Category: سیستم های اقتصادی و اجتماعی

ما، مصرف پلاستیک و دشمن فرضی

 

  • مواد پلیمری با ماندگاری حداقل سیصد تا هزار سال یک ماده تجزیه‌‌ناپذیر محسوب می‌شود که می‌تواند منشأ مخاطرات گسترده‌ای در محیط‌زیست شود.
  • کیسه‌های پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف حدود 400 تا 500 سال در طبیعت ماندگاری دارند و به راحتی تجزیه نمی‌شوند.
  • رها کردن این کیسه‌های پلاستیکی و بسته بندیهای یکبار مصرف در زمین‌های کشاورزی باعث از بین رفتن حاصلخیزی زمین شده و به گیاهان آسیب می‌زند.
  • بر اساس آمارهای موجود سالانه بیش از دو میلیون تن مواد پلاستیکی در کشور مصرف می‌شود.
  • مصرف پلاستیک در ایران سه برابر بیشتر از میزان جهانی است.
  • هر خانواده ایرانی به‌طور متوسط روزانه سه کیسه پلاستیکی وارد چرخه محیط‌زیست می‌کند که با مصرف نکردن یک کیسه پلاستیکی در هفته در هر خانواده ایرانی می‌تواند از مصرف حدود یک میلیارد کیسه پلاستیکی در سال جلوگیری کند که این میزان برابر 7 هزار تن پلاستیک است.
  • میزان پلاستیک‌های تولیدی در ایران بیش از 177هزار تن در سال تخمین زده می‌شود. این رقم معادل پانصد تن در هر روز است.
  • ایران در زمره 10کشور نخست پرمصرف ظروف یک‌بار مصرف پلاستیکی قرار گرفته‌است.
  • کشورهایی چون بنگلادش و امارات که از لحاظ شاخص‌های توسعه پایین‌تر از ایران هستند توانسته‌اند به‌طور کامل یا به میزان ۵۰ درصد مصرف مواد پلاستیکی خود را کاهش دهند و از مواد تجزیه پذیر و سازگار با محیط زیست استفاده کنند.

plastic

واقعا آیا حل معضل مصرف بی رویه مواد پلاستیکی و رها کردن آنها در طبیعت به شکلی که امروزه در کشورمان شاهد هستیم، نیازمند تکنولوژی خاصی بوده که مشمول تحریم است و یا سرمایه گذاری وسیعی میطلبد که از عهده حکومت خارج است؟ آیا مانند مساله آلودگی هوا نیازمند حل چندین مساله بنیادی دیگر به عنوان پیش نیاز است و یا مانند مساله تورم از لاینفک نظام سیاسی و اقتصادی ایران به شمار میرود؟

به اعتقاد من، مشکل در اولویت نداشتن محیط زیست برای مردم و در نتیجه دولت است. انگار که نسل ما، کشور دشمن را تسخیر کرده و قصد دارد تا در کوتاهترین زمان ممکن همه چیز آن دشمن فرضی از فرهنگ تا محیط زیست و اقتصاد را به زوال و نیستی بکشد. دولت کوچکترین اقدامی برای کنترل و تغییر وضع موجود انجام نمیدهد و مردم هم شبانه روز مشغول مبارزه با دشمن فرضی!

 

در کشورهای توسعه یافته، موقع خرید از یک سوپر مارکت در مقابل درخواست شما برای کیسه پلاستیکی حدودا دو دلار برای هر کیسه از شما دریافت میکنند و خیلی جاها هم رسما اعلام میکنند که این هزینه حفاظت از محیط زیست است. در نتیجه مردم هرکدام با کیسه های پارچه ای خودشان برای خرید می آیند، به همین سادگی! در ایران بارها دیده‌ام که در سوپر مارکتهای بزرگ مردم نه تنها هر جنس را در کیسه جدا قرار میدهند بلکه علنا و یا یواشکی تعدادی کیسه هم برای مصرف بعدی بر میدارند و این کیسه ها بلافاصله پس از اولین مصرف به عنوان زباله وارد محیط میشوند.

floatingbottles

حکایت بطریهای یکبار مصرف که خود داستان مفصلی است، همه جا پخش‌اند و به بدترین شکل در طبیعت رها شده‌اند. در بسیاری از کشورها موقع خریدن یک بطری پلاستیکی آب معدنی از شما مبلغی حدود نیم تا یک دلار به عنوان عوارض محیط زیست دریافت میشود و شما برای پس گرفتن آن باید بطری را به محلهای خاصی که در نظر گرفته شده پس بدهید تا بازیافت شود و شما هم به پولتان برسید. فقرا و خیابان گردها هم به جمع کردن بطریهایی میپردازند که آدمهای تنبلی که قبلا هزینه بی مسئولیتی و تنبلی خود را پرداخته اند آنها را به دور انداخته اند و پولش را از دستگاههای اتوماتیک و یا فروشگاهها پس میگیرند. سخت بود؟

راننده‌های بی فرهنگ یا حکومتی که سیستم نمی‌داند؟

یکی از مهمترین و اعصاب خردکن ترین معضلات زندگی کردن در ایران طرز رانندگی کردن مردم است. عموما هم این موضوع را به بی‌فرهنگی و نادانی مردم نسبت میدهند که البته قابل بررسی است اما قصد من این است که با بررسی علت و معلولی که زیر بنای نگرش سیستمی است به بررسی موضوع بپردازم.

علل اصلی ایجاد ترافیک بعضا عبارتند از: عدم رعایت حق تقدم، پارک کردنهای دوبله، عدم رانندگی در بین خطوط، فقدان آموزش موثر ترافیکی.

 

تعداد کم چراغهای راهنمایی

یک قانون ساده وجود دارد مبنی بر اینکه سر هر تقاطع باید یک چراغ قرمز باشد تا ترتیب تردد معلوم باشد. به همین سادگی. در تهران خودمان اما، هزاران تقاطع وجود دارد که چراغ ندارند. به عبارت دیگر تعیین ترتیب تردد در آن معلوم نیست. صرفا به قانونگذاری برای ترتیب حق تقدم بسنده شده و اجرا به عهده آدمیزاد خودخواه گذاشته شده است بدون هیچ مکانیزم اجرایی. در واقع قوانین فقط به درد تعیین مقصر در موقع بروز تصادف و اداره بیمه میخورند. نتیجه هم این شده است که آدمها خودشان به روش و زبان خودشان باید مساله را حل کنند. این زبان وقتی داخل خودرو باشید تبدیل به زبان بوق میشود چون به هر حال باید با زبانی با راننده مقابل حرف بزنیم و چون همه تله پاتی بلد نیستند در نتیجه بوق میزنند که یعنی تو نیا تا من عبور کنم.

به عنوان مثال برای رانندگی در تقاطعهای فرعی ظفر و نفت شمالی در تهران عملا فلسفه بکش تا زنده بمانی حاکم است. نتیجه دیگر این کمبود چراغهای راهنمایی، این است که رعایت حق تقدم از طرف راننده ها عملا غیر ممکن میشود چون جریان تردد خودروها هیچگاه متوقف نمیشود. یعنی راننده‌ای که از مسیری که تقدم ندارد میخواهد وارد مسیر اصلی شود در صورتی که بخواهد حق تقدم را رعایت کند، احتمالا تا آخر عمر منتظر خواهد ماند. در بسیاری از کشورهایی که رانندگی در آنها مثال زدنی است تعداد چراغهای راهنمایی که ممکن است در یک کیلومتر مسیر به آن بر بخورید گاهی تا 10 تا هم میتواند باشد.

 

ترافیک تهران و هرج و مرج

چراغهای احمقانه چشمک زن

باور کنید در هیچ کشوری که اندکی درست و حسابی باشد چراغهای چشمک زن وجود خارجی ندارند. چراغ چشمک زن یعنی من قانون را به تو گفتم اما تو مختاری که آن را رعایت کنی یا نکنی! واقعا در کدام جامعه بشری وضع قانون بدون مکانیزمهای اجرا جواب داده است؟ من هرگز درک نمیکنم که با چه منطقی پلیس ما هزینه خرید و نصب و نگهداری این چراغهای بی خاصیت را میدهد که روی اعصاب ما چشمک بزنند؟ واقعا اگر کسی بتواند یک خاصیت برای این چراغها پیدا کند جایزه نوبل باید به او داد.

 

تنگ و گشاد شدن معابر و بزرگراهها

میلیاردها تومان خرج میکنیم و بزرگراه میکشیم. سالها خون ملت را به شیشه میکنیم تا یک تونل افتتاح شود و بعد هم با کلی سر و صدا مدعی حل مشکل ترافیک میشویم. معبر افتتاح میشود و به دو روز نرسیده متوجه میشویم که ای داد و بیداد ترافیک حذف نشده بلکه از جایی به جای دیگر منتقل شده. چرا؟ به یک دلیل ساده، عرض معابر کم و زیاد میشود و همین یعنی دستی دستی ترافیک تولید کردن برای شهر. ورودی تونل توحید، ورودی تونل نیایش، باند جنوبی بزرگراه همت حد فاصل شهرک غرب تا پل گاندی، ورودی بزرگراه صدر از مدرس شمال و دهها نقطه دیگری که همیشه در صدر اخبار ترافیکی هستند نتیجه طراحی نادرست مهندسین جان بر کف ایرانی است. اتوبان شیخ زاید در دوبی با طول بیش از 558 کیلومتر طول هرگز گرفتار این طراحی نادرست نیست و در نتیجه از شر ترافیک از پیش طراحی شده در امان است به همین سادگی.

 

دوربینهای قدیمی و کم

قانون گذاری حتی در ممالک مترقی بدون ابزار اجرا و نظارت بر آن یعنی کشک. در همه کشورهای توسعه یافته وجب به وجب خیابانها تحت نظارت دوربینهای ترافیکی و امنیتی هستند. در واقع قوانین سخت گیرانه با ابزارهای به روز اجرا میشوند اما در ایران کمتر از 10 درصد معابر و چهار راهها تحت پوشش دوربینها هستند که این خود فراغ بال بیشتری به همه ما رانندگان عزیز میدهد.

عدم رعایت قانون پارکینگ توسط شهرداری

در حالیکه طبق قانون در مناطق مسکونی احداث یک واحد پارکینگ، به ازاء‌ هر واحد مسکونی ضروری است دوستان جهادگر، با یک جریمه سر و ته موضوع را به هم میاورند. انگار که قانون نه برای اجرا که برای پول در آوردن از آن وضع شده است. بدتر آنکه با تغییر کاربری املاک مسکونی که به ازای هر واحد ممکن است 2 خودرو داشته باشند به واحدهای اداری و تجاری عملا تعداد خودروهای مراجعه کننده به هر واحد را از 2 به میانگین 10 میرسانند. عجیب نیست که در این شرایط مشکل پارکینگ وجود داشته باشد و شهروندان به پارک کردن دوبله و سوبله و غیره رو بیاورند.

کمبود امکانات و یا توجه پلیس

چرا پلیس ما اقدام به اجرای قانون و جریمه متخلفین نمیکند؟ چون نیرو کم دارد! واقعا اگر پلیس در کشور ما به حل معضل ترافیک به چشم یک تجارت نگاه کند آیا مشکل کمتر نمیشود؟ من شخصا حاضرم به صورت یک پیمانکار با استخدام 1000 نیروی پلیس اقدام به اجرای قانون در جاهایی که مردم دوبله پارک میکنند و باعث ایجاد ترافیک میشوند بکنم و 20 درصد از جرایم صادره را به عنوان دستمزد بردارم. واقعا درکش سخت است؟

البته فرض قابل بررسی این است که وقتی میشود قانون را اجرا کرد که حاکمیت بسترهای زیر ساختی جایگزین را فراهم کرده باشد والا صرفا با اجرای قانون رای دهندگان عزیز و گرامی قانون شکن ناراحت خواهند شد. ما هم که حوصله کار زیر بنایی نداریم فلذا ولش کنیم برود پی کارش.

 

فقدان آموزش موثر ترافیکی

در همه کشورهای پیشرفته آموزش قوانین ترافیک و زندگی روزمره جزیی مهم از آموزش سنین ابتدایی است اما در ایران مطلقا به این موضوع پرداخته نمیشود. به جای صرف وقت اندکی در سنین پایین برای آموزش زیربنایی مردم با صرف میلیاردها تومان هزینه به آدمهای گنده خودخواه میخواهیم آموزش تمدن بدهیم. بلا اثر بودن موضوع البته جای تعجبی نخواهد داشت.

همه موارد فوق در کنار موارد ریز و درشت دیگر، آنارشیزمی را در فرهنگ ترافیکی ما تولید کرده است که قانونمندترین آدمهای روی کره زمین را هم در کمتر از یک ربع تبدیل به یک راننده تهرانی میکند. واقعا خود جناب فرمانده راهنمایی و رانندگی میتواند در اتوبان همت بین خطوط براند؟ این در حالی است که مسافرکشهای محترم ونک – رسالت را اگر به آلمان ببریم از خود آنگلا مرکل بهتر و قانونمندتر رانندگی میکنند. تفاوت در سیستمها است و بس.

رانندگی و تلفنهای هوشمند

عموما قوانین به دنبال تحولات و تغییرات اجتماعی دچار تغییر و تکوین و یا کلا ایجاد میشوند و هر چه جوامع توسعه یافته‌تر باشند فاصله بین بروز و ظهور پدیده های اجتماعی و تصویب قوانین مورد نیاز برای مدیریت و کنترل آن در جامعه کمتر و کمتر میشود. مثلا پس از اختراع اتوموبیل و به عرصه عمومی رسیدن آن حتما مدت زمانی طول کشیده تا جامعه مشکل رانندگان مست را درک کرده و مطالبه‌ای اجتماعی شکل بگیرد تا قوانین مربوط به منع رانندگی در حالت مستی وضع و اجرا شوند. اگر چه هنوز هم که هنوز است، شاهد تصادفات و حوادث مرگبار زیادی در سراسر دنیا هستیم که عاملان آن رانندگان ناهوشیار و خلافکار هستند اما، نهایتا حاکمیتها پس از قانونگذاری و به کارگیری مکانیزمهای کنترلی، عملا راه فرهنگ سازی را به کار گرفته اند و نتایج هم تا حدود زیادی موفقیت آمیز بوده است.

اما ظاهرا در عصر دیجیتال قانونگذاران جوامع توسعه یافته هم از سیر تحولات جا مانده‌اند و تحولات با سرعت بسیار بیشتری از آنها در حال انجام و بعضا ایجاد صدمات اجتماعی میکنن به نوعی که رانندگی در حال استفاده از تلفنهای هوشمند عملا به عنوان یکی از پرخطرترین رفتارهای احتماعی از نظر دور مانده است.

تحقیقات انجام شده در سال 2006 نشان میدهند که راننده‌ای که در حال مستی است همان قدر ناهوشیار است که راننده‌ای که در حال صحبت با موبایل و یا ارسال پیام است و بیش از 25% از تصادفات رانندگی در آمریکا ناشی از رانندگی در حال کار با موبایل است. این در حالی است که قوانین برای رانندگی در حال مستی تا مرز زندان و ابطال گواهینامه رانندگی افراد مجازات تعیین کرده اما کار با موبایل عملا با جریمه تقریبا ناچیزی مجازات میشود.

آنچه در پژوهش 10 سال قبل نشان میدهد به خودی خود هشدار دهنده است و با روندی که در پیش داریم هر روز بخشهای بیشتری از زندگی بیرونی ما وارد تلفنهای هوشمند میشود و عملا استفاده آنها برای ما محدود به تماس صوتی و یا پیام رسانی نبوده و هر روز استفاده جدید و هیجان انگیز جدیدی تعریف میشود، در نتیجه میزان استفاده از این تلفنهای هوشمند افزایش یافته و در صورت عدم توجه و برنامه ریزی قانون گذاران میتواند اسباب خطرات بیشتری را فراهم کند.

علیرغم سادگی درک مشکل به نظر میرسد که برای حل مساله اندکی هم دیر شده باشد. به عنوان مثال میتوان، قانونی گذراند که در صورتی که پلیس بتواند ثابت کند که راننده در حال استفاده از تلفن همراه بوده است جرایمی مشابه با رانندگی در حالت مستی اعمال شود. مسلما اثبات این موضوع هم با نگاهی ساده با آخرین تماس، پیام و یا عملیات مبتنی بر دیتا روی تلفن راننده امکانپذیر خواهد بود.

نگرش سیستمی برای حل معضلات اقتصادی و اجتماعی

در بررسی بسیاری از مشکلات حادی که گریبانگیر روزگار فعلی کشور ما هست، به این شاه بیت تکراری میرسیم که باید کار فرهنگی کرد! و این یعنی هیچکس هیچ کاری نخواهد کرد.

روزنامه‌ها و رسانه‌های ما پر است از نصیحت و کار فرهنگی و قربان صدقه رفتن از ما به عنوان با فرهنگترین مردمان جهان!!! برای کاهش آمار 30 هزار کشته سالانه تصادفات رانندگی، برای اصلاح وضعیت احمقانه رانندگی، برای کاهش مصرف بیمارگونه قلیان در بین مردم، برای اصلاح روند دریافت مالیات، برای کاهش آمار طلاق، برای اصلاح وضعیت شرم‌آور ورزشگاههای کشور، برای رفع بدزبانی و فحشهای خارداری که زبان عادی جامعه شده، برای کاهش ضایعات سی درصدی غذا، برای کاهش مصرف پلاستیک، برای حل مشکل توالتهای عمومی و هزار تا ناهنجاری بزرگ و کوچک دیگر، نسخه های فرهنگی یکی پس از دیگری پیچیده میشود و آب هم از آب تکان نمیخورد. اوضاع در همه چیز هر روز بدتر میشود و ما همچنان مشغول کار فرهنگی هستیم.

واقعیت این است که حل مسائل اجتماعی و اقتصادی با نگرش فرهنگی یعنی سپردن کار به تشخیص آدمها، یعنی آدمهایی که فطرتا خودخواه و برتری طلب هستند را در جایگاه قضاوت بین خودشان و سایرین قرار دادن، یعنی باد هوا! آیا با خودمان فکر کرده‌ایم که واقعا کشورهایی که از هیچکدام از این ناهنجاریهای اجتماعی رنج نمیبرند همه کار فرهنگی کرده‌اند و یا در پرتو نگرش سیستمی امروز بر جهان آقایی میکنند؟ نگرش سیستمی حاکم بر جامعه بوده یا این مردمان همه انسانهایی معصوم و بی گناه هستند؟

برای حل هر مساله باید ابتدا با نگرش سیستمی، (لینک سرفصل تفکر سیستمی در متمم) مختصات آن مشکل و همه عوامل تاثیر گذار بر آن را شناسایی کرده و با طراحی سیستم مورد نیاز اقدام به قانون گذاری و دستورالعمل نویسی برای آن کنیم. با عملیاتی کردن سیستم و جا افتادن قوانین، رفته رفته فرهنگی در اطراف آن مساله شکل میگیرد که رفتارهای خلاف را به نوعی ضد ارزش تبدیل کرده و نه تنها سیستم بلکه جامعه هم درصدد برطرف کردن مشکل خواهد آمد و عملا مساله حل میشود. قصد دارم زیر عنوان نگرش سیستمی به اقتصاد و اجتماع، به بررسی معضلات اجتماعی و مسائل اقتصادی بپردازم شاید که گوشی شنید، یا اینکه این نوع نگاه در بین ما تسری پیدا کرد.