تحول دیجیتال ، الزام توسعه و رفاه

این نوشته از دکتر محمود سریع القلم ارادت من به ایشان را صد برابر کرد.

دوستی آرشیتکت، این جملات را نقل می‌کرد: شخصی با ریشۀ‌ خاورمیانه‌ای در آمریکا بدون اینکه مجوز شهرداری اخذ کند، اتاقی به منزل خود اضافه کرد. بعد از مدتی کوتاه شهرداری مطلع شد و جرایم سنگینی را وضع نمود. اما شهرداری چگونه متوجه زرنگی این فرد شد؟ شهرداری توسط عکس‌های ماهواره‌ای که هر چند ماه یکبار گرفته می‌شود متوجه تغییرات در املاک می‌شود. نرم‌افزاری این عکس‌ها را مقایسه می‌کند. هر قدر مربع‌های عکس (Pixel) کوچک تر باشد، شفافیت آن بالاتر می‌رود. این فرد قانون شکن غافل بود که عکس‌ هوایی منزل او به وضوح نشان می‌دهد که مربع‌های عکس تغییر کرده‌اند. وقتی مسئولین شهرداری، به فایل این ملک مراجعه کردند، متوجه شدند مجوز جدیدی در کار نیست. سپس سراغ او آمدند.

فدکس

موضوع دیگری: FedEx  یک شرکت تحویل نامه، پاکت و بسته در عرض ۲۴ ساعت است. ۴۶ سال است که کار می‌کند و سال گذشته ۶/۱ میلیارد دلار درآمد داشته است. این شرکت ۶۵۰ هواپیما دارد که از نظر تعداد هواپیما رتبه چهارم جهانی است. نکته حائز اهمیت در مورد این شرکت اینست که از تمام نقاط دنیا، بسته‌ها و نامه‌ها به ۱۶ فرودگاه تا ساعت ۸ شب وارد شده و پس از دسته‌بندی تا ۳ صبح با پروازهای جدید به مقاصد خود ارسال می‌شوند.

در روز بعد، نامه‌ها و بسته‌ها تا ظهر یا بعد از ظهر تحویل داده می‌شوند. فقط در فرودگاه Memphis (ایالت تنسی) حدوداً ۱/۵ میلیون بسته تا ساعت ۸ شب وارد می‌شود و با حدود ۱۰۰ هواپیما به مقاصد خود در داخل و بیرون آمریکا حرکت می‌کنند. در ایام کریسمس و سال نو، تا ۳/۵ میلیون بسته نیز این شرکت در ۲۴ ساعت در تمام دنیا تحویل می‌دهد. در داخل آمریکا، این شرکت در Memphis  و Oakland (کالیفرنیا) دو مرکز (یا Hub) دارد. در مرکز فرماندهی جهانی این شرکت (Global Command Center) در Memphis، یک نقشه عظیم دیواری حرکت ۶۵۰ هواپیما را هدایت و مدیریت می‌کند.

یک نکته مشترک در این دو مثال وجود دارد: مدیریت در دنیای امروز با دانش، سیستم دیجیتالی و قاعده‌مندی است. نظارت از طریق دانش و سیستم دیجیتالی است. تصور کنید اگر مدیریت ۱۶ Hub  داخلی و بین‌المللی شرکت FedEx را به “مدیریت افراد” و به سطح حوصله، دقت و نظم بشری می‌سپردند که در آن‌ها هزاران خطا متصور است چه هرج و مرجی می‌شد و بسته‌ها نه در ۲۴ ساعت بلکه در ۲۴ روز هم به مقصد نمی‌رسیدند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در همه بانک‌ها، نرم‌افزاری تعبیه کرده که از انتقال پولی بالای ده هزار دلار اتوماتیک به آن وزارت خانه گزارش داده می‌شود. این در کنار صد‌ها نرم‌افزاری است که در سیستم مالیاتی به کارگرفته می‌شود.

اگر نظام دیجیتالی در جهان امروز را مبنا قرار دهیم، مدیریت در کشور عموماً حالت توصیه‌ای، تلفنی، فردی، نصیحتی، حجره‌ای و رفاقتی است.

در دنیای امروز، خطا را نرم‌افزار تشخیص می‌دهد و نه افراد. بی دلیل نیست که حقوق سالیانۀ یک مهندس نرم‌افزار در آمریکا که حدود ۲۳-۲۲ سال سن دارد از ۱۵۰ هزار دلار شروع می‌شود.

گدایی دیجیتال

در چین ۷۰۰ میلیون نفر به هیچ وجه از اسکناس استفاده نمی‌کنند و تمام پرداخت‌ها از طریق موبایل انجام می‌گیرد. حتی متکدیان در چین در ته کاسه‌ای، بارکُد حساب بانکی خود را چسبانده‌اند و شهروندان از طریق موبایل به حساب شخص متکدی، پول پرداخت می‌کنند.

دولت و حاکمیت آلمان، اقتصادی بالغ بر چهار تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی و رتبه چهارم جهانی (بعد از آمریکا، چین و ژاپن) را مدیریت می‌کنند. آلمان حدود ۳/۱ تریلیون دلار در سال صادرات دارد.

مسئولین آلمانی همه ساعت پنج بعد از ظهر از محل کار رفته و زندگی می‌کنند. تعداد جلسات مدیران در این کشور بسیار محدود است. سیستمی منسجم، دیجیتالی و منظم کار می‌کند. مدیران به این سیستم وفادار هستند و نه به افراد.

سریع القلم

اگر قرار باشد کشور پیشرفت کند، راه‌حل‌ها بسیار شفاف و ساده هستند: مدیریت نرم‌افزاری بر سیستم بانکی، مالیاتی، گمرکی و ده‌ها مورد دیگر. اگر کشور دیجیتالی نشود، همچنان باید در رابطه با بانکداری، گمرک و غیره همایش برگزار شود، چند وزیر و استاد دانشگاه و کارشناس سخنرانی کنند و در نهایت، اظهار امیدواری بر اصلاح امور کنند.

فرمول‌های پیشرفت و توسعه آنقدر روشن هستند که می‌شود راحت آن‌ها را گوگل کرد و نیازی به جلسه، همایش و توجیه ندارد. در چهار سال آینده ، هدف دولت می‌تواند دیجیتالی کردن مدیریت کشور یعنی غیرفردی کردن مدیریت باشد. امروز نسلی که بین ۲۵ تا ۴۰ ساله است بیش از هر امر دیگری در پی ثبات و قابلیت پیش بینی در مدیریت کشور است. ثبات در مدیریت، امنیت روانی و اجتماعی به دنبال خواهد آورد. برای رشد، پیشرفت، توسعه، امنیت کشور و حتی برقراری عدالت، هیچ امری بالاتر از دیجیتالی کردن کشور وجود ندارد.

میرخان، بزرگمردی از دیار هرات

آخر شبی رفته بودم قدمی بزنم در محوطه ساختمان. کنار در اصلی مجتمع پسرکی نشسته بود که چشمها و صورت گیرایی داشت اما بی نهایت کثیف و نامرتب. چشم داشت به خیابان و منتظر کسی بود. نگاهمان بهم گره خورد. نتوانستم از او بگذرم.

اسم و رسمش را پرسیدم و دوست شدیم. نه ساله ای بود از هرات، نامش میرخان بود و فراری جنگ ناتمام افغانستان.

میگفت که به سختی مادرش را راضی کرده تا به همراه برادرش به ایران بیاید و پول دربیاورد. فال حافظ می‌فروخت به ما تا بختمان باز شود اما خودش نمیدانست آرزو چیست.

آشوب شبم تکمیل شد! نمیدانستم به چه کسی لعنت بفرستم. به جنگ طلبان یا به جبر جغرافیا؟ یا به خودم! آنچه میدانم اما این است که میرخان از خیلیها مردتر است.

داستان خاورمیانه و حیرانی دیرپای ما و ماجرای آقای رفوگران

روز – داخلی – زمان 60 سال قبل – مکان، هایدلبرگ در آلمان

مرد آلمانی با ناراحتی از روی صندلی برخاست، قلمی که در دست داشت به شدت روی زمین کوبید و خطاب به مرد ایرانی گفت: شما کشورهایی هستید که مواد اولیه دارید؛ اگر بخواهید تولید کننده هم باشید، پس ما چکار باید بکنیم؟

بعد از این جلسه هم به نامه های مخاطبش پاسخی نداد و او را از لیست نمایندگان خود در ایران حذف کرد.

24 ساعت شبانه روز، همه جای خاورمیانه داخلی و خارجی

این روزها یک سوال به شدت ذهن همه را مشغول خود کرده است. در خاورمیانه چه خبر است؟ چرا اینقدر جنگ و درگیری و ترور و جهل و بدبختی و مصیبت در این یک وجب جغرافیای جهان در جریان بوده و هست و خواهد بود؟

برای پاسخ به این سوال به نظرم اول باید بفهمیم که همانطور که اقتصاد خرد و کلان دارد، سیاست هم خرد و کلان دارد. پاسخ سوال هم در سیاست کلان قابل طرح و درک است و در همین یک نقل قول ساده مربوط به 60 سال پیش آمده است.

نقرین خاورمیانه

به قول محمدرضا شعبانعلی: گاهی – بدون اینکه علتی شفاف در ذهن داشته باشم – احساس می‌کنم که تاریخ هم عموماً انتقام جغرافیا را پس می‌دهد. خاک خاورمیانه، همواره چنان آغشته‌ی تلخی‌ها بوده که به قول یک دوست، حتی وعده‌ی حضرت موسی هم مهاجرت بوده است.

پانوشت 1: مرد آلمانی مدیر عامل مدیر عامل شرکت خودنویس سازی لوکسور در هایدلبرگ آلمان و مخاطبش، علی اکبر رفوگران صنعتگر برجسته و پدر صنعت لوازم التحریر ایران و زمان خاطره دهه 40 شمسی است.

مدتی بعد از جلسه با مرد آلمانی، رفوگران به جای خودنویس به دنبال فروش خودکار بیک رفت و در سال 1342 کارخانه خودکار بیک را در ایران تاسیس کرد بعد از آنهم استدلر، فابرکاستل، عطر بیک، مداد سوسمار، مرکب خودنویس، نوک خودکار را پایه گذاشت و به ثمر رساند.

رفوگران

علی اکبر ناطق نوری در کتاب خاطرات خود بخشی را به روایت سرگذشت این کارآفرین ایرانی اختصاص داده است. او روایت می کند که «برادران رفوگران از محترمان تهران شکایتی به دفتر رهبری داده بودند و ایشان برای پیگیری آن را به من سپردند.

وی مینویسد: بخشی از نامه‌ی آقا خیلی تند بود، مضمون آن چنین است: خدا کند که این‌گونه که این‌ها می‌گویند درست نباشد؛ و الا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد. اگر این ظلم‌ها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داد.

ناطق مینویسد: به ایشان گفته بودند که می‌خواهیم جلوی کارگرها شما را شلاق بزنیم، شکنجه روحی شده بودند و اینها با وجودی که افراد مذهبی و متدینی بودند، تحت فشار عصبی، هر دو اقدام به خودکشی کرده بودند، که البته ماموران مانع این کار شدند و آنها موفق به خودکشی نشدند.

علی اکبر رفوگران که از بنیان گذاران آسایشگاه کهریزک به شمار میرود، پس از سال ها دشواری و عبور از گردنه های سخت به خانه ای در لواسان پناه برده است تا فضای آرام را به  محیط کارخانه ارجح کرده باشد.

پانوشت 2: برای مطالعه سرگذشت کامل آقای رفوگران میتوانید کتاب یادی از بودها، یا کتاب 50 کنشگر اقتصادی ایران و یا اینجا را مطالعه کنید.

به احترام بانوی ایرانی و تحول دیجیتال

اینکه ساعت ۱:۲۰ دقیقه صبح اسنپ بگیری و ۲۰ تا اسنپ هم در اطرافت باشند اصلا جای تعجب ندارد، اما اینکه کسی که درخواست سفر شما را قبول کرده و اون وقت شب شما را به مقصد میرساند یک خانم دانشجو با یک پژو۲۰۶ باشد حتما جای تعجب و البته ستایش دارد.

تحول دیجیتال و اسنپ

از این جهت جای ستایش دارد که بدون تحول دیجیتال و پدیده های مبارکی مثل اسنپ، امکان نداشت و ندارد و نخواهد داشت که هیچ خانم نیمه عاقلی هم دست به چنین ریسکی بزند.

همانطور که قبلا نوشته بودم و میدانید با اسنپ هویت مسافر، مکانی که سوار شده و مکانی که میخواهد برود و اطلاعات حساب بانکی او راستی آزمایی شده و جای هیچ ریسکی نیست. دعوایی هم بر سر کرایه و یا پیدا کردن آدرس نیست! پس چرا یک خانم دانشجوی با شرف و با همیت نباید برای کسب درآمد مشروع اقدام به این کار بکند؟

یادم میآید که چند ماه پیش که هنوز اپلیکیشنهای مشابه اسنپ توسط از ما بهتران راه اندازی نشده بود، مدیران سه‌لتی عزیز ما، داشتند برای امنیت مسافر یقه جر میدادند و بعدتر که دوستانشان اپلیکیشن مربوطه را راه انداختند مشکل امنیتی حل شد. حالا کجا هستند مدیران سه‌لتی ما تا ببینند برداشت مردم از امنیت را.

بانوی ایرانی

این روزها با ربات تلگرام از شیرینی فروشیهای شیرینی میخریم که مغازه ای ندارند. از گل فروشی گل میخریم که مغازه متری صد میلیون تومانی ندارد! یک بانوی ایرانی با سلیقه در صفحه اینستاگرام خود تبلیغش میکند و به لطف تحول دیجیتال به صورت آنلاین میتوانیم پولش را پرداخت کنیم. به احترام این بانوان و تحول دیجیتال باید کلاه از سر برداشت و کمکشان کرد.

پانوشت: در مواجهه با دوستان و شرکای خارجی که بعضا کشورهای دیگر منطقه را دیده‌اند، همیشه با غرور و افتخار از نقش خانمها در اقتصاد کشورمان و حضور پر رنگشان در اجتماع حرف میزنم.

واقعا اگر درک کنیم که اطرافیان ما پاکستان و افغانستان و عربستان و عراق و بحرین و مصر و قطر و سایرین هستند و در ما خاورمیانه ای هستیم که هنوز زنان برای داشتن حق رانندگی و یا مشارکت سیاسی و یا حتی خرید قهوه از استارباکس دارند میجنگند آنوقت ارزش حضور زنانمان در اجتماع و اقتصاد و سیاست را میفهمیم.

زنان در جهان عرب

طرفه اینکه خانمها هر جا امکان داشته خوب حق خودشان را میگیرند و تسلیم هیاهوهای متحجرین وطنی که زن را کارخانه بچه سازی و سرویس دادن به آقایان میدانند نمیشوند.

کانال تلگرام کافه دیجیتال

کافه دیجیتال

کانال تلگرام کافه دیجیتال با بهره گیری از محتواهای تولیده شده در آکادمی تحول دیجیتال و سایر نوشته های خودم سعی در تقویت ارتباط با مخاطبان و علاقمندان این حوزه دارد. صد البته به روال وبلاگم به اشتراک گذاشتن زیباییهای خواندنی، شنیداری و یا تصویری را هم فراموش نخواهم کرد.

لینک کانال تلگرام کافه دیجیتال

کافه دیجیتال

علاقه دیرپای من به قهوه و گپ و گعده با دوستان سالهاست که راه انداختن یک کافه دنج را به یکی از فانتزیهای من تبدیل کرده است. تحول دیجیتال اما به نظر میرسد در پی تغییر این فانتزی به یک کافه دیجیتال بوده و ما خبر نداشتیم.

کافه دیجیتال نام یک سری برنامه ویدئویی است که قرار است هر هفته در آکادمی تحول دیجیتال و آپارات بارگذاری شود. در این برنامه سعی داریم تا به مفهوم پردازی جنبه های مختلف تحول دیجیتال و بروز و ظهورهای آن در عرصه های مختلف اقتصاد، اجتماع و فرهنگ بپردازیم.

قسمت اول این برنامه که روی سایت آپارات قرار دارد مثل همه کارهای دیگری که در آغاز خود قرار دارند پر از اشکال و کمبودهای فنی است اما به نظر من محتوای خوبی رو برای پایه گذاری بحث فراهم میکند.

کافه دیجیتال

امیدوارم با همکاری تیم پرتلاش آکادمی و به کمک ایده های خوب آرش سروری (که شدیدا مشغول حرص خوردن از بی تجربه گیهای ما در امر تصویر است) بتوانیم این مسیر را با قدرت ادامه دهیم.

کسی چه میداند شاید اسم کافه آفلاین خودمان را هم کافه دیجیتال گذاشتیم!

 

محمود خیامی ، پدر صنعت ایران از مشهد تا لندن

محمود خیامی یکی از ۹ فرزند یک روحانی روستایی مشهدی است. او که استاد مسلم رویاپردازی است، پس از ترک تحصیل در مقطع دبیرستان (ظاهرا این سنت ترک تحصیل افراد جریان ساز مختص به زمان یا جغرافیای خاصی نیست به قول خیام: از مدرسه برنخاست یک اهل دلی، ویران شود این خرابه دارالجهل است) وارد کاسبی شد و از اتوموبیل شویی تا مسافرکشی با موتور سیکلت شروع کرد.

محمود به همراه برادرش احمد پس از سرمایه قرار دادن اندک ارث پدری با تعمیر و فروش ماشینهای دست دوم به کسب و کاری جدیتر وارد شدند که ظرف مدت کوتاهی به امپراطوری فروش قطعات یدکی در ایران و نمایندگی فروش بنز و لاستیک کنتینانتال و باطری دنا ختم شد.

محمود خیامی

خیامی‌ها در ۱۲ مهرماه ۱۳۴۱ با ده میلیون سرمایه، شرکت ایران ناسیونال که امروز ایران خودرو نام دارد را برای تولید اتوبوسهای بین شهری تاسیس کردند، البته برادران خیامی در سال ۱۳۵۱ راه تجاری خود را از یکدیگر جدا کرده و ایران ناسیونال به محمود خیامی رسید.

برادران خیامی قبل از انقلاب دهها شرکت مختلف در صنایع سنگین ایجاد و خدمات بسیار زیادی را به توسعه صنعت در کشور کردند. بیمه آسیا، مبلیران، فروشگاه کوروش، کارخانه برجیستون، پیستون سازی ایران، ایدم تبریز و بانک صنعت و معدن از جمله برخی نامهای آشنایی هستند که برادران خیامی پایه گذار آنها بوده اند.

ایران ناسیونال در سال ۱۳۴۵ قرارداد تولید پیکان را امضا کرده و تا سال ۱۳۵۳ شرکت به فروشی بالغ بر ۹۱ میلیارد تومان رسید.

پس از انقلاب ایران ناسیونال مصادره شده و به ایران خودرو تغییر نام پیدا کرد. محمود خیامی هم به لندن رفت و نمایندگی بنز را در لندن و ۷ شهر دیگر در انگلستان و آمریکا به عهده گرفت. او هم اکنون سرپرست هیات امنای دانشنامه ایرانیکا نیز میباشد. (منبع: سرگذشت ۵۰ کنشگر اقتصادی ایران)

ویدیوی زیر بغضی در خود دارد که شاید سرنوشت محتوم همه کنشگران اقتصادی ایرانی فعال در بخش خصوصی باشد. به نظر من از عصر امیرکبیر تا امروز اگر کسی موفق شده باشد دو تا آجر را روی هم گذاشته و به مدت بیش از یکسال حفظ کرده باشد باید به او خیلی احترام گذاشت.

 

تفکر برنده/برنده و حسابداری حال خوب در جهان

استیون کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر، به برشماری هفت عادت ذهنی افراد توانگر، که تاثیرات مثبت قابل توجهی بر دنیای ما گذاشته‌اند میپردازد.

هفت عادت مردمان موثر

تفکر برنده/برنده داشتن عادت چهارم از این هفت عادت مشهور است. کاوی در این کتاب مینویسد: برنده/برنده یک تکنیک نیست، که فلسفه کلی کنش متقابل انسانهاست. در حقیقت بهترین نوع از شش برداشت کنش متقابل است. کنشهای متقابل عبارتند از:

برنده/برنده یا بیا کاری کنیم که هر دو برنده باشیم.

برنده/بازنده یا من باید ببرم به قیمت باخت تو.

بازنده/برنده یا من میبازم و تو خواهی برد.

بازنده/بازنده یا هر دو میبازیم

برنده/برنده یا صرفنظر یا اگر نتوانیم هر دو برنده شویم بهتر است کلا فراموشش کنیم.

برنده یا من مسئول برد خودم هستم تو هم به فکر خودت باش.

برنده/برنده

وقتی داشتم کتاب آنچه پرنده کوچک به من آموخت از بیز استون را مطالعه میکردم، متوجه شدم که داشتن الگوی فکری برنده/برنده به عنوان یکی از مهمترین اصول ششگانه برای کارمندان در شرکت توییتر مطرح شده است. بیز استون میگوید:

هر معامله‌ای اگر به ضرر یک طرف تمام شود نمیتواند معامله خوبی باشد. معامله مثل روابط بین انسانها می ماند. همه ما به دنبال معامله‌ای هستیم که ماندگار باشد.

آنهایی که من را از قدیم می شناسند، احتمالا میدانند که در بخشی از زندگیم با تدریس ریاضی گذران عمر میکردم و آنجا یاد گرفتم که چگونه میتوان از ریاضیات برای تولید فلسفه های شخصی استفاده کرد.

فلسفه ای که من برای خودم ساختم این بود که هر یک از ابنا بشر روی کره زمین، اندوخته ای دارند از هوش و استعداد و ارتباط و سرمایه و فرصت. اگر با استفاده از هر مدل ریاضی کمی، بتوانیم یک عدد به عنوان ارزش جاری و آینده هر فرد استخراج کنیم، در واقع در بدو هر تعامل هر نفر یک ارزش جاری و آینده مشخص خواهد داشت.

به عنوان مثال اگر در تعاملات زندگی، فرد الف با ارزش ۸۰ با فرد ب با ارزش ۸۵ وارد تعامل شود، در آیینه کنشهای متقابل شش گانه، نتایج نهایی تعامل افراد میتواند رقم بخورد:

برنده/برنده:  الف ۸۴ – ب ۹۲ که مجموع ارزش ۱۷۶ را تولید میکند.

برنده/بازنده: الف ۸۷ – ب ۷۵ که مجموع ارزش ۱۶۲ را تولید میکند.

بازنده/برنده: الف۷۰  – ب ۹۰ که مجموع ارزش ۱۶۰ را تولید میکند.

بازنده/بازنده: الف ۷۵ – ب ۷۷ که مجموع ارزش ۱۵۲ را تولید میکند.

معنی این ریاضیات این است که کل دنیا در مجموع یک ارزش جاری و آینده مشخص دارد و اگر فلسفه ما در زندگی تبدیل دنیا به جای بهتری برای زندگی و تضمین بقا باشد، چاره عاقلانه دیگری نیست مگر بازی با الگوی ذهنی برنده/برنده.

شعبانعلی

در همه حالاتی که بازنده وجود داشته باشد، نه تنها مجموع ارزش نهایی بازی بزرگتر از مجموع ارزش ابتدایی نخواهد بود، بلکه بخشی از ارزشهای طرفین در تعاملی که بازنده دارد مستهلک شده و از بین میرود.

شاید اگر بخواهیم ساده‌تر بگوییم، می توان فرض کرد در بازیهایی که بازنده وجود داشته باشد، دو برابر همانقدری که حال برنده خوب شده است، حال بازنده بد شده است و در نتیجه میزان حال خوب در دنیا کاهش پیدا کرده است.

اشتراک زیبایی – شعری از مولانا به دو روایت

اینقدر این شعر از مولانا و این اجرا از تریوله زیباست که هزاران بار میشود آنرا شنید.

توییتر، درسهای پرنده کوچک آزادی و خوشبختی برای بیز استون و ما

بیز استون آمریکایی که در حال حاضر ۴۳ ساله است، پس از شکست در یک استارت آپ با همکاری جک دورسی در سال ۲۰۰۶ توییتر را آغاز کرد.

کتاب آنچه پرنده کوچک به من آموخت، نوشته بیز استون به تشریح زندگی او و همچنین شکل گیری و رشد توییتر و جدا شدن او پس از سهامی عام شدن شرکت میپردازد.

بیز استون توییتر

داستان توییتر و بیز استون هم کمابیش شبیه سایر افراد اثرگذار عصر دیجیتال است. از ترک دانشگاه گرفته تا اخراج محترمانه از شرکتی که خودش آجر به آجر آنرا ساخته بود. از روزهای سخت آغاز و تغییرات پی در پی در طی مسیر تا دفتر مارک زاکربرگ و پیشنهاد 500 میلیون دلاری به او.

آنچه اما میتواند وجه تمایز بیز استون با سایر فعالان دنیای تکنولوژی قرار گیرد، این است که او نگاهی بسیار بشردوستانه و انسانی به مقوله فناوری و عصر ارتباطات داشته و همواره در ورای هر پیشرفتی در تکنولوژی و یا توسعه ارتباطات، قائل به توسعه رفاه و انسانیت در جهان است.

اینفوگرافی توییتر

پروژه بعدی او به نام Jelly  یا ستاره دریایی که به عنوان یک موتور جستجوی بشری تعریف شده هم در راستای توسعه آگاهی و اشتراک دانش نسل بشر تعریف شده است.

کتاب آنچه پرنده کوچک به من آموخت را باید بیش از یکبار خواند اما گزیده زیر را لابلای سطور آن بسیار دوست داشتم.

موثرترین شهروندان جهان کسانی هستند که کسب و کار خود را با برنامه های بشردوستانه ترکیب کرده و آینده ای سرشار از رفاه و مسئولیت مشترک و همه گیر خلق میکنند.

در دوران رونق و شکوفایی ذات انسان این است که به دنبال یک زندگی معنادارتر برود. این نیاز معمولا با توجه نشان دادن به رفاه دیگران محقق میشود.

ماموریت ما در توییتر افزایش تبادل آزاد اطلاعات برای اثرگذاری مثبت بر جهان بود و بعد از شش سال با صدها میلیون کاربر فعال و روزانه چندین میلیارد توییت میتوانستیم بگوییم در ماموریت خود موفق شده ایم.

موبایل زنجیره نهایی میان انسانهاست. ما پرارتباط ترین جامعه بشری هستیم که روی کره زمین وجود داشت است. مساله دنبال کردن دوستان و یا خانواده نیست. بازی کردن هم نیست. حتی به دسترسی به اطلاعات پیشرفته و پیگیری اخبار جهان هم ربطی ندارد. مهمترین نویدی که این وضعیت به ما میدهد، جامعه ای است که افراد آن به هم کمک میکنند.

توییتر

خلق رویاها اولین و بزرگترین گامی است که برای واقعی کردن آنها باید بردارید. وقتی این حقیقت تازه را فهمیدید، جهان تازه ای از امکانات به روی شما باز میشود.

دستگاههای مسیریاب فوق العاده هستند اما اگر خودتان اطلاعات را وارد آنها نکنید، نمیتوانید به راهنمایی آنهای اعتماد داشته باشید. دنیا خیلی بزرگ است و نمیتوانید روی ساختارمند بودن آن حساب کنید. به خودتان فرصت بدهید تا مسیر را در جستجوی وابستگی احساسی به چیزی تغییر دهید.

در هر معامله و یا رابطه ای اگر شرایط به نفع هر دو طرف نباشد، برد کوتاه مدت منجر به باخت بلند مدت میشود. هیچ سود خالصی در کار نیست! یکی میبرد و یکی میبازد. در کلان جهان تراز مثبتی ایجاد نشده است.