حال مرگ

تحول دیجیتال باعث اختلالات فراوان در کسب و کارهای مختلف شده است. هر روز نیز بیش از دیروز کسب و کارهای جدید از اقتصاد سنتی به اقتصاد دیجیتال تغییر شکل داده و نقشهای زیادی در حال حذف شدن و یا بازآفرینی هستند.

به طور کلی، بر اساس الگوی ساده سازی شده اقتصاد دیجیتال، که در اینجا توضیح داده شده است، پلتفرمهای آنلاین با تسهیل ارتباط مستقیم و ساده بین ارائه دهندگان محصولات و خدمات و مصرف کنندگان آن، عملا نقش واسطه ها را در تبادلات تجاری هر روز بیش از دیروز کم رنگ میکنند.

واسطه های عصر دیجیتال

کسب و کار توریسم با گردش مالی بالغ بر 8000 میلیارد دلار، یکی از کسب و کارهایی است که در اثر تحول دیجیتال دچار دگردیسی قابل توجه شده است. این صنعت به دلیل سر و کار داشتن روزمره مردم و عمومی بودن آن، یکی از بهترین مثالها و قابل درکترین نمونه های موردی برای مباحث تحول دیجیتال است.

برای چندی دهه همه ما برای مسافرتهایمان نیازمند آژانسهای هواپیمایی و یا دفاتر ارائه خدمات مسافرتی بودیم. برای هر تغییر یا مذاکره و بررسی، باید حضورا به آنها مراجعه کرده و ساعتها وقت تلف میکردیم. نتیجه نهایی هم معمولا قابل ارزیابی نبود. امروز اما، وبسایتهای متعددی وجود دارند و فقط کافی است تا برنامه سفر خود را به آنها بدهید، تا خودشان با مقایسه همه گزینه های ممکن بهترین پیشنهاد را به شما بدهند.

اکسپدیا اقتصاد دیجیتال

شرکتهایی که خدمات مدیریت سرمایه گذاری را انجام میدادند هم نمونه قابل درک دیگری هستند. قبلا برای سرمایه گذاری نیازمند یک شخص، با همه خوبیها و بدیهای یک انسان بودیم و امروز از طریق وبسایتهای مختلف میتوانیم همه بورسهای جهان را به صورت آنلاین دنبال کرده و با الگوریتمهای حرفه ای که در اختیار ما میگذارند خودمان سرمایه گذاریهای خودمان را بر اساس توصیه های آنها مدیریت کنیم.

دن تاپ اسکات تحلیلگر اقتصاد دیجیتال

آیا همه واسطه ها محکوم به نابودی هستند؟

دن تاپ اسکات نویسنده کتاب Rethinking promise and peril in the age of networked intelligence میگوید: فرصتهایی که واسطه ها در اقتصاد دیجیتال میتوانند بدست بیاورند، به بزرگی همان فرصتهایی است که در اقتصاد سنتی قابل دسترس بود. من قبول ندارم که همه واسطه ها حذف خواهند شد بلکه بر این باورم که شکل جدیدی از واسطه گری در دنیا شکل خواهد گرفت و واسطه هایی که بتوانند ارزشهای واقعی به اقتصاد دیجیتال در عصر جدید اضافه کنند، بسیار مورد نیاز جامعه خواهند بود.

واسطه های عصر دیجیتال

برای رسید به مصداق حرفهای تاپ اسکات، لازم نیست زیاد به مغز خودمان فشار بیاوریم. با نگاهی به اطراف، برندهایی را در لیست 10 برند برتر جهان میبینیم که عملا میتوانند واسطه های عصر دیجیتال لقب بگیرند.

یکی از مهمترین چالشهایی که با آن روبرو هستیم، اعتبار سنجی و تشخیص هویت است. برای انجام هر تراکنش آنلاینی باید کاربران بتوانند با مکانیزمهای قابل اطمینانی، از سوی شخص ثالث مورد اطمینانی مطمئن شوند که کسی که آن طرف وبسایت است یک هویت واقعی داشته و مورد کلاهبرداری قرار نخواهند گرفت.

اقتصاد دیجیتال بیت کوین

اینجا است که واسطه های عصر جدید پا به میدان میگذارند. بانکها، Apple ، PayPal و امثالهم دقیقا همین نقش را در اقتصاد دیجیتال بازی میکنند. Bitcoin هم میتواند نمونه دیگری از واسطه های عصر دیجیتال باشد که صرفا از طریق تکنولوژی خود قابلیت انجام تراکنشهای Peer to Peer را برای طرفین فراهم کرده است.

واسطه های اقتصاد دیجیتال- پی پال

بومیان عصر دیجیتال و جدال بی پایان با مهاجرین

سرسام دیجیتال

آمار و ارقام نشان میدهند که تعداد گوشیهای هوشمند در شبکه های مخابراتی به سرعت در حال رشد است. در ایران این رقم به حدود نیمی از کل مشترکین موبایل رسیده و به سرعت در حال افزایش است. مصرف دیتا در شبکه ها هم رشدی شش برابری در 5 سال اخیر را تجربه میکند.رشد مصرف دیتا

 

آمار و ارقام از رشد دیوانه وار همه شاخصها خبر میدهند و هر روز جلوه های تازه ای از زندگی آفلاین به دنیای دیجیتال و آنلاین (تعبیر صحیح به جای اصطلاح غلط و من درآوردی فضای مجازی) منتقل میشود و آدمها هر روز بیش از دیروز وقتشان را با گجتهای خود میگذارنند.

زیر هر سقفی تعداد گجتها از تعداد آدمها بیشتر است. باور نمیکنید؟ امتحان کنید! تعداد گوشیهای هوشمند، لپتاپها، کنسولهای بازی، تبلتهای خانه یا محل کار خود را بشمارید. اقلا دو برابر تعداد آدمها گجت پیدا خواهید کرد.

بومیان عصر دیجیتال

مهاجران مقابل بومیان

در این معرکه اما نسل جدید آدمها (منظورم متولدین 10 تا 15 سال اخیر است) بدجوری روی دست همه مانده اند. این آدمها عصر بی ارتباطی (Disconnectedness) را تجربه نکرده اند و اصطلاحا آیفون به دست به دنیا آمده اند.

اینها ساکنان و بومیان عصر دیجیتال یا اصطلاحا Digital Native هستند. مشکل اما اینجاست که، اینها والدینی دارند که تنها نسل بشر هستند که هم عصر بی ارتباطی را تجربه کرده اند و هم عصر دیجیتال را. در واقع اینها مهاجرین عصر دیجیتال Digital immigrants محسوب میشوند.

این نسل همیشه سردرگم، بعد از همه تلاطمهای 40 سال اخیر از یک طرف خود درگیر هضم انقلاب عظیم دیجیتال است و از طرف دیگر خود را مسئول حفاظت از بچه های عصر دیجیتال میداند.

در دهه 60 مشکل با بچه های دهه 50 این بود که ما از صبح تا شب در کوچه و خیابان بودیم مشغول هفت سنگ و زو و فوتیال و غیره بودیم.

در دهه 70 مشکل با بچه های دهه 60 این بود دائم پای تلویزیون هستند.

در دهه 80 مشکل با بچه های دهه 70 این بود که دائما پای ماهواره و کامپیوتر بودند.

در دهه 90 مشکل با بچه های دهه 80 اما خیلی بزرگتر از این حرفها است! امروز معضل خانواده ها، این است که بچه های خانواده دائما در حال کار کردن با گوشیهای هوشمند و یا گجتهای مختلف هستند. با کسی در خانه حرف نمیزنند و تا زمانی که حجم اینترنتشان تمام نشده صدایی از ایشان به گوش نمیرسد.

دلیل هم این است که کلا هر جور کاری که در همه قرون و اعصار بشر قابل انجام بود از طریق همین جعبه لعنت قابل انجام است. از بازی و معاشرت گرفته تا موزیک گوش دادن و فیلم دیدن و درس خواندن و خرید کردن و الواطی و علافی و غیره.

بومیان عصر دیجیتال

نتیجه این است که والدین در عصر جاری با همه مشکلاتی که همه والدین قبلی روبرو بودند یکجا روبرو هستند. مضافا به اینکه خود این والدین درک ناقص و بعضا نادرستی از الزامات و مقتضیات عصر دیجیتال دارند.

بومیان عصر دیجیتال

نوجوانان در سنین بلوغ عموما از پیله خانواده عزم خروج کرده و درصدد شناخت جهان و جامعه بر میایند. به دنبال دوستیهای جدید، کارهای جدید و مستقل شدن هر چه بیشتر خواهند بود. گوشیهای هوشمند دروازه ای هستند برای این بچه ها که بغل دست من و شما بنشینند و دنیای مستقل خود را بسازند و آب هم از آب تکان نخورد.

این رفتارهای معتادگونه بومیان عصر دیجیتال در بسیاری موارد برخوردهای رادیکالی مثل محرومیت آنها از داشتن گوشی هوشمند به صورت موقت به همراه داشته است بدون اینکه نتیجه خاصی به بار بیاورد. امروز اگر یکی از بچه های عصر دیجیتال را از گوشی هوشمند خود محروم کنیم عملا او را از موسیقی، فیلم، معاشرت، بازی و خرید و خیلی کارهای دیگر محروم کرده ایم.

بومیان عصر دیجیتال

 

چه باید کرد؟

والدین باید درک کنند که،

گوشی بچه ها عملا درگاه اتصال آنها به همه فعالیتهای مورد علاقه آنان است و هر روز بیش از دیروز تعداد کارها و حوزه‌هایی که از طریق این درگاه در دسترس هستند بیشتر میشود. زندگی ما و کارکردها و فعالیتهایش از حالت آفلاین دارد به حالت آنلاین میرود و انتقاد ما از آنلاین بودن زیاد میتواند در مواردی به معنی انتقاد از وجود داشتن زیاد باشد!

والدین باید بدانند که،

محدودیت عمومی روی گوشی هوشمند معنای خود را از دست خواهد داد. اگر شما با چت کردن دائمی فرزند خود در تلگرام مشکل دارید و یا حضور دائمی او در اینستاگرام روی مغزتان است. آسانترین راه گرفتن گوشی او خواهد بود اما چند ساعت بعد که از خواستید با او تماس بگیرید و از حالش با خبر شوید چه خواهید کرد؟ اگر او خواست موسیقی گوش بدهد و یا تمرینهای کلاس درسش را ببیند چه باید کرد؟

والدین باید سعی کنند تا،

وقت فرزندان را بودجه بندی کنند. به این معنا که هر روز میتوانند یک ساعت بازی دیجیتال داشته باشند. برای خرید یک کالا حق داشته باشند تا یک ساعت به جستجو بپردازند. برای انجام تکالیف آنلاین نیم ساعت وقت صرف کنند و برنامه ریزیهای شبیه به این. البته ناگفته پیداست که کنترل و اجرای چنین برنامه هایی وقت و انرژی فراوانی هم لازم دارد.

والدین باید سعی کنند تا،

وقتهایی را به عنوان زمانهای موبایل ممنوع در خانه تعیین کنید و در این اوقات در خانه هیچکس حق استفاده از موبایل را ندارد. به یاد داشته باشید که خود شما باید اولین نفر از این قانون پیروی کنید.

والدین باید سعی کنند تا،

فعالیتهای جمعی آفلاین برنامه ریزی کنبد و مراقب باشند تا در ضمن این فعالیتها گجتهای لعنتی در دسترس نباشند.

والدین باید،

خودشان الگوی مناسب باشند. وقتی والدین خود همواره در دنیای دیجیتال و چسبیده به گجتهای خود هستند، تلاش برای کنترل فرزندان عملا خنده دار است.

بومیان عصر دیجیتال

آخرین توصیه این است که، از صمیم قلب دست به دعا بردارید تا در بازه زمانی که از عمر ما باقی مانده است، دنیای دیجیتال تحول و دگردیسی عمده دیگری را تجربه نکند، والا همین بومیان عصر دیجیتال ما را به عنوان موجودات ناندرتال و مهاجران بی مصرف به آسایشگاه روانی خواهند سپرد.

پانوشت: اگر منتظرید که یکی از توصیه ها خطاب به بچه ها باشد سخت در اشتباه هستید! ناسلامتی ما مهاجر هستیم و به دنیای این بومیان عصر دیجیتال پا گذاشته ایم! این همه هم مزاحم آنها میشویم! دیگر توصیه کردن به صاحب خانه خیلی پررویی میخواهد.

اقتصاد دیجیتال و مصائب آقای رییس جمهور

واقعا اینکه رییس جمهور کشور ما در سال 2017 باید از ضرورت وجود اینترنت و گسترش پهنای باند در کشور دفاع کند آیا مایه خوشحالی است یا چیز دیگر؟ نیمه خالی لیوان میگوید که نه خیر مایه سرافکندگی و خسران است. نیمه پر اما میگوید به این فکر کن که میشد کسی دیگر رییس جمهور باشد و کلا کرکره موضوع را پایین بکشد.

در میان همه بازیهای سیاسی رایج در کشور و خصوصا موسم کنونی که به انتخابات نزدیک میشویم، میتوان حدس زد که این حرف رییس جمهور که اینترنت برای مردم نان و آب میشود دستمایه چه استفاده های تبلیغاتی خواهد شد. لینک مشتی از خروارها نعل وارونه که کوبیده اند و خواهند کوبید.

یکی از سختیهای شغل ریاست جمهوری هم لابد این است که چگونه باید به زبانی همه فهم برای مردم حرف زد. به چه زبانی باید گفت که ارتباطات که نباشد جریان آزاد اطلاعات شکل نمیگیرد و در غیاب گردش آزاد اطلاعات توسعه شکل نمیگیرد؟

چگونه باید به مردم بفهمانیم که بدون اینترنت آمارگیری صحیحی وجود ندارد. آمار که نباشد، هیچ کار سیستماتیک و دقیقی هم نمیشود کرد.

چگونه باید به کشاورز ساده دل حالی کنیم که توسعه تجارت امروز بر بستر تجارت الکترونیک میسر است! چگونه باید مردم بدانند که یکپارچه سازی سیستم بانکی، بیمه و مالیات از ضروریات اصلاحات اقتصادی است و این میسر نیست مگر بر بستر قوی ارتباطی؟

خوشبختانه من رییس جمهور نیستم ولی اگر بودم، شاید باید میگفتم که ای مردم، راه زمینی به عنوان قدیمی ترین ابزار ارتباط در جهان مطرح بوده است و در عصر دیجیتال وصل نبودن به شبکه جهانی مثل این است که هیچ راهی برای روستای شما وجود نداشته باشد. آیا میخواهید در تنهایی خود از فقر و بیماری بمیرید و من باید برایتان غسالخانه بسازم و یا ترجیح میدهید که مهمترین ابزار توسعه و تجارت و رفاه را برایتان فراهم کنم؟

ابعاد اقتصاد دیجیتال در دنیا

برای درک ابعاد اقتصاد دیجیتال امروز دنیا، بد نیست بدانیم که کل اقتصاد دیجیتال امروز دنیا اگر منحصر به یک کشور بود، آن کشور، بعد از آمریکا، چین، ژاپن و هند به تنهایی میتوانست پنجمین اقتصاد بزرگ جهان باشد.

ارزش اقتصاد دیجیتال در بیست اقتصاد بزرگ جهان G20 به بیش از 4200 میلیارد دلار میرسد و تا 5 درصد از تولید ناخالص ملی این کشورها را میسازد.

اقتصاد دیجیتال

نفرین منابع و نفحات نفت

در تحلیل بسیاری از فروبستگیهای اقتصادی و اجتماعی در بسیاری از نقاط جهان دچار چرخه باطلی هستیم که شاید برای درک آن بد نباشد به پدیده ای به نام Resource Curse نگاهی بیاندازیم.

در علم اقتصاد مفهومی به نام نفرین منابع یا Resource Curse وجود دارد که توضیح میدهد که چطور مردم برخی کشورها با منابع عظیم زیرزمینی مانند نفت و گاز و فلزات گرانبها و غیره به جای زندگی در رفاه و آسایش گرفتار بدبختی و جنگ و سوءمدیریت و فلاکت میشوند. اصطلاحا گفته میشود که این کشورها به نفرین منابع زیرزمینی دچار میشوند.

نفرین منابع

خلاصه چیزی که به آن نفرین منابع گفته میشود این است که درآمدهای ناشی از این منابع باعث میشود تا قدرت سیاسی ارزشمندتر و مهمتر شود و در نتیجه سیاستمداران دچار فساد برای دست یابی و حفظ قدرت میشوند. از سوی دیگر وقتی اتکای اصلی اقتصاد به درآمدهای ناشی از منابع زیر زمینی باشد نوسانات قیمت این منابع باعث میشود تا برنامه ریزی بلند مدت برای اقتصاد ناممکن شود. همچنین پول حاصل از صادرات این منابع باعث تقویت ارزش پول ملی به صورت مصنوعی شده و در نتیجه سایر بخشهای اقتصاد توان رقابت خود در بازارهای صادراتی را از دست میدهند.

در واقع در این کشورها مردم و دولت بیشتر از آنکه به فکر ساختن چیزی روی زمین باشند، به فکر درست کردن سوراخ گشادتری به زیر زمین میگردند و این سیکل باطل دائما اوضاع را خرابتر میکند.

البته کشورهایی هم هستند که با درک صحیح از موضوع و برخورداری از منابع عظیم زیرزمینی اسباب توسعه و پیشرفت کشور خود را فراهم آوردهاند. این کشورها با حذف کامل درآمدهای زیر زمینی از چرخه اقتصاد و پس انداز و سرمایه گذاری کردن آن نه تنها اقتصاد پویایی برای امروز خود رقم زده‌اند بلکه ذخایر هزار میلیارد دلاری هم برای آیندگان خود به جا گذاشته‌اند. در ایران هم صندوق ذخیره ارزی و صندوق توسعه ملی با همین هدف تشکیل شدند.

نفحات نفت نفرین منایغ

رضا امیر خانی در کتاب نفحات نفت به تاثیرات اقتصاد نفتی در بخشهای مختلف اقتصاد و اجتماع و فرهنگ و سیاست پرداخته و با قلم تند و تیز خود تصویر روشنی از آنچه به نفرین منابع مشهور است پیش چشم ما میگذارد.

“شنیده‌ ام که ستاره دریایی اگر بازویش زیر سنگ گیر بیافتد، از خیر بازو میگذرد و آن را قطع میکند اما این مال وقتی است که ستاره بیم داشته باشد از خطر …. دولت تا نفت دارد خطری تهدیدش نمیکند! این گونه اقتصاد دولتی و مدیر سه لتی شکل میگیرد.”

بخشهایی از این کتاب را در گفتگو با رادیو مذاکره چند سال پیش با مجمدرضا شعبانعلی مرور کردیم که شنیدن دوباره اش شاید خالی از لطف نباشد.

 

اقتصاد دیجیتال چیست؟

یک روز از زندگی دیجیتال

تصور کنید میخواهیم به سفر برویم، بلیط سفر را آنلاین و از طریق وبسایت شرکت هواپیمایی مورد نظر خریده و یک روز قبل از پرواز به صورت آنلاین کارت پرواز الکترونیکی خود را دریافت کرده و صندلی و غذای مورد نظر خود را برای طول پرواز سفارش داده‌اید.

روز سفر از طریق یک اپلیکیشن نزدیکترین سرویس تاکسی آنلاین به فرودگاه را دریافت کرده و در فرودگاه بدون نیاز به مراجعه به کانتر پرواز صرفا چمدان خود را به کانتر دیجیتال موجود تحویل داده و با اسکن کردن پاسپورت و کارت پرواز خود به قسمت بازرسی بدنی که استثناً هنوز توسط آدمها انجام میشود مراجعه میکنید. پرواز خوبی داشته باشید!

این بخشی از یک فیلم تخیلی نیست بلکه همه و همه همین الان در واقعیت وجود دارند و هر روز توسط هزاران نفر استفاده میشوند. شاید پرده دیگر همین نمایش این باشد که مسافر این پرواز جراح متخصصی باشد که از طریق یک ربات صنعتی که هزاران کیلومتر آنطرفتر در اطاق عمل به صورت آنلاین گوش به فرمان دکتر است، در طول پرواز یک عمل جراحی را به انجام برساند.

واقعا دنیا دارد به کدام سمت میرود؟ برای درک صحیح از روندی که جهان امروز ما در حال طی کردن آن است باید مفهوم اقتصاد دیجیتال و تحول دیجیتال را درک کنیم.

اقتصاد دیجیتال چیست؟

اقتصاد دیجیتال در واقع شامل تمام فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی که بر روی شبکه‌های مخابراتی توسط نرم افزارهای مختلف و با استفاده از Big Data انجام میشوند خواهد بود.

در سایه فناوریهای رشد یافته و شکل گرفته‌ای مانندMobile computing, IoT, Big data, Cloud computing, collaboration video, که با اضافه شدن امکاناتی مانند پرینترهای سه بعدی که از کشکک زانو تا قطعات حساس موتور جت را پوشش میدهند، سنسورهای فوق حساسی که هر روز ارزانتر از دیروز به بازار عرضه شده و در همه محصولات قابل عرضه هستند، ارزانتر و همه گیر شدن رباتهای صنعتی، بیوتکنولوژی و انرژی خورشیدی به عنوان دستاوردهای اخیر بشر، دنیا را از حالت سنتی به قرن Internet of everything وارد کرده‌اند.

 

اقتصاد دیجیتال

چهارده هزار میلیارد دلار گردش اقتصاد دیجیتال در 5 سال آتی

در این دنیا مردم، داده‌ها، اشیا، فرآِیندها که به صورت Real Time با هم متصل شده‌اند در تعامل دائمی با هم و خلق فرصتهای جدید خواهند بود. مطابق برآورد شرکت CISCO چهارده هزار میلیارد دلار ارزش فرصتهایی است که در اثر تحول دیجیتال در 5 سال آینده در دنیا ایجاد خواهد شد.

شرکتهای پیشرو در اقتصاد دیجیتال امروز آنهایی هستند که با ارائه یک پلتفرم دیجیتال که امکان تعامل آنلاین تعداد زیادی تولید کننده یا ارائه دهنده خدمات را با تعداد زیادی از مشتریان و مصرف کننده‌ها به ساده‌ترین شکل ممکن فراهم میکنند و از محل ارزش افزوده ایجاد شده و تسهیل ارتباط بین خریدار و فروشنده به کسب درآمد می‌پردازند.

در این میان، این شرکتها با به خدمت گرفتن مفاهیم و ابزارهای داده کاوی و BIG DATA به کشف سلایق و ترجیحات دو طرف پرداخته و عملا میتوانند با پیش‌بینی دقیق روندها نبض هر بازاری را در اختیار داشته و هر چه بیشتر محصولات و خدمات اختصاصی را برای مشتریان طراحی و بازاریابی کنند.

 

واقعیتی به نام اقتصاد دیجیتال

چند نمونه از اقتصاد دیجیتال امروز دنیا

به عنوان مثال، AIRBNB با ارائه پلتفرم ساده و قابل درک خود امکان تعامل بین افرادی که به دنبال محل اقامت در شهرهای مختلف جهان هستند را با افرادی که مایل به اجاره دادن خانه‌های خالی خود هستند فراهم کرده و عملا بدون مالکیت حتی یک ملک در سراسر دنیا تبدیل به بزرگترین ارائه دهنده خدمات اسکان مسافرین شده است.

شرکت UBER مثال دیگری از همین الگو است (نسخه ایرانی همین شرکت به اسنپ معروف است) که بدون در مالکیت داشتن حتی یک تاکسی به بزرگترین شرکت تاکسیرانی جهان تبدیل شده و اکنون با امضای قراردادی به ارزش ده میلیارد دلار با مرسدس برای خریدن صد هزار بنز کلاس S   بدون راننده در فکر حذف راننده از چرخه کسب درآمدی خود است.

اپل به عنوان پیشروترین شرکت در تحول دیجتال که بر صدر جدول ارزشمندترین شرکتهای جهان تکیه زده است، درسی بزرگ برای همه شرکتهای عصر دیجیتال دارد.

این شرکت (با فرض اینکه از نقطه خلق آیفون داستان را بررسی کنیم) سازنده گوشی هوشمند انقلابی بود که بر مبنای اکوسیستم بسته اپل طراحی و تولیده شده بود و نیازمند این بود که اپلیکیشنهایی مناسبی را برای کاربران طراحی کند که آنها را هر چه وابسته تر به گوشیهای خود کند. اما آیا اپل خود به تنهایی قادر به تشخیص نیاز کاربران و پاسخگویی به آن بود؟

کاری که اپل کرد در واقع این بود که با ساختن یک مدل تجاری درخشان، بر مبنای یک پلتفرم دیجیتال هزاران نفر در سراسر دنیا با ریسک و هزینه خود تبدیل به اپلیکیشن نویسهای مفت و مجانی اپل شدند که در صورت شکستشان هیچ صدمه‌ای به اپل نمیرسید اما در صورت موفقیت قبل از خود آنها این اپل بود که سود مالی و غیر مالی خود را برداشت کرده بود. در واقع با موفقیت هر اپلیکیشن، گذشته از سود مستقیم مالی که نصیب اپل میشود، عملا تقاضا برای محصول اصلی که همان آیفونهای معروف باشند هم بیش از پیش تثبیت میشود.

در مثالی دیگر از اپل، این شرکت عملا آرشیو موسیقی همه ما را برای همیشه بی ارزش کرده است. امروز با پرداخت ماهانه 5 دلار، شما تقریبا به هر موسیقی که در هر جای دنیا تولید شده باشد دسترسی دارید و اپل آنچنان جستجو و یافتن موسیقیهای مورد نظر را برای شما ساده کرده است که کسی از روزهای جمع آوری نوار کاست و سی دی و یا حتی هاردهای اکسترنال یاد نمیکند. موتورهای هوش تجاری پیشرفته اپل نیز با بررسی سلیقه ما عملا هر روز به ما نزدیکتر و نزدیکتر میشوند.

نقل قولی از مدیر عامل جنرال الکتریک

نگاهی گذرا به لیست سی شرکت ارزشمند جهان نشان میدهد که حدودا نیمی از این شرکتها از جنس Platform business هستند. شرکتهایی هم که مانند مانند مرسدس و بی‌ام‌دبلیو محصولات فیزیکی تولید میکنند عملا با معرفی نسل اتوموبیلهای متصل Connected cars عملا پا در همین راه گذاشته‌اند. مدیر عامل جنرال الکتریک هم که شرکتش به عنوان یکی از 5 برند برتر جهان مطرح است اخیرا گفته است: در دنیای امروز اگر شب را به عنوان یک شرکت صنعتی سر کرده باشید فردا صبح حتما به عنوان یک شرکت نرم‌افزاری از خواب بیدار خواهید شد.

پانوشت: این مقاله قبلا در سایت آکادمی تحول دیجیتال منتشر شده است. (لینک مقاله در سایت آکادمی تحول دیحیتال)

ماجرای اسنپ چیست – سرنوشت دایناسورها در عصر دیجیتال

دایناسورهای عصر دیجیتال چه شکلی هستند؟

ظاهرا میلیونها سال پیش موجودات نخراشیده و نتراشیده ای به نام دایناسور وجود داشته اند که با گرم تر شدن زمین و تغییرات اکوسیستمی صورت گرفته در سیاره ما و در نتیجه عدم توانایی آنها برای تطبیق خودشان با شرایط جدید، نسلشان منقرض شده است.

این تصور رسمی و موجود نزد بشر امروز است در حالیکه ظاهرا واقعیت این است که اگر چه دایناسورها به صورت کلاسیک خود از بین رفته‌اند اما روحشان در قالبهای متعددی در دنیای امروز وجود دارد و از قضا خیلی هم حی و حاضر هستند و بسیار هم حساس به تغییرات اکوسیستمی بسیار مهمی که در 10 سال اخیر در دنیا بوجود آمده و باعث ورود جدی انسان به عصر دیجیتال شده و دایناسورها را در معرض خطر جدی قرار داده است هستند .

کسب و کارهای در حال نابودی

واقعیت این است که همه کسب و کارهایی که هویت اصلی آنها برقراری ارتباط بین مصرف کننده و تولید کننده های خدمات و یا کالاها بوده است. در نتیجه تغییرات حادث شده و ورود به عصر دیجیتال یکی پس از دیگری محکوم به نیستی و فنا و یا پذیرش شرایط جدید و تغییر شکل و هویت هستند.

شرکتهای مخابراتی در شکل سنتی خود، ارائه دهندگان اینترنت خانگی، شبکه های تلویزیونی و رادیویی، بخشهای اقتصادی باشگاههای فوتبال، آژانسهای تبلیغاتی، آژانسهای مسافرتی، بانکداری سنتی به مفهوم شعبه داری، خریداران عمده میوه و غذا، حمل و نقل شهری، شرکتهای کرایه دهنده ماشین بدون راننده، آژانسهای املاک و بسیاری از کسب و کارهای کوچک و بزرگ دیگر، مستقل از سابقه و سایز و امکانات مالی و غیره، دیر یا زود یا باید با شرایط جدید تطبیق پیدا کنند و یا به دست سازمانهای نوپایی که شرایط جدید را درک کرده‌اند از پا درخواهند آمد.

 

تصویری از اپلیکشین اسنپ - بهترین روش برای اینکه بدانید اسنپ چیست این است که اپلیکیشن اسنپ را نصب کنید. این اپلیکیشن نسخه اندروید و نسخه iOS هم دارد.

 

ماجرای اسنپ چیست.

پلاتفرم اسنپ که با درک صحیح از مشکلات موجود در حمل و نقل شهری در کشور و به حرفه‌ای ترین روش ممکن مدتی است به شدت بر سر زبانها افتاده است (لینک روزنامه شهروند) امروز مورد حمله دایناسورهای عصر دیجیتال قرار گرفته است. به نحوی که تلاش بی شرمانه تاکسیرانی و شهرداری و آژانسهای تاکسیرانی شهری برای از پا درآوردن اسنپ میتواند در دوره‌های آموزشی راه اندازی کسب و کار در ایران تدریس شود.

حضرات با این بهانه که اسنپ مجوز ندارد و معلوم نیست راننده‌های این شرکت چه کسانی هستند و مشکلات امنیتی برای مردم ایجاد میکند و وجودش باعث ترافیک شهری شده است، تمام قد در پی سر به نیست کردن این ایده دوست داشتنی و البته نه چندان جدید برآمده اند.

من نمیدانم اسنپ چند راننده دارد اما واقعا چه خلافی هست که یک راننده اسنپ میتواند انجام دهد و یک راننده آژانس سر کوچه ما به دلیل مجوز داشتن از انجام دادن آن عاجز است؟ چه پروسه تعیین صلاحیتی برای استخدام یک راننده در آژانس محله ما هست که در استخدام یک راننده اسنپ نیست؟

حضرات جوری از مجوز حرف میرنند که انگار همه آن مسافربرهای شخصی در سی سال اخیر مجوز داشته اند و یا همه آنهایی که شب و روز مردم را در بیابان و خیابان خفت کردند و به یغما بردند را خسارتش را ایشان پرداخت کرده است. پنداری که آن برگ کاغذ داروی تمام دردها و آسیبهای این کسب و کار است. با امنیتی کردن هر آن چیزی که دوستش نداریم، نمیفهمیمش و یا خلاف منافع ماست کشور به کدام سو خواهد رفت؟ واقعا مشکل حضرات با اسنپ چیست ؟

البته برای نسل ما که از روزهای حرام بودن ویدیو و نوار کاست تا فتوای حرام بودن اینترنت پر سرعت همراه و تماس تصویری را دیده است جای تعجبی نیست اما بد نیست به اصل ماجرا هم نگاهی بیاندازیم.

نکاتی در مورد اسنپ

اسنپ مثل هر Platform Business دیگری تعداد زیادی مصرف کننده را به تعداد زیادی خدمت دهنده وصل میکند و چون مقیاس کسب و کارش به 20 راننده و محله خاصی محدود نیست در نتیجه میتواند با کم کردن قیمت، سرویس ارزانتری به مشتری ارائه دهد. در مقام مقایسه و برای اینکه بهتر بدانیم مزایا و معایب اسنپ چیست میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

  • نیاز نداشتن به فضای پارکینگ. دایناسورهای فعلی علیرغم نیاز به پارکینگ و الزام داشتن آن برای اخذ پروانه کسب با چرب کردن سبیل بازرس همین اتحادیه‌ای که رییسش (مصاحبه رییس تاکسیرانی با همشهری) در حمایت از ما مصرف کننده محترم یقه جر میدهد، موضوع ماست مالی شده و رانندگان محترم آژانسها هم از پل پارکینگ من و شما و یا آپشن پارک دوبله و سوبله و ایجاد ترافیک استفاده میکنند.
  • معلوم بودن دقیق قیمت سرویس. در عصر دایناسورها، وقتی از راننده میپرسیم کرایه چقدر شده است، می فرمایند هر چقدر دوست دارید! یا هر چقدر همیشه پرداخت میکنید! هر دو این پاسخها یعنی هر چقدر زورم برسد و یا هرچقدر شما اسکل هستید! شکایت شما از راننده و یا دایناسور مربوطه هم به جایی نخواهد رسید.
  • امکان سرویس گیری سریع و برآورد زمان انتظار واقعی. در زمان حکومت دایناسورها چند صد بار شنیده ایم که الان ماشین نداریم و باید ده دقیقه صبر کنید؟ صد البته که این ده دقیقه معمولا یکساعت به طول خواهد انجامید و شما هم هیچ کاری نمیتوانستید بکنید!
  • امکان ردیابی تاکسی در طول مسیر. شما میتوانید بدون دغدغه فرزند خردسال خود را به راننده بسپارید و از روی نقشه حرکت دقیق او را رصد کنید! به همین سادگی.
  • نظام قیمت گذاری بهینه با توجه به شرایط. با فرض پذیرش این فرض محال که آژانسهای تاکسی سرویس، نرخهای اتحادیه را رعایت میکنند، نرخ جابجایی بین نقطه سعادت آباد تا بازار مثلا 20 هزار تومان تعیین شده است. این نرخ برای روز شنبه صبح، جمعه عصر و یا 3 صبح روز دوشنبه و یا آخر هفته‌ای در هفته آخر سال یکسان است! بدون هیچ ربطی به میزان ترافیک شهر و یا میزان عرضه (تعداد تاکسی موجود)! واقعا برای اثبات احمقانه بودن این روش باید دلیل آورد؟
  • خالی حرکت نکردن ماشینها در مسیر برگشت. در شکل سنتی آژانسهای تاکسی سرویس، وقتی مسافر در مقصد پیاده میشود، راننده باید مسیر برگشت به دفتر آژانس را بدون مسافر طی کند! این یعنی اتلاف وقت و انرژی و سوخت و ایجاد ترافیک.
  • امکان انجام کار پاره وقت برای هر قشری از مردم و با حفظ شان آنها. نگارنده در مقطعی از زندگی در یک آژانس تاکسی سرویس به عنوان راننده کار میکردم و مسلما از جو و فضای موجود در این آژانسهای اصلا راضی نبودم و نهایتا هم علیرغم نیاز به درآمد آن عطایش را به لقایش بخشیدم. امروز روی وبلاگ اسنپ معمولا راننده‌ها معرفی میشوند و میبینیم که آدمهای بسیار موجه صرفا در حد نیازشان و بدون اینکه برچسب خاصی به آنها بچسبد میتوانند درآمد جانبی معقولی برای خود فراهم کنند و از آن فضای عصر کلاه مخملیها هم خبری نیست.
  • امکان بازخورد دادن در مورد کیفیت سرویس و اقدامات اصلاحی. واقعا چند بار تا حالا شکایت یکی از مردم در مورد رانندگی بد راننده، کثیف بودن ماشین، برخورد بد راننده و غیره به جایی رسیده است. با اسنپ اقلا دلمان خوش است که حرفمان را زدیم و اگر اسنپ به حرفمان گوش نکرد خواهد دید که رقیبش یکی پس از دیگری مشتریانش را خواهد دزدید.

مشکل اسنپ چیست ؟

شاید تنها دغدغه‌ای که میتواند وجود داشته باشد این است که شماره موبایل مشتری و راننده برای هم و بدون خواست آنها معلوم میشود. این دغدغه به جایی است که البته راه حل فنی دارد. کافی است اسنپ با یکی از اپراتورهای موبایل موجود قراردادی ببندد که تماسهای دو طرف را در یک جعبه سیاه دریافت و به دیگری منتقل کند تا نیازی به فاش شدن شماره موبایل طرفین هم نباشد.

به همین سادگی. میبینید، در عصر دیجیتال برای هر مشکلی راه حلی هست. شخصا امیدوارم دایناسورهای عزیز که تا سر حد مرگ در مقابل هر تغییری مقاومت میکنند از اینهمه تجربه مقاومت شکست خورده خسته شوند و به فکر کردن رو بیاورند. در مورد اسنپ شم شخصی من میگوید که حضرات از اینکه این موضوع به فکر خودشان نرسیده عصبانی هستند والا منطق موضوع که خیلی روشن است.

نگاهی به تعرفه موبایل در ایران و لزوم توسعه و تحول دیجیتال

تعرفه موبایل ثابت ماند اما همه چیز دیگر 3 برابر میشود

در فاصله سالهای 1384 تا امروز بر اثر سیاستهای حاکم در کشور، تورمی که در اقتصاد ایران حاکم شده عملا قیمت همه چیز از انرژی و غذا و لباس تا مسکن و خودرو را اقلا 3 تا 4 برابر افزایش داده حتی حداقل دستمزد نیروی کار هم همگام با تورم افزایش 400 تا 500 درصدی را تجربه کرده‌ است. (جدول مقایسه قیمتها)

اما تنها و تنها یک مورد هست که مشمول این افزایش نجومی نشده و آن تعرفه موبایل برای مکالمه و ارسال پیامک است. این در حالی است که هزینه دستیابی به سخت افزارها و نرم افزارهای خارجی مورد نیاز برای عملیات اپراتورهای موبایل هم با افزایش 300 درصدی قیمت ارز عملا بیش از سه برابر شد.

حالا سوال این است چرا و چگونه قیمت تعرفه موبایل در کشور نه تنها افزایش نداشته بلکه کاهش هم داشته است. جالب اینجاست که برخلاف همه جیغ و دادهایی که برای گران شده هر چیزی به راه میافتد کلا کسی به این موضوع کوچکترین توجهی نکرده است.

 

ثابت ماندن تعرفه موبایل، خواست اپراتورها یا فشار دولت؟

در مقاطعی از این سالهای گذشته اپراتورهای موبایل واقعا تحت فشار بوده و قصد افزایش تعرفه را داشته‌اند اما سازمان تنظیم مقررات رادیویی که (بد نیست بدانیم که این سازمان با کسب درآمد از محل فروش فرکانس و مجوزهای مورد نیاز و همچنین سهم درآمدی از لیسانس اپراتورها به عنوان سومین منبع درآمدی کشور پس از نفت و مالیات مطرح است) از سوی دولت مسئول نظارت بر بازار است، به هیچ وجه اجازه این افزایش را نداد.

حالا سوال اینجاست که دولت خدمتگزار و بعضا مهرورز در خیلی از موارد قصد مبارزه با گرانی را داشته است اما چطور شده که تنها در این یک مورد موفق بوده ولی هرگز زورش به خودروسازها و یا مسکن سازها و هزاران صنف دیگر نرسیده است؟ قاعدتا از نظر معادلات قدرت، اپراتورهای موجود هیچکدام کمتر از سایر سازمانهایی که خون مردم را سالهاست در شیشه کرده و به خودشان میفروشند ندارند. پس این تثبیت عجیب قیمت حتی کاهش آن چطور رخ داده است؟

اما در جستجوی پاسخ:

بخشی از پاسخ این است که تغییر تعرفه موبایل برای اپراتورها نیازمند مجوز سازمان تنظیم است و این سازمان همواره در مقابل درخواست اپراتورها برای افزایش قیمت ایستاده است. اما این پاسخ کاملی به نظر نمیرسد چون در خیلی زمینه های دیگر هم دولت قیمت‌گذار و قانون‌گذار است و بعضا تلاشی مشابه برای تثبیت قیمتها داشته که هرگز به نتیجه نرسیده است!

پاسخ کامل این است که تعرفه موبایل توسط سیستم بیلینگ که مسئول حساب و کتاب استفاده مشترکین از شبکه و محاسبه صورتحساب آنهاست تامین میشود و برای تغییر قیمت کافی است یک فیلد کوچک اما مهم در این سیستم تغییر کند! دولتها هم با چوب سازمان تنظیم هر گونه تغییر در این فیلد نازنین را ممنوع کردند! قیمت گذاری کاملا متمرکز و بر اساس سیستم کاملا روشن و بدون امکان وجود واسطه ها در فرآیند فروش بوده است. نتیجه هم این است که آب از آب تکان نخورد.

بگذریم از اینکه همین سازمان تنظیم مقررات عزیز هرگز نتوانست در مورد شفافیت و صحت قبوض صادره به برخی اپراتورها فشار لازم را وارد کند و کسی نمیداند چندین هزار میلیارد تومان پول ناروا از مشترکین گرفته شده است اما قصدم این بود که روشن کنم چگونه تحول دیجیتال، سیستم سازی و نظارت دقیق از طریق این سیستمها میتواند راهگشا باشد. صرف قانونگذاری بدون هیچگونه سیستم سازی و ابزار اجرای قانون عملا فقط عامل بی اعتبار کردن قانون است و بس و محلی برای رشد واسطه‌ها و کار چاق‌کنها.

تحول دیجیتال و چاقویی که دسته خودش را می برد.

با توسعه شبکه نسل سوم و چهارم در کشورهای مختلف دنیا عملا شرکتهای مخابراتی به عنوان یک پل ارتباطی مطرح خواهند شد و  با ظهور و توسعه OTT ها درآمدهای ناشی از تماس صوتی و پیامک جای خود را به درآمدهای ناشی از فروش پهنای باند به مشترکین و صد البته مواهب ناشی از Big Data میدهند.

در واقع به زودی خواهیم دید که شعار Communication has to be free تحقق پیدا خواهد کرد و آنلاین بودن به بخشی از حقوق بشر تبدیل خواهد شد. امروز در هند میبینیم که اپراتورها تماس صوتی را تقریبا رایگان کرده‌اند(لینک خبر از خبرگزاری فناوری اطلاعات) و مدلهای درآمدی خود را به سرعت تغییر میدهند پس جای تعجب ندارد که ما در ایران هم بخشی از این روند محتوم صنعت باشیم.

امروز میبینیم که هزینه‌ای به نام رومینگ در قاره اروپا در حال حذف شدن است و تقریبا صورتحساب ماهانه جای خود را به هزینه اشتراک ماهانه بدون سقف مصرف داده است. در واقع از آن روزی که در سال 1378 معادل هزار دلار آن روز برای سیم کارت همراه اول پرداخت کردم تا امروز که به لطف تحول دیجیتال و فناوری MNP یا همان ترابردپذیری، اپراتورها برای نگه داشتن مشترکین خود در شبکه به آنها التماس میکنند، حدودا 17 سال گذشته است، اما از امروز تا روزی که اپراتورها تماسها و شاید حتی مصرف دیتا را هم برای مشترکین مجانی اعلام کنند زمان زیادی باقی نمانده است.

تعرفه موبایل در ایران و لزوم تحول دیجیتال

حرف آخر

حرف من این است که، بسیاری حوزه های دیگر هم مانند ارتباطات در دنیا به همین مرز رسیده است اما در ایران در بر پاشنه دیگری میچرخد، برای مثال در حوزه خودرو، امروز با سود صفر و 3 سال گارانتی و حتی سرویس رایگان به شما بهترین خودروهای روز را در همین دوبی بیخ گوش خودمان میدهند و تازه بعد از 3 سال هم خودرو کارکرده شما را با نو تعویض میکنند کلی هم منت مشتری را میکشند اما در ایران……………………… در تسهیلات بانکی و خدمات بیمه و دهها مورد دیگر هم همین است و ما هنوز اندر خم یک کوچه هستیم. دلیل این توسعه نیافتگی از نظر من فقط و فقط یک چیز است. باقی ماندن این صنایع و تجارتها در ساحت کسب و کار سنتی و مقاومت در مقابل تحول دیجیتال و سیستماتیک شدن. دود آن هم بی شک دارد به چشم همه ما میرود و بس.

ما، مصرف پلاستیک و دشمن فرضی

 

  • مواد پلیمری با ماندگاری حداقل سیصد تا هزار سال یک ماده تجزیه‌‌ناپذیر محسوب می‌شود که می‌تواند منشأ مخاطرات گسترده‌ای در محیط‌زیست شود.
  • کیسه‌های پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف حدود 400 تا 500 سال در طبیعت ماندگاری دارند و به راحتی تجزیه نمی‌شوند.
  • رها کردن این کیسه‌های پلاستیکی و بسته بندیهای یکبار مصرف در زمین‌های کشاورزی باعث از بین رفتن حاصلخیزی زمین شده و به گیاهان آسیب می‌زند.
  • بر اساس آمارهای موجود سالانه بیش از دو میلیون تن مواد پلاستیکی در کشور مصرف می‌شود.
  • مصرف پلاستیک در ایران سه برابر بیشتر از میزان جهانی است.
  • هر خانواده ایرانی به‌طور متوسط روزانه سه کیسه پلاستیکی وارد چرخه محیط‌زیست می‌کند که با مصرف نکردن یک کیسه پلاستیکی در هفته در هر خانواده ایرانی می‌تواند از مصرف حدود یک میلیارد کیسه پلاستیکی در سال جلوگیری کند که این میزان برابر 7 هزار تن پلاستیک است.
  • میزان پلاستیک‌های تولیدی در ایران بیش از 177هزار تن در سال تخمین زده می‌شود. این رقم معادل پانصد تن در هر روز است.
  • ایران در زمره 10کشور نخست پرمصرف ظروف یک‌بار مصرف پلاستیکی قرار گرفته‌است.
  • کشورهایی چون بنگلادش و امارات که از لحاظ شاخص‌های توسعه پایین‌تر از ایران هستند توانسته‌اند به‌طور کامل یا به میزان ۵۰ درصد مصرف مواد پلاستیکی خود را کاهش دهند و از مواد تجزیه پذیر و سازگار با محیط زیست استفاده کنند.

plastic

واقعا آیا حل معضل مصرف بی رویه مواد پلاستیکی و رها کردن آنها در طبیعت به شکلی که امروزه در کشورمان شاهد هستیم، نیازمند تکنولوژی خاصی بوده که مشمول تحریم است و یا سرمایه گذاری وسیعی میطلبد که از عهده حکومت خارج است؟ آیا مانند مساله آلودگی هوا نیازمند حل چندین مساله بنیادی دیگر به عنوان پیش نیاز است و یا مانند مساله تورم از لاینفک نظام سیاسی و اقتصادی ایران به شمار میرود؟

به اعتقاد من، مشکل در اولویت نداشتن محیط زیست برای مردم و در نتیجه دولت است. انگار که نسل ما، کشور دشمن را تسخیر کرده و قصد دارد تا در کوتاهترین زمان ممکن همه چیز آن دشمن فرضی از فرهنگ تا محیط زیست و اقتصاد را به زوال و نیستی بکشد. دولت کوچکترین اقدامی برای کنترل و تغییر وضع موجود انجام نمیدهد و مردم هم شبانه روز مشغول مبارزه با دشمن فرضی!

 

در کشورهای توسعه یافته، موقع خرید از یک سوپر مارکت در مقابل درخواست شما برای کیسه پلاستیکی حدودا دو دلار برای هر کیسه از شما دریافت میکنند و خیلی جاها هم رسما اعلام میکنند که این هزینه حفاظت از محیط زیست است. در نتیجه مردم هرکدام با کیسه های پارچه ای خودشان برای خرید می آیند، به همین سادگی! در ایران بارها دیده‌ام که در سوپر مارکتهای بزرگ مردم نه تنها هر جنس را در کیسه جدا قرار میدهند بلکه علنا و یا یواشکی تعدادی کیسه هم برای مصرف بعدی بر میدارند و این کیسه ها بلافاصله پس از اولین مصرف به عنوان زباله وارد محیط میشوند.

floatingbottles

حکایت بطریهای یکبار مصرف که خود داستان مفصلی است، همه جا پخش‌اند و به بدترین شکل در طبیعت رها شده‌اند. در بسیاری از کشورها موقع خریدن یک بطری پلاستیکی آب معدنی از شما مبلغی حدود نیم تا یک دلار به عنوان عوارض محیط زیست دریافت میشود و شما برای پس گرفتن آن باید بطری را به محلهای خاصی که در نظر گرفته شده پس بدهید تا بازیافت شود و شما هم به پولتان برسید. فقرا و خیابان گردها هم به جمع کردن بطریهایی میپردازند که آدمهای تنبلی که قبلا هزینه بی مسئولیتی و تنبلی خود را پرداخته اند آنها را به دور انداخته اند و پولش را از دستگاههای اتوماتیک و یا فروشگاهها پس میگیرند. سخت بود؟