Category: مشاهدات یک مدیر

یوگا با رنگها برای بازگشت به کودکی

در این روزهای پایانی سال که همه به دنبال به پایان رساندن کارهای نیمه تمام و هزار داستان دیگر هستند شاید از یوگا حرف زدن خیلی مناسبت نداشته باشد اما شاید کتاب یوگا با رنگها بتواند عیدی خوبی برای کسانی که دوستشان دارید باشد.

 

من اهل خرافات نیستم اما اهل نشانه ها حتما هستم. وقتی در کمتر از بیست و چهار ساعت دو بار کتاب یوگا با رنگها به تو هدیه داده میشود بی‌آنکه منتظرش باشی، حتما نشانه ای در کار است. علی الخصوص برای من که مغزم خاموش نمیشود و شبانه روزی در حال کار است. (الزاما البته کار مفیدی از جناب مغز سر نمیزند اما لامصب دست از کار هم نمیکشد)

کتاب یوگا با رنگها از سری کتابهای باشگاه مغز به شما فضایی میدهد تا از شر همه چیز خلاص شوید، حتی خودتان. مثل روزهای کودکی شما را به دنیای رنگ و بی خیالی میبرد. پر است از نقاشیهای بی رنگ با جزییات مختلف. یک دست ماژیک یا مداد رنگی و یا حتی یک مداد سیاه کافی است تا یک ساعتی سرتان گرم شود. همه رنگها خوب هستند و هیچ قانونی هم وجود ندارد.

یوگا با رنگها

 

در مقدمه کتاب آمده است:

وقتی چند دقیقه کار اجرایی نکردن بدون خاموش شدن را برای مغزمان فراهم میکنیم شبکه ایی از نقاط مختلف در مغزمان روشن میشود که به آن شبکه حالت پیش فرض میگویند. فعالیت این شبکه برای مغز ما مزایای بسیار زیادی دارد. هنگامی که این شبکه روشن میشود آرامش خودشناسی و خلاقیت بیشتری پیدا  میکنیم. اما اگر نخواهیم منتظر لحظه‌هایی شبیه لحظه کشف ارشمیدس در حمام بمانیم چطور میتوانیم خودمان این شبکه را در مغزمان فعال کنیم و از اثرات خوب آن بهره ببریم؟

کتاب یوگا با رنگها برای کسانی که، تحت فشار و استرس هستند، در تنظیم هیجانات خود موفق نیستند، خلاقیت خود را از دست داده‌اند و یا افکار آزار دهنده رهایشان نمیکند توصیه میشود.

روز جهانی زن از نازی آباد تا سیلیکون ولی

روز جهانی زن

هشتم مارس روز جهانی زن یا روز تایید تبعیض

روز هشتم مارس به عنوان روز جهانی زن در سراسر دنیا گرامی داشته میشود. ظاهرا این روز ابتدائا مخصوص تشکر از خانمهای شاغل و تقدیر از نقش آنها در شکوفایی اقتصاد و رشد فرهنگ جامعه بوده و از 1917 در آمریکا آغاز شده است و بعدا مسئولین امر در رودرواسی سایر خانمها موضوع را به روز جهانی کل خانمها بسط داده‌اند.

به نظر من کلا وجود چنین روزی یعنی پذیرش تبعیض. روز جهانی آدم را اگر چه قبول ندارم (فکر نمیکنم ما جماعت آدمیزاد خیلی به حال دنیا مفید بوده باشیم) اما میتوانم درک کنم، اما واقعا مردها با زنها چه فرقی دارند که باید روز خاص داشته باشند؟ نفس وجود چنین موضوعی یعنی پذیرش تبعیض. البته لابد سایر جهانیان عقلشان بیش از بنده یک لاقبا میرسیده که چنین کرده‌اند.

وقتی در اخبار می آید که یک زن در جایی از دنیا رییس پارلمان شده است یا اینکه برای اولین بار یک زن موفق به انجام کاری شده است، واقعا حس مثبتی به آدم دست نمیدهد، همینطور که هیچوقت در اخبار نمی‌شنویم که یک مرد فلان چیز را اختراع کرد یا یک مرد چنین کرد و چنان کرد.

 

انوشه انصاری و چالشهای جنسیتی

غرض در این نوشته آن بود که ادای احترامی کرده باشم به بانوان محترم، علی الخصوص شاغلین و علی الخصوص‌تر به فعالین حوزه تکنولوژی که به خوبی میدانم برای حرکت در مسیر پیشرفت در این جاده، باید سه برابر یک موجود مذکر هم طراز خود انرژی صرف کرده و تلاش کنند.

از مشکلات و سوء برداشتها و نگاههای بیمار جهان سومی که بگذریم، این انرژی معمولا صرف این میشود که نگاه بدوا جنسیتی و کلیشه های معمول را از معادلات حذف کرده و بعدا صرف مدیریت همکاران مذکری میشود که پنداری که جانشان بالا می آید وقتی باید به یک مدیر خانم گزارش بدهند.

یکی دیگر از تهدیدهای عمومی که معمولا خانمهایی که در محیطهای به شدت مردانه اقتصادی به مراتب بالا میرسند با آن روبرو هستند، این است که ایزدبانوی درون و ظرافتهای زنانه را در اصطکاک با تنشها و ناملایمات رایج در کسب و کار و جامعه از دست بدهند.

بی مناسبت نیست که مصاحبه انوشه انصاری در مورد بانوان شاغل و کارآفرین و سختیهای مختص ایشان را با هم مرور کنیم. در این ویدیو انوشه انصاری از چالشهایی که با آنها در ابتدای مسیر شغلی خود به علت جنسیتش روبرو بوده است میگوید. از جلساتی که در آن با همسرش شرکت میکرده و معمولا مردم فکر میکرده‌اند که او منشی شرکت است. از انرژی و تلاش مضاعفی که باید برای اثبات خود در کسب  و کار هایتک میکرده است. از انگیزه ای که از این تبعیض گرفته و تمرکزش بر کیفیت کارش.

 

 

ظاهرا مهم نیست که در یک بوتیک در نازی آباد تهران کار کنی یا مدیرعامل یک شرکت مخابراتی در سیلیکون ولی باشی، همه جا آسمان همین رنگ است. حتی در آمریکا و حتی تر برای انوشه انصاری که هوش و اعتماد به نفس از چشمانش فوران میکند.

 

 

گوشیهای هوشمند و زندگی ما

یک وسیله الکترونیکی و اینهمه بی قراری و حس ناامنی

حتما تا به حال تجربه کرده‌اید که وقتی برای دیدن یک عکس یا دیدن یک ویدیو یا به هر ضرورت دیگری گوشی موبایلتان را برای لحظاتی به کس دیگری میدهید، مستقل از آنکه آن شخص چه کسی باشد اصلا حس خوبی ندارید.

سوال این است که چرا؟ واقعا چه وسیله دیگری از وسایل زندگی ما هست که با دیدن اینکه در اختیار کس دیگری است اینهمه حس بد و ناامنی و بی‌قراری برای ما ایجاد شود.

کمی فکر کنید چرا این بی قراری در حالی که کس دیگری از اتوموبیل، راکت تنیس، کتاب مورد علاقه، خودکار گرانقیمت و یا کاپشنی که دوستش دارید استفاده کند بوجود نمی‌آید. حتی تصور اینکه کس دیگری روی تختخواب شما خوابیده هم این بی قراری را به آدم نمیدهد. حتی لپ‌تاپی که بر روی آن شبکه‌های اجتماعی نصب نشده باشد هم به این اندازه برای ما مهم نیست.

 

نوموفوبیا یا بدون موبایلم هرگز!

میتوان با اطمینان گفت که جا گذاشتن و دور بودن از هیچیک از وسایل دیگر زندگی امروز ما به اندازه دور بودن از گوشی موبایل ما را دچار استرس و دردسر نمیکند به نحوی که امروز بیماری جدیدی به لیست بیماریهای رایج افزوده شده به نام نوموفوبیا یا سندروم دوری از موبایل و آش آنقدر شور شده است که حدود 25% از مردم معتقدند بدون گوشی هوشمند خود قادر به ادامه زندگی نیستند. (لینک توضیحات بیشتر از سایت متمم)

گوشیهای هوشمند و نوموفوبیا

 

گوشیهای هوشمند خود واقعی ما هستند

گوشی هوشمند ما میداند که ما با چه کسانی حرف میزنیم و عضو چه گروههایی در شبکه های اجتماعی هستیم. اگر اهل معاشرت متنی (تکست چت) هم باشید که تا دو رقم اعشار پته شما را روی آب میریزد. حتی میتواند با دقت 10 متر مشخص کند که ما کجا بوده ایم و یا هستیم و یا خواهیم رفت.

لیست تاکسی‌هایی که از مبداهای مختلف به مقاصد مختلف گرفته‌ایم را نشان میدهد. اطلاعات بانکی ما را دارد و به راحتی میتوان با آن به حساب بانکی ما سرک کشید. حتی غذاهای آنلاینی را هم که سفارش داده‌ایم قابل ردیابی است. اینکه چه موسیقی گوش میدهیم و یا چه عکسهایی با چه کسانی داریم را هم در سه سوت لو میدهد! حتی میتوان با دسترسی به گوشی کسی خودمان را جای او جا زده و از سد پروسه‌های راستی آزمایی عبور کنیم.

خود واقعی ما در آینه گوشیهای هوشمند

واقعیت این است که گوشیهای هوشمند ما تبدیل به نسخه بسیار دقیقی از خود واقعی ما شده‌اند. همان خود واقعی که به کمتر کسی نشانش میدهیم و خب مسلم است که اینچنین نسخه دقیق و عریانی از خود را باید بسیار محافظت کرد.

گوشیهای هوشمند ما در واقع تبدیل به یک امتداد بیرونی از مغز و شاید قلب ما شده‌اند و دور نیست روزی که این امتداد هوشمند در بدنمان جاسازی شود و خلاص! پس تا آن روز دو دستی گوشیهای هوشمند خود را بچسبید.

مشکل بازماندگان عصر سنتی با ERP چیست ؟

ERP چیست ؟

ERP یک راه حل نرم‌افزاری است که تمام فعالیت‌های واحدهای مختلف سازمان را به طور یکپارچه در یک سیستم نرم‌افزاری واحد تعریف و ایجاد می‌کند و با درهم آمیختگی اطلاعات و عملیات در سازمان درصد خطاناپذیر سازی و توان گزارش گیری سریع و دقیق را افزایش میدهد. برای اطلاعات بیشتر به سایت پانوراما  مراجعه کنید.

خاطره ای از روزهای نه چندان دور

یازده سال پیش زمانی که خیلی جوانتر بودم، در شرکتی مشغول بکار بودم که در مناقصه‌ای به ارزش حدود 5 میلیون دلار برای پیاده سازی یک سیستم ERP به عنوان پایلوت برنده شده بود، که مربوط به یکی از صنایع حیاتی کشورمان بود. در آخرین گام و بعد از انجام کارهای تشریفاتی مناقصه و امثالهم، موضوع ارجاع شد به شورای فناوری اطلاعات آن دستگاه دولتی برای تایید و ابلاغ به پیمانکار.

ERP چیست تعریف ERP

در آن روز کذایی به خوبی یادم هست که جلسه‌ای تشکیل شد که شاید حدود 30 نفر آدمهای عالیرتبه و البته با میانگین سنی 50 سال در آن حضور داشتند و رئیس آن شورا وقتی که موضوع مطرح شد با پرسیدن این سوال که ضرورت خرید یک سیستم خارجی  ERP چیست ، تریبون را در دست گرفته و کلی داد سخن در مدح و ستایش توان شرکتهای داخلی در انجام کارهای محیرالعقول دادند.

سرانجام با یک موضع گیری انقلابی به تیم ما که نماینده شرکت برنده مناقصه بود اشاره فرموده و گفتند: آیا ما یک عمر برای این انقلاب خدمت کردیم و خون دادیم، جوان دادیم، زندگی دادیم، که این جوان های غرب زده خود فروخته بیایند اینجا و میلیون ها دلار پول این کشور رو برای انجام کاری که خودمان توان انجامش را داریم بریزند به جیب شرکتهای خارجی و قس علیهذا. پرواضح است که با این حرفهایی که کمابیش برای ما آشناست، کاری کردند که در نهایت مناقصه‌ای که ما در آن برنده شده بودیم باطل شد.

فرجام ماجرا

در نهایت با سرمایه‌ 60 میلیارد تومان که معادل 80 میلیون دلار امروز است یک تیم داخلی که حتی نمیدانست ERP چیست شکل گرفت و امروز پس از گذشت بیش از 10 سال تلاش، نتیجه عملا هیچ مطلق است و آن دستگاه محترم به این نتیجه رسیده است که این کار از طریق دانش داخلی امکان پذیر نیست. آن رییس شورای محترم هم بازنشسته شده‌اند و در کمال عزت و احترام مشغول گذراندن دوران بازنشستگی خود هستند.

به صرف تجربه اندکی که در این حوزه دارم سازمانهای زیادی را دیده‌ام که کم و بیش درگیر همین فضا هستند اما در سایه نفت عزیز کسی عدم النفع وحشتناکی که خود آن سازمانها در برآوردهایشان از واحد میلیارد دلار برای برآورد کردنش استفاده میکنند سوالی نمیپرسد.

مسلما دستگاههای نظارتی باید با کوچکترین اشتباه و فساد در روند خریدها و مناقصات دولتی برخورد کنند اما واقعا آیا دادگاهی برای کسانی که با تعصب زیاد تصمیمات غلطی میگیرند که میلیاردها دلار هزینه پیدا و پنهان به کشور تحمیل میکند نباید تشکیل شود؟

آیاخائنان عصر دیجیتال ما هستیم که باور کرده‌ایم که باید از سیستمهای روز دنیا استفاده کرد تا رسوب دانش کسب و کار در کشور اتفاق بیافتد یا کسانی که میخواهند درهای صنایع را به روی تحولات شگرف دیجیتال ببندند و باعث عقب افتادگی غیر قابل جبران نسل بعد از دنیای امروز میشوند؟

امروز ناروا دانستن استفاده از سیستمهای مدیریت کسب و کار خارجی برای صنایع و کسب و کارها مانند این است که به مردم بگوییم شما حق ندارید از اینترنت و یا گوشیهای هوشمند و یا اپلیکیشنهای خارجی استفاده کنید چون این خیانت است و باید صبر کنید تا ما گوشی هوشمند و اینترنت و سیستمهای خودمان را ایجاد کنیم! شاید باید بپرسیم واقعا خائنان عصر دیجیتال چه کسانی هستند؟

مدیریت و توهم آزادی تصمیم گیری و قدرت انتخاب

کسانی که در مسیر شغلی خود تجربه مدیریت ارشد سازمانها را نداشته‌اند (منظور قاعدتا سازمانهایی نیست که وصل به چاه نفت و یا منابع لایزال جیب مردم هستند) عموما دارای این تصور هستند که، مدیران ارشد قدرت انتخاب و تصمیم گیری دارند و در نتیجه از کار خود لذت بیشتری میبرند و زندگی بهتری را تجربه میکنند.

هر چه نباشد این جماعت قادرند هر تصمیمی میخواهند بگیرند و با چرخش قلمهای میلیونی و لوکسشان زندگی آدمها را تغییر میدهند. اما ظاهرا مثل خیلی موضوعات دیگر در جهان این سکه هم دو رو دارد.

اندکی تجربه در سطح مدیریت عالی هر سازمان خرد و کلانی به شما ثابت میکند که، به عنوان مدیر عالی فقط و فقط یک انتخاب دارید و آن اتخاذ تصمیم صحیح و انجام کار درست است.

مدار لاکردار روزگار هم  بر اساس یک اصل نانوشته به گونه‌ای تنظیم شده است که، تقریبا همیشه دشوارترین و دردناکترین گزینه ممکن به عنوان تصمیم صحیح با رذالت خاصی به درماندگی شما که، خسته از چالش قبلی به فکر فرو دادن چند قلپ آب خوش از گلو بودید لبخند میزند.

تصمیم صحیح در یک سازمان میتواند اخراج افرادی باشد که میدانید با از دست دادن شغلشان دچار چالشهای بزرگی میشوند و یا این باشد که در حالیکه میان یک جلسه پر تنش کاری با تمام وجود میخواهید سر از بدن طرف مقابلتان جدا کنید، جنتلمنانه لبخند زده و با طرف شوخیهای آبدار بکنید.

تصمیم درست میتواند این باشد که به جای عمل دفعی و تخلیه روانی خود، عصبانیت از یک رفتار غلط را روزها با خود حمل کنید تا موقعیت مناسب برای مطرح کردن و به نتیجه رساندنش با طرف مقابل فراهم شود.

مسلما مهمترین و اساسی ترین کار یک مدیر ارشد اتخاذ تصمیمات متعدد و کسب اطمینان از اجرای صحیح آن تصمیمهاست و لاغیر و حالا فرض کنید که در هر شبانه روز 24 ساعته شما باید 12 ساعت بی وقفه تصمیم بگیرید و یا در راه اجرای تصمیماتی که گرفته‌اید بجنگید.

شبها هم کابوس و استرس موضوعاتی که باز مانده‌اند و به دلیل کمبود وقت و یا پیچیدگی موضوع نتوانسته‌اید آنها را به سامان برسانید رهایتان نمیکند. در خصوصی ترین لحظات زندگی ناگهان سایه یک تصمیم گرفته نشده چنان ذهنتان را درگیر میکند که صدای اعتراض طرف مقابل را در میآورید.

به قول خارجیا بسیار خوب به کلوب مدیران تصمیم گیر خوش آمدید! زندگی از این پس این گونه خواهد بود.

راستی یک خبر جالب دیگر برای کسانی که عاشق جایگاه تصمیم گیری هستند اینکه طبق پژوهشی که در سال  2012 توسط دانشگاه هاروارد انجام شد، بیش از نیمی از مدیران ارشد از احساس تنهایی در سازمان (بخوانید در زندگی) رنج میبرند، شما در لذت بردن از این توهم قدرت انتخاب و تصمیم گیری تنها هستید! با افراد درون سازمان نمیتوانید درد دل کنید چون اسرار سازمان فاش میشود و افراد خارج از سازمان هم یا نامحرم هستند و یا رقیب و یا نا آگاه به مسائل شما. پس سعی کنید از تنهایی خود لذت ببرید و درست ترین تصمیمات ممکن را بگیرید باشد که رستگار شوید.