Tag: امیر تقوی

بنیاد کودک نازنین و ریاکاریهای من

یکی از معضلاتی که در  اثر حضور در دنیای آنلاین گریبانگیر آدم میشود این است که خیلی وقتها باید خودت را برای دیگران توضیح بدهی.

یکی از موارد توضیح لازم هم به نظر میرسد که داستان بنیاد کودک باشد. واقعیت این است که بارها به من گفته شده که چرا مثل خیلی از کسانی که کارهای عام المنفعه میکنند سرت را پایین نمی اندازی و بی سر و صدا ادامه نمیدهی؟ دلیل این علنی و عمومی کردن موضوع چیست؟ حتی به خودم گفته اند که تو ریاکاری میکنی و دنبال تمیز کردن چهره خودت هستی!بنیاد کودک

مسلما اعتیاد و جرائم مواد مخدر، طلاق، تصادفات رانندگی، بلایای طبیعی و فقر مطلق از جمله ناهنجاریها اجتماعی و اقتصادی هستند و تقریبا همه خیریه ها به دنبال رفع پیامدهای ناشی از این ناهنجاریها هستند.

مستقل از نگاه انسان دوستانه به موضوع کودکان بدسرپرستی که امکان ادامه تحصیل ندارند، بر این باورم که نگرش سیستمی به موضوع امنیت و رفاه در جامعه هم حکم میکند که به فکر این بچه ها باشیم.

بازگرداندن بچه ها به شرایط ادامه تحصیل، در واقع جلوگیری از افزایش جهل و نادانی و تباهی و تبدیل این بچه ها به انسانهایی مولد و مثبت در افق آینده ۱۰ ساله است. در واقع بنیاد کودک پیش از آنکه جامعه بی رحم و به شدت ناهنجار ما، چاقو و یا مواد مخدر و هزار چیز دیگر به دست این بچه ها بدهد، قلم در دستشان گذاشته و راهی مدرسه‌اشان میکند.

این کار باعث میشود تا تعدادی هر چند اندک از تعداد مجرمان فردای جامعه کاسته شده و به تعداد انسانهای مولد اضافه شود و همه ما جامعه ای سالمتر و با امنیت بیشتر داشته باشیم.

در این میان اما من نمیفهمم که چرا وقتی من از هر فرصتی استفاده میکنم تا دیگران را تشویق به کمک به بنیاد کودک بکنم و خودم هم در حد توانم به این بنیاد نازنین کمک میکنم، عده ای مصرانه علاقه دارند ثابت کنند که نیت شیطانی و یا ناپاکی پشت این موضوع وجود دارد.

اصلا فرض کنیم که من شیطان رجیم هستم و با بدترین نیتها به شکل ریاکارانه ای دارم اینکار را میکنم، آیا این بهتر از ریاکاریهای بی سود و حاصل کسانی نیست که به نام هزار روش به مقدسات متوسل شده و جیب مردم را خالی میکنند؟ اصلا بیایید شما هم ریاکاری کنید و هزار نفر را کمک کنید، چی از این بهتر؟ من با صدای بلند همه را دعوت میکنم به کمک کردن به کودکان تحت پوشش بنیاد و خودم هم در اول صف قرار میگیرم. حالا هر کس هر اسمی میخواهد روی آن بگذارد اصلا مهم نیست. به قول عالیجناب خیام:

گر من ز می مغانه مستم، هستم

گر کافر و گبر و بت پرستم هستم

هر طایفه ای به من گمانی دارد

من زان خودم هر آنچه هستم هستم

ادامه نوشته حکایت انتگرال سه گانه و نظام آموزشی ما در سایه تحول دیجیتال

در روزهایی که رییس جمهور مشغول گرفتن رای اعتماد برای اعضای کابینه است، از وسط دفاعیات ایشان در مورد وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش قسمتی بود که انگار ادامه پست قبلی من بوده باشد!!! بلاتشبیه پنداری که ما هم زبانم لال برای خودمان حسین دهباشی (لینک نوشته حسین دهباشی معمای دوست داشتنی) شده باشیم که حرف در دهان رییس جمهور بگذاریم.

 

ماجرای خانم موگرینی و کوزه های میان تهی عصر دیجیتال

داستان سلفی گرفتن نمایندگان مجلس با خانم موگرینی در جریان تحلیف آقای رییس جمهور، در این چند روزه حسابی در صدر اخبار و سوژه های مورد توجه قرار گرفته است.

بسیاری از چهره های مشهور سیاسی، اجتماعی و هنری و شخصیتها نسبت به این اتفاق موضع گرفته و انتقادات بعضا شدیدی را هم حواله نمایندگان مورد نظر کرده‌اند. در این میان اما به نظر میرسد قدری بی انصافی هم دارد صورت میگیرد که قصد دارم به آن بپردازم.

واقعیت این است که یکی از پیامدهای تحول دیجیتال توسعه بسیار زیاد شبکه های اجتماعی بوده است، در نتیجه همه مردم با هر سطح سواد و آگاهی به ابزارهایی دست پیدا کرده‌اند، که به آنها قابلیت انتشار آنی نظرات و محتوای مورد نظرشان را میدهد که البته این فی نفسه پدیده مبارکی است و قطعا به توسعه کمک خواهد کرد.

از سوی دیگر گوشیهای هوشمند در کشور ما ضریب نفوذی حدود ۵۰% پیدا کرده‌اند و هر روز هم مجهزتر از دیروز به بازارهای مصرف عرضه میشوند.

در این میان مردم برای تغذیه شبکه های اجتماعی خود سخت به پیسی محتوی برخورد کرده‌اند. در واقع آدمها به این دلیل که قابلیت تولید محتوی به درد بخور به قدر کفایت در خود نمیبینند، لاجرم رو به گرفتن عکسهای سلفی صد تا یک غاز و یا عکس گرفتن از سالاد و آبمیوه و یا کارتونهای وی چتی می آورند.

برخی دیگر هم در توهم جذابیت و خلاقیت تا عمق اطاق خوابشان در زندگی خصوصی خود عقب رفته‌اند تا جلب توجه مخاطبان کیلویی (این نوشته محمدرضا واقعا ارزشمند است) خود را بکنند.

در این میان سوژه هایی مانند خانم موگرینی غنیمتی گرانبها خواهند بود. در نتیجه تعجب کردن از رفتار نمایندگان همان مردمی که برای سلفی گرفتن خودشان را به کشتن میدهند و حتی از جسد افراد مشهور و یا بیماران در حال احتضار هم برای تولید محتوی نمیگذرند، برای من قدری عجیب است.

به قول شیخ بهایی، از کوزه همان برون تراود که در اوست. این نمایندگان اتفاقا نماینده واقعی همان مردمی هستند که شبانه روز در فاضلاب محتوی دست و پا میزنند و جرمی ندارند مگر اینکه در یک رویدادی که زیادی مورد توجه بوده، همان کاری را کرده‌اند که رای دهندگانشان دائما در کوچه و خیابان مشغول انجام آن هستند. قبول کنیم که این دوستان واقعا عصاره فضائل خود ما هستند.

داستان خاورمیانه و حیرانی دیرپای ما و ماجرای آقای رفوگران

روز – داخلی – زمان 60 سال قبل – مکان، هایدلبرگ در آلمان

مرد آلمانی با ناراحتی از روی صندلی برخاست، قلمی که در دست داشت به شدت روی زمین کوبید و خطاب به مرد ایرانی گفت: شما کشورهایی هستید که مواد اولیه دارید؛ اگر بخواهید تولید کننده هم باشید، پس ما چکار باید بکنیم؟

بعد از این جلسه هم به نامه های مخاطبش پاسخی نداد و او را از لیست نمایندگان خود در ایران حذف کرد.

24 ساعت شبانه روز، همه جای خاورمیانه داخلی و خارجی

این روزها یک سوال به شدت ذهن همه را مشغول خود کرده است. در خاورمیانه چه خبر است؟ چرا اینقدر جنگ و درگیری و ترور و جهل و بدبختی و مصیبت در این یک وجب جغرافیای جهان در جریان بوده و هست و خواهد بود؟

برای پاسخ به این سوال به نظرم اول باید بفهمیم که همانطور که اقتصاد خرد و کلان دارد، سیاست هم خرد و کلان دارد. پاسخ سوال هم در سیاست کلان قابل طرح و درک است و در همین یک نقل قول ساده مربوط به 60 سال پیش آمده است.

نقرین خاورمیانه

به قول محمدرضا شعبانعلی: گاهی – بدون اینکه علتی شفاف در ذهن داشته باشم – احساس می‌کنم که تاریخ هم عموماً انتقام جغرافیا را پس می‌دهد. خاک خاورمیانه، همواره چنان آغشته‌ی تلخی‌ها بوده که به قول یک دوست، حتی وعده‌ی حضرت موسی هم مهاجرت بوده است.

پانوشت 1: مرد آلمانی مدیر عامل مدیر عامل شرکت خودنویس سازی لوکسور در هایدلبرگ آلمان و مخاطبش، علی اکبر رفوگران صنعتگر برجسته و پدر صنعت لوازم التحریر ایران و زمان خاطره دهه 40 شمسی است.

مدتی بعد از جلسه با مرد آلمانی، رفوگران به جای خودنویس به دنبال فروش خودکار بیک رفت و در سال 1342 کارخانه خودکار بیک را در ایران تاسیس کرد بعد از آنهم استدلر، فابرکاستل، عطر بیک، مداد سوسمار، مرکب خودنویس، نوک خودکار را پایه گذاشت و به ثمر رساند.

رفوگران

علی اکبر ناطق نوری در کتاب خاطرات خود بخشی را به روایت سرگذشت این کارآفرین ایرانی اختصاص داده است. او روایت می کند که «برادران رفوگران از محترمان تهران شکایتی به دفتر رهبری داده بودند و ایشان برای پیگیری آن را به من سپردند.

وی مینویسد: بخشی از نامه‌ی آقا خیلی تند بود، مضمون آن چنین است: خدا کند که این‌گونه که این‌ها می‌گویند درست نباشد؛ و الا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد. اگر این ظلم‌ها در کشور شود، در قیامت چه پاسخی خواهیم داد.

ناطق مینویسد: به ایشان گفته بودند که می‌خواهیم جلوی کارگرها شما را شلاق بزنیم، شکنجه روحی شده بودند و اینها با وجودی که افراد مذهبی و متدینی بودند، تحت فشار عصبی، هر دو اقدام به خودکشی کرده بودند، که البته ماموران مانع این کار شدند و آنها موفق به خودکشی نشدند.

علی اکبر رفوگران که از بنیان گذاران آسایشگاه کهریزک به شمار میرود، پس از سال ها دشواری و عبور از گردنه های سخت به خانه ای در لواسان پناه برده است تا فضای آرام را به  محیط کارخانه ارجح کرده باشد.

پانوشت 2: برای مطالعه سرگذشت کامل آقای رفوگران میتوانید کتاب یادی از بودها، یا کتاب 50 کنشگر اقتصادی ایران و یا اینجا را مطالعه کنید.

کافه دیجیتال

علاقه دیرپای من به قهوه و گپ و گعده با دوستان سالهاست که راه انداختن یک کافه دنج را به یکی از فانتزیهای من تبدیل کرده است. تحول دیجیتال اما به نظر میرسد در پی تغییر این فانتزی به یک کافه دیجیتال بوده و ما خبر نداشتیم.

کافه دیجیتال نام یک سری برنامه ویدئویی است که قرار است هر هفته در آکادمی تحول دیجیتال و آپارات بارگذاری شود. در این برنامه سعی داریم تا به مفهوم پردازی جنبه های مختلف تحول دیجیتال و بروز و ظهورهای آن در عرصه های مختلف اقتصاد، اجتماع و فرهنگ بپردازیم.

قسمت اول این برنامه که روی سایت آپارات قرار دارد مثل همه کارهای دیگری که در آغاز خود قرار دارند پر از اشکال و کمبودهای فنی است اما به نظر من محتوای خوبی رو برای پایه گذاری بحث فراهم میکند.

کافه دیجیتال

امیدوارم با همکاری تیم پرتلاش آکادمی و به کمک ایده های خوب آرش سروری (که شدیدا مشغول حرص خوردن از بی تجربه گیهای ما در امر تصویر است) بتوانیم این مسیر را با قدرت ادامه دهیم.

کسی چه میداند شاید اسم کافه آفلاین خودمان را هم کافه دیجیتال گذاشتیم!

 

تفکر برنده/برنده و حسابداری حال خوب در جهان

استیون کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر، به برشماری هفت عادت ذهنی افراد توانگر، که تاثیرات مثبت قابل توجهی بر دنیای ما گذاشته‌اند میپردازد.

هفت عادت مردمان موثر

تفکر برنده/برنده داشتن عادت چهارم از این هفت عادت مشهور است. کاوی در این کتاب مینویسد: برنده/برنده یک تکنیک نیست، که فلسفه کلی کنش متقابل انسانهاست. در حقیقت بهترین نوع از شش برداشت کنش متقابل است. کنشهای متقابل عبارتند از:

برنده/برنده یا بیا کاری کنیم که هر دو برنده باشیم.

برنده/بازنده یا من باید ببرم به قیمت باخت تو.

بازنده/برنده یا من میبازم و تو خواهی برد.

بازنده/بازنده یا هر دو میبازیم

برنده/برنده یا صرفنظر یا اگر نتوانیم هر دو برنده شویم بهتر است کلا فراموشش کنیم.

برنده یا من مسئول برد خودم هستم تو هم به فکر خودت باش.

برنده/برنده

وقتی داشتم کتاب آنچه پرنده کوچک به من آموخت از بیز استون را مطالعه میکردم، متوجه شدم که داشتن الگوی فکری برنده/برنده به عنوان یکی از مهمترین اصول ششگانه برای کارمندان در شرکت توییتر مطرح شده است. بیز استون میگوید:

هر معامله‌ای اگر به ضرر یک طرف تمام شود نمیتواند معامله خوبی باشد. معامله مثل روابط بین انسانها می ماند. همه ما به دنبال معامله‌ای هستیم که ماندگار باشد.

آنهایی که من را از قدیم می شناسند، احتمالا میدانند که در بخشی از زندگیم با تدریس ریاضی گذران عمر میکردم و آنجا یاد گرفتم که چگونه میتوان از ریاضیات برای تولید فلسفه های شخصی استفاده کرد.

فلسفه ای که من برای خودم ساختم این بود که هر یک از ابنا بشر روی کره زمین، اندوخته ای دارند از هوش و استعداد و ارتباط و سرمایه و فرصت. اگر با استفاده از هر مدل ریاضی کمی، بتوانیم یک عدد به عنوان ارزش جاری و آینده هر فرد استخراج کنیم، در واقع در بدو هر تعامل هر نفر یک ارزش جاری و آینده مشخص خواهد داشت.

به عنوان مثال اگر در تعاملات زندگی، فرد الف با ارزش ۸۰ با فرد ب با ارزش ۸۵ وارد تعامل شود، در آیینه کنشهای متقابل شش گانه، نتایج نهایی تعامل افراد میتواند رقم بخورد:

برنده/برنده:  الف ۸۴ – ب ۹۲ که مجموع ارزش ۱۷۶ را تولید میکند.

برنده/بازنده: الف ۸۷ – ب ۷۵ که مجموع ارزش ۱۶۲ را تولید میکند.

بازنده/برنده: الف۷۰  – ب ۹۰ که مجموع ارزش ۱۶۰ را تولید میکند.

بازنده/بازنده: الف ۷۵ – ب ۷۷ که مجموع ارزش ۱۵۲ را تولید میکند.

معنی این ریاضیات این است که کل دنیا در مجموع یک ارزش جاری و آینده مشخص دارد و اگر فلسفه ما در زندگی تبدیل دنیا به جای بهتری برای زندگی و تضمین بقا باشد، چاره عاقلانه دیگری نیست مگر بازی با الگوی ذهنی برنده/برنده.

شعبانعلی

در همه حالاتی که بازنده وجود داشته باشد، نه تنها مجموع ارزش نهایی بازی بزرگتر از مجموع ارزش ابتدایی نخواهد بود، بلکه بخشی از ارزشهای طرفین در تعاملی که بازنده دارد مستهلک شده و از بین میرود.

شاید اگر بخواهیم ساده‌تر بگوییم، می توان فرض کرد در بازیهایی که بازنده وجود داشته باشد، دو برابر همانقدری که حال برنده خوب شده است، حال بازنده بد شده است و در نتیجه میزان حال خوب در دنیا کاهش پیدا کرده است.

تحول دیجیتال و پیکهای موتوری روی اعصاب ما

این روزها در سایه تحول دیجیتال ، تنبلی ذاتی آدمها هر روز بیش از دیروز قابلیت بروز و ظهور پیدا کرده است. در دنیای آفلاین اگر میخواستیم کتاب بخریم باید به میدان انقلاب میرفتیم و بعد از زیر و رو کردن کلی کتابفروشی در آن هنگامه بی پایان کتاب مورد نظر را پیدا میکردیم یا اینکه دست از پا درازتر پس از صرف ساعتها وقت به خانه برمیگشتیم.

در دنیای آفلاین اگر میخواستی دارو یا میوه یا خواروبار و گل و شیرینی و هزار چیز دیگر بخری باید به خودت زحمت میدادی و از خانه خارج میشدی.

برای خرید لوازم آشپزخانه و مبلمان هم راهی نبود مگر رفتن به بورسهای محلی در هر شهر، جایی که دهها مغازه از یک صنف کنار هم قرار گرفته بودند و با راست و دروغهایشان گیجت میکردند.

تحول دیجیتال و کسب و کار آنلاین

در سایه تحول دیجیتال اما خرید بیمه و بلیط هواپیما و رزرو هتل و سفارش ماشین نو یا دست دوم و بازار مکاره اجناس دست دوم و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید هم آنلاین شده است و برای هر کاری اقلا ۱۰ تا سایت و اپلیکیشن وجود دارد. از خرید میوه گرفته تا سفارش گل برای نامزد بازی و خرید زیورآلات و کتاب و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید.

برای اینکه در میان صدها وبسایت مختلف (بخوانید فروشگاه مختلف) گیج و پریشان نشوید و وقتتان تلف نشود، یک سری وبسایت بوجود آمده است که کارشان معرفی محصولات مختلف، مقایسه آنها و ارائه بهترین پیشنهاد به شما است.

در واقع آن همه وقتی که ما برای مقایسه مابین محصولات مختلف و فروشنده های مختلف صرف میکردیم امروز در قالب وبسایتهایی که برای ما بهترین پیشنهادها و محصولات را در سراسر دنیا مقایسه کرده و معرفی میکنند تبدیل به یک جستجو و فیلتر ساده شده است.

اتفاقی که در حال وقوع است این است که در اثر تحول دیجیتال آن چیزی که در فرهنگ دنیای آفلاین اسمش فروشگاه بود دارد از موضوعیت خود خارج شده و تبدیل به وبسایت میشود. واقعا برای اینکه یک شیرینی فروشی داشته باشید، دیگر لازم نیست متری صد میلیون تومان پول مغازه بدهید، چیزی که لازم است این است که محصول خوبی در هر کجا که دارید تولید کنید و دیجیتال مارکتینگ بلد باشید.

همه این فروشگاهها هم اینقدر به ما لطف دارند که سفارشات ما را به رایگان دم در آپارتمان ما به ما تحویل میدهند. خیلی هم عالی! به دنیای تنبلهای تکنولوژیک خوش آمدید!

تحول دیجیتال

روندی که توضیح دادم تبعات متعددی را با خود به همراه آورده و یا خواهد آورد که در جای خود به آن پرداخته خواهد شد اما در این نوشته قصد داریم به یکی از ابتدایی ترین تبعات این روند بپردازیم.

یکی از نتایج مهاجرت از کسب و کار آفلاین به کسب و کار آنلاین ایجاد یک کسب و کار جانبی بسیار بزرگ به نام حمل و تحویل سفارشات آنلاین است. به هر حال یکی باید اینهمه خرید آنلاین ما را به دست ما برساند؟ آیا اینکار قابلیت آنلاین و دیجیتال شدن دارد؟ پاسخ با وجود پهپادها روشن است، اما تا وقتی که روند استفاده از پهپادها تا سوپر مارکت و رستوران محل ما توسعه پیدا نکرده چگونه باید به این سوال پاسخ داد؟

در کشور ما پاسخ استفاده از پیکهای موتورسوار است. موتورسیکلتهایی که قبلا برای جابجایی آدمها استفاده میشد امروز بیشتر برای تحویل سفارشات آنلاین و غیر حضوری استفاده میشود. همزمان با افزایش فروشگاههای آنلاین تعداد این پیکهای موتوری رو به افزایش خواهد گذاشت و دیری نخواهد پایید که شهر به تسخیر این موتوریها درخواهد آمد (همین الان هم وضعمان بهتر نیست).

آلودگی موتورها

موتوریهایی که هر کدام چهار برابر یک خودرو سواری وطنی هوا را آلوده میکنند و به اندازه یک تراکتور آلودگی صوتی دارند. نه قانون راهنمایی و رانندگی را رعایت میکنند و نه اینکه ریالی مالیات پرداخت میکنند، نه بیمه تامین اجتماعی دارند و نه بازنشستگی و مرخصی. این یعنی توسعه غیر متوازن و ایجاد ناهنجاری و بی عدالتی اجتماعی.

آلودگی موتورها

نمودار فوق سهم وسائل نقلیه مختلف در آلودگی هوا را نشان میدهد.

مسلما دولتمردان ما خیلی کارهای مهمتری از حفظ ریه ها و اعصاب ما و کاهش ترافیک و دغدغه های عدالت اجتماعی دارند اما اگر روزی یکی از این مدیران سه لتی مربوطه سرش خلوت شد، کافی است چند تا قانون ساده بگذارد.

اول اینکه تولید موتورسیکلت بنزینی را ممنوع کند و به کارخانه ها برای تغییر تکنولوژی تولید و به مردم برای خرید موتور برقی وام بدهد.

دوم اینکه به کار گرفتن موتوریها به اینصورت را ممنوع کند و کارفرما را موظف به استخدام قانونی موتوریها بکند. اینطوری دیگر برای پیتزا فروشی سر کوچه ما صرفه اقتصادی نخواهد داشت تا پیک خودش را داشته باشد و شرکتهایی شکل خواهند گرفت که کارشان ارائه خدمات تحویل به فروشگاهها خواهد بود و آنها موتوریها را استخدام خواهند کرد.

سوم اینکه برای تصحیح نحوه رانندگی موتور سواران متخلف، جریمه های سنگین به شرکتهایشان ببندد و مطمئن باشد که آنها خود راه حل مشکل را خواهند یافت.

مسلما هزینه تحویل سفارشات هر روز رو به رشد خواهد بود و در نتیجه من فکر میکنم، در یک افق زمانی نه چندان بلند مدت، مراکز خرید آنلاین ایجاد خواهند شد. به این معنا که معادل آنلاین پاساژهایی مانند پالادیوم در تهران روی اینترنت ایجاد خواهند شد که تعداد زیادی فروشگاه در کنار هم قرار گرفته و شما سفارشهای مختلف خود را به فروشگاههای آنلاین آن خواهید داد و نهایتا یک بار عملیات تحویل سفارشها برای شما به صورت همزمان صورت میگیرد.

تحول دیجیتال و شغلهای نوظهور

یکی از سوالات خیلی مرسوم دید و بازدیدهای فامیلی که در همه دوران تاریخ بشر از عصر یخبندان تا همین عصر دیجیتال از بچه ها پرسیده میشده این است که، عمو جان دوست داری وقتی بزرگ شدی چه کاری بشوی؟

طعمه مذکور هم با خجالت ذاتی مختص بچه های دنیای آفلاین میگفت دکتر یا مهندس یا خلبان! فامیل مورد نظر هم بادی به غبغب انداخته و با خرسندی قربانی را تشویق میکرد که خوب درسش را بخواند و قس علیهذا! این روزها اما توصیه ایمنی این حقیر این است که بهتر است دنبال سوالات دیگری بگردیم تا وقتی طرف پاسخ داد مثل آلیس در سرزمین عجایب ماتمان نبرد که کلا طرف چی گفت؟ مارو دست انداخته یا چی؟

شغلهای نوظهور تحول دیجیتال

تحول دیجیتال شغلهایی را ایجاد کرده است که تا ۱۰ سال پیش اساسا تصور وجودشان هم نمیرفت و حتی همین امروز هم درک بسیاری از این مشاغل آسان نیست. خیلی از والدین یا همسران عصر دیجیتال که میبینند دلبندشان تا لنگ ظهر میخوابد و بعد هم در زمان بیداری دائما مشغول کامپیوتر بازی است نگران اعتیاد و یا انحرافات دیگر میشوند. برای تغییر ذائقه هم که شده شاید بد نیست نگاهی به لیست برخی از این شغلها بیاندازیم تا اگر به پست یکی از متصدیان این مشاغل خوردیم خیلی هم پرت جلوه نکنیم.

متخصص دیجیتال مارکتینگ Digital marketing specialist

صنعت بازاریابی یکی از آن بخشهایی از دنیا است که در ده سال گذشته به شکل حیرت آوری تغییر کرده و همچنان نیز در حال تغییر و تحول است. از ایمیل مارکتینگ که بگذریم، ده سال پیش همه چیز در این صنعت آفلاین بود، اما امروز همه چیز آنلاین شده و بررسی رفتار کاربران در شبکه‌های اجتماعی و همچنین آنالیز جستجوهای آنها که ناشی از اتصال مداوم مصرف  کننده ها به سازمانها است، کل مفهوم بازاریابی را تغییر داده است.

شغلهای نوظهور تحول دیجیتال متخصص دیجیتال مارکتینگ

مدیر شبکه های اجتماعی Social media manager

ده سال پیش شبکه های اجتماعی در دوران نوزادی خود بودند. فیسبوک وجود داشت اما مخصوص استفاده دانشجویان دانشگاه هاروارد بود. لینکدین به یکسالگی خود نرسیده بود و توییتر خیلی مانده بود تا پا به دنیا بگذارد. امروز اما تقریبا سه چهارم بزرگسالان به شکلی در یکی شبکه های اجتماعی عضو هستند و در نتیجه شغلی به نام مدیر شبکه های اجتماعی برای سازمانها بوجود آمده است. تنها وظیفه متصدی این شغل این است که حضور دائمی و با کیفیت سازمان متبوع خود را در همه شبکه های اجتماعی مدیریت کرده و با ارائه محتوای هدفمند مراقب تداوم ارتباط مشتریان و سازمان باشد.

مدیر ارشد صدای مشتری Chief Listening Officer

این یکی شغل واقعا جالب است. وظیفه این فرد در سازمان این است که در دنیای آنلاین و آفلاین به ارزیابی اثربخشی کانالهای ارتباطی سازمان با مشتریان پرداخته و مطمئن شود نظرات مشتریان در برنامه ریزیهای سازمانی لحاظ میشود. (امیدوارم کسی در فرهنگستان هوس معادل سازی برای این شغل را نداشته باشد چون واقعا دیگر نمیدانیم مدیر ارشد شنوایی را کجای دل صاحب مرده مان بگذاریم)

صدای مشتری

بلاگر Blogger

از اواخر دهه ۹۰ بلاگرها در قالب افرادی که خاطرات و یا علایق خود را در دنیای آنلاین به اشتراک میگذاشتند وجود داشته اند اما اینکه بلاگر بودن تبدیل به شغل ثابت و منبع درآمد آدمها باشد موضوعی دور از ذهن بود. امروز اما وبسایت هافینگتون پست با ۱۱۰ میلیون بازدید کننده منحصر بفرد در واقع مشهورترین وبلاگ دنیا است و صحبت از ارزش یک میلیارد دلاری آن است. از این مثال خیلی غیر معمول که بگذریم، خیلی از ما کسانی را میشناسیم که با نوشتن در دنیای آنلاین زندگی خود را میگذرانند.

آریانا هافینگتون

متخصص سئو SEO Specialist

احتمالا ده سال پیش اکثریت مطلق آدمها حتی نمیدانستند SEO مخفف چه چیزی هست ولی الان بسیاری از شغلهای دنیای دیجیتال مربوط به حوزه SEO میشوند. واقعا این آدمها به چه دردی قرار است بخورند؟

متخصصین سئو در واقع وظیفه دارند، وبسایت سازمانها و محتوای آنها را به گونه ای بهبود دهند تا در موتورهای جستجو همواره به عنوان گزینه های اول معرفی شده به جستجوگران قرار گیرد. اگر میخواهید بپرسید خب که چی بشود باید عرض کنم که شانس شما برای دیده شدن در صفحه دوم جستجوهای گوگل عملا صفر است، پس باید در صفحه اول باشید.

متخصص سئو

طراح اپلیکیشن و اپلیکیشن نویس App developer و APP Designer

اپ استور اپل در ۱۰ جولای ۲۰۰۸ افتتاح شده و تا امروز بیش از دو میلیون و دویست هزار اپلیکیشن را میزبانی کرده است. اپلیکیشنهای روی اپ استور بیش از صد میلیارد بار دانلود شده اند و اپل در سال ۲۰۱۶ درآمدی بیش از ۲۰ میلیارد دلار از اپ استور داشته است. (حالا باز هم بگویید فضای مجازی!!!)

به نظر من اپلیکیشنها برای اقتصاد دیجیتال مثل مغازه ها برای اقتصاد آفلاین هستند. در نتیجه کسی که معمار خوبی باشد و بتواند مغازه خوبی طراحی کند حتما کلی پول گیرش خواهد آمد، درست مثل آرشیتکتهای دنیای آفلاین. از طرف دیگر وقتی که طراحی تمام شد، باید کسی باشد تا نقشه طراح را به یک بنای حسابی تبدیل کند! همان کسی که در دنیای آفلاین اسمش بنا بود در دنیای انلاین اسمش میشود developer.

اپ استور

متخصص رایانش ابری Cloud computing specialist

این یکی از همه آنهای دیگر سخت تر است! فکر کن باید به پدر دختر مورد علاقه‌ات که ۶۵ سال دارد توضیح بدی که شغلت چیست؟ خب در واقع من کسی هستم که تلاش میکنم داده‌ها و راهکارهای نرم افزاری سازمان را روی یک دیتا سنتر در جای دیگری از دنیا به گونه ای مدیریت کنم که همیشه در دسترس باشند و امنیتشان هم تضمین شود.

تحلیلگر بزرگ داده Big data Analyst

با تحول دیجیتال هر سازمانی دهها سیستم را به خدمت گرفته است تا فرآیندهای سازمانی را به سرانجام برساند و این سیستمها دائما در حال تولید داده هستند. تحلیلگر کسی است تلاش میکند از وسط همه حجم انبوه داده‌های مرتب و نامرتب و ساختار یافته و بی ساختاری که سیستمهای متعدد هر سازمانی تولید میکنند بفهمد واقعا چه اتفاقی در سازمان دارد میافتد و مدیران باید چگونه تصمیم گیری کنند.

آیسک ، پلی بین دانشگاه و کسب و کارها

آیسک AIESEC یک نهاد غیر انتفاعی و غیر سیاسی بین المللی است، که با هدف توسعه تواناییهای مدیریت و رهبری و کسب کار در جوانان کشورهای مختلف به دنبال ارائه راهکار برای مشکلات همه گیر جهانی است.

آیسک که در سال ۱۹۴۸ با مشارکت هفت کشور اروپایی تشکیل شده است، با استفاده از دانشجویان و تازه فارغ التحصیلان  دانشکده‌های تحصیلات تکمیلی اداره شده و تا کنون به بیش از یک میلیون جوان در سراسر دنیا کمک کرده است تا به ارتقا مسیر شغلی خود بپردازند.

آیسک

آیسک هم اکنون در ۱۲۶ کشور جهان مشغول فعالیت بوده و فعالیتهای آن توسط یونسکو به رسمیت شناخته شده و زیر مجموعه UNDP به شمار میرود.

یکی از محورهای فعالیت آیسک این است که با دعوت از شرکتهای طراز اول کشور، درصدد تسهیل برقراری ارتباط بین فارغ‌التحصیلان جوینده کار و این شرکتها برمیاید تا به این وسیله جوانان با انتظارات شرکتها و فرصتهایی که در انتظارشان است آشنا بشوند.

از دیگر برنامه های آیسک ایجاد امکان گذراندن دورهای اینترنشیپ در شرکتهای خارجی و تبادل اینترن (کارآموز) بین کشورها می باشد. به این معنا که جوانان ماجراجویی که دوست دارند تجربه کاری متفاوتی را در یک کشور دیگر، در زندگی خود داشته باشند را به بیش از ۵۰۰۰ شرکتی که در ۱۲۶  کشور دنیا به عنوان شریک برنامه های خود دارند معرفی کرده و امکان پذیرش آنها را فراهم میکنند.

آیسک

پنجشنبه دو هفته گذشته به دعوت آیسک برای شرکت در پنل پرسش و پاسخ با شرکت کنندگان در Boot Camp  دو روزه دانشگاه پلی تکنیک تهران به این دانشگاه رفتم.

اگر از یک اتفاق ناخوشایند که با بی احتیاطی خودم ایجاد شد فاکتور بگیریم، قطعا یکی از بهترین چند ساعتهای سالهای اخیرم بود. حدود صد جوان با نشاط و پر انرژی با دانش و جستجوگر حسابی به تنمان کیسه کشیدند. واقعا حظ کردم و از آیسک متشکرم که کاری که خود ما ایرانیها برای کشورمان نمی‌کنیم را برای ما انجام میدهند.

آیسک

عدالت اجتماعی ،از شعار تا عمل

در یک پرواز با یک خط هوایی قدیمی و مشهور اروپایی، من و همسفرم درگیر بحثی شدیم که فکر کردم شاید بد نباشد به آن پرداخته شود. بلیطی که خریداری کرده بودیم برای کابین اکونومی بود و ۱۲۰ یورو قیمت داشت.

شب قبل از پرواز طبق عادت خواستیم کارت پرواز را آنلاین دریافت کنیم تا معطلی کمتری در فرودگاه داشته باشیم. به وب‌سایت شرکت هوایی مراجعه کردیم و متوجه شدیم که برای استفاده از امکان دریافت آنلاین کارت پرواز باید ۱۰یورو بپردازیم. گزینه دیگر این بود که این ۱۰ یورو را پرداخت نکرده و در فرودگاه پس از انتظار در صف کارت پرواز را دریافت کنیم.

از آنجا که کلا میانه خوبی با صف و انتظار کشیدن به خصوص در جاهای شلوغ ندارم، در نتیجه ۲۰ یورو نازنین را پرداخت کرده و سعی کردم صندلی مورد نظر را انتخاب کنم، غافل از اینکه برای انتخاب صندلی های به درد بخور هم باید نفری ۱۵ یورو دیگر سلفید. گزینه دیگر این است که صندلیهای وسط یا نزدیک دستشویی و غیره را انتخاب کنید.

روز پرواز وقتی رفتیم تا چمدانها را تحویل قسمت بار بدهیم، فهمیدیم که بابت هر چمدان باید ۶۰ یورو پرداخت کرد. مسلما اگر سبک بار سفر کنید، به شرطی که بار دستی از ۷ کیلوگرم تجاوز نکند، پولی پرداخت نخواهید کرد.

ضمن پرواز فهمیدیم که بابت هدفون برای تماشای فیلم باید ۵ یورو و بابت نوشیدنی و غذا هم، بسته به انتخابی که انجام میدهید باید پول پرداخت کرد. خلاصه اینکه برای هر امکان جانبی پرواز باید پول پرداخت میکردیم.

همسفر عزیز که شاکی شده بود گفت: این اروپاییها واقعا آدمهای خسیس و مسخره‌ای هستند. بابت هر چیزی از آدم پول میگیرند. اینها باید بیایند و از ایرلاینهایی مثل امارات و قطر ایرویز یاد بگیرند و بفهمند که چگونه باید به مشتری سرویس داد.

گفتم: قطعا نمیخواهی بگویی که دوستان خاورمیانه‌ای و تازه به دوران رسیده ما از سر سخاوت همه امکانات را برای ما فراهم میکنند و پولش را هم نمیگیرند. برایش حساب کردم، شما اگر بخواهی از همه امکانات این پرواز استفاده کنی کلا باید ۲۴۰ یورو پرداخت کنی. اینجا دو تا الگوی ذهنی میتواند تصمیم بگیرد.

الگویی که به عدالت اجتماعی و مصرف بهینه منابع در اقتصاد معتقد است و یا الگویی که صرفا تجاری است و برایش اهمیتی ندارد که وقتی پول چیزی را گرفت، آن منابع چگونه صرف میشوند و نگران ظرفیتهای خالی تولید شده در سیستم نیست.

با داشتن الگوی ذهنی تجاری، باید از همه مسافران ۲۴۰ یورو بگیری و امکانات را برای همه فراهم کنی. حالا اگر همه چمدان نداشتند و یا فیلم ندیدند و حال و حوصله استفاده از خدمات آنلاین را نداشتند هم زهی سعادت! ما برای همه غذا فراهم میکنیم پولش را هم از همه میگیریم، هر کس غذا نخورد هم به جهنم!

نتیجه این مدل ذهنی این است که پروازها گرانتر شده و امکان سفر برای آدمها کمتر میشود.

با داشتن الگوی ذهنی دیگر، میتوانی قیمت را در کمترین سطح ممکن و بر اساس پرواز صرف تنظیم کنی و هر کس خواست از هر امکاناتی استفاده کند پولش را بدهد.

از سوی دیگر با بکارگیری پلتفرمهای مناسب، میتوان تقاضا برای هر مورد را به دقت برآورد کرد و صرفا همانقدری که نیاز داریم ظرفیت درست میشود. اینطوری، همه چیز در حالت اپتیمم خودش قرار میگیرد!

نتیجه این مدل ذهنی این است که امکان سفر برای تعداد بیشتری از مردم فراهم میشود. یک دانشجوی اروپایی که مایل به سفر است، میتواند زودتر به فرودگاه بیاید و در صف بایستاد. بار کمتری داشته باشد و از خانه غذایی بیاورد و در عوض امکان سفر برایش فراهم میشود.

یک بیزنس من هم میتواند پول همه امکانات مورد نیاز را بدهد و با همان پرواز به سفرش ادامه دهد. این یعنی گسترش عدالت اجتماعی و فراهم کردن امکانات برای طیف وسیعتری از مردم.

واقعا اگر من بار نداشته باشم، یا اینکه نخواهم در حین پرواز فیلم ببینم، چرا باید پول بدهم؟

کمی که در اوضاع زندگی مردم در کشورهای اروپایی درست و حسابی دقیق میشویم، می بینیم که پنداری که چنین الگوی ذهنی در همه شئون جامعه فراگیر شده است. حداقلی از همه چیز برای همه فراهم شده و باقی به همت و روش زندگی و درآمد شما بستگی دارد. خبری از ریخت و پاشهای جهان سومی نیست و سیستمهای اقتصادی و اجتماعی چنان تعریف شده اند که عدالت اجتماعی به مفهوم مدرن را محقق کرده اند.

با پیشه کردن چنین الگوی ذهنی است که مصرف پلاستیک در اروپا روند کاهشی در پیش میگیرد، هرگز چراغی بی جهت روشن نخواهد ماند و کسی در زمستان سیستم گرمایش را بی جهت روشن رها نکرده و برای تعادل دما پنجره را باز نخواهد کرد. شیر آب بی سبب باز نمانده و دوش گرفتن هر روزه معادل هدر دادن چندصد لیتر آب نخواهد بود.

البته اگر کسی هم مثل ما الگوی مصرف بیمار گونه داشت، مانعی سر راهش نیست غیر از یک قبض آخر ماه چاق و چله که از قضا حق کسانی که مثل آدمهای متمدن مصرف میکنند را از حلقومش بیرون میکشد. حالا هر چقدر میخواهی برق مصرف کن و آب هدر بده و نامردمی کن.

واقعا وقتش نرسیده که از خودمان و کسانی که برای خدمت به ما با هم مسابقه گذاشته اند بپرسیم که آیا عدالت اجتماعی به معنای مساوات ریاضی است و از طریق تبلیغ و شعار برابری و برادری حاصل میشود و یا اینکه نیازمند طراحی سیستمهای دقیق اقتصادی و اجتماعی است؟

عدالت اجتماعی