Tag: تحول دیجیتال

وزارت اینترنت و ادارات تابعه

در لابلای جلسات مجلس برای بررسی صلاحیت وزرا، چند دقیقه ای صحبتهای وزیر پیشنهادی برای وزارت ارتباطات را در نقل خاطره ای شنیدم که به نظرم بسیار جالب بود.

مستقل از اینکه من ایشان را صاحب صلاحیت میدانم یا خیر و به دور از همه هیاهوهای سیاسی شکل گرفته در اطراف ماجرا، نحوه ورود ایشان به موضوع را بسیار پسندیدم.

کلا به نظر من در آینده نه چندان دور در ممالک توسعه یافته، تحول دیجیتال کاری خواهد کرد که همه وزارتخانه ها عملا زیر سیطره وزارت ارتباطات قرار خواهند گرفت.

به عبارت دیگر، میشود صدا و سیما، وزارت فرهنگ و همه دستگاههای بی شمار دخیل در کار فرهنگ، تشکیلات مخابرات و ارتباطات، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش را تعطیل کرد و یک وزارتخانه به نام وزارت اینترنت تاسیس کرد.

 

حکایت انتگرال سه گانه و نظام آموزشی ما در سایه تحول دیجیتال

در گفتگویی با یکی از دوستان اپلیکیشنی به من معرفی شد به نام PhotoMath که با آن میتوانید هر مساله ریاضی را اسکن کرده و جواب و جزییات راه حل را ببینید!

فوتومت تحول دیجتالفوتومت

 

 

 

 

 

 

 

 

یعنی حتی زحمت تایپ کردن در کامپیوتر و یا فشار دادن دکمه های ماشین حساب را هم لازم نیست به خود بدهید!

راستش خونم به جوش آمد و یاد سالهای تحصیل و تدریس در دبیرستان و دانشگاه افتادم. یاد جبر و آنالیز، مثلثات، هندسه تحلیلی و ریاضیات جدید و حسابان و سه معادله و سه مجهول و هزار یک مزخرفی دیگری که در دبیرستان به زور دگنگ توی کله امان کردند و بعدها من هم همانها را توی کله بچه های مردم کردم افتادم. بگذریم از درس احمقانه ای به نام محاسبات عددی و یا معادلات دیفرانسیل که عملا سعی داشتند از ما به عنوان ماشین حساب و کامپیوتر کار بکشند.

در آن سالهایی که ریاضیات تدریس میکردم، بارها بچه ها از من پرسیدند که آقا معلم، این چیزها به چه درد ما میخورد؟ و پاسخ این بود که بعدا خواهید فهمید! بعدا اما هرگز برای خود من هم نیامد! البته ریاضیات تازه بهترین قسمت ماجرا بود چون به هر حال کسی که ریاضی نفهمد به نظر من بعید است چیز دیگری هم بفهمد. آنهمه تاریخ تحریف شده و عربی و معارف اسلامی و غیره واقعا دردناک بود.

امروز در میانه عصر دیجیتال واقعا نظام آموزشی کشور ما چقدر همگام با نیازهای جامعه تعریف شده و چقدر در راستای تحول دیجیتال خود را آماده به تغییر میبیند؟

با مطالعه بسیار سطحی در مسیر طی شده کشورهای توسعه یافته خیلی سریع به این نتیجه میرسیم که آموزش و پرورش ستون فقرات توسعه یک کشور است. در واقع بخش مهمی از عقب ماندگی کشورها، مدیون سیستم معیوب آموزش و پرورش آنهاست. در ایران اما به نظر میرسد اوضاع خیلی وخیمتر از آنی است که به نظر میرسد.

بچه ها درگیر یک حجم عظیم از محفوظات به درد نخور شده اند که ظاهرا شبیه سواد است ولی کوچکتریم منفعتی برای حال و آینده آنها نخواهد داشت. به دلیل اینکه یک دختر دانش آموز دارم بارها و بارها درگیر این بحث شده ام که دانش آموزان مدارس خارجی در ایران و یا دانش آموزان شاغل به تحصیل در کشورهای دیگر بی سواد بار می آیند!!! جدول ضرب هم بلد نیستند و این دانش آموزان جان بر کف ایرانی هستند که کلی معلومات دارند و در ریاضی و سایر علوم دقیقه سرآمد هستند! نمیدانم اما چرا پس خروجی اینهمه علم و دانش چنین ماتم سرایی برای ما شده است و خروجی آن بچه های بی سواد خارجی اینهمه تکنولوژی و رفاه؟

ویدیوی گفتگوی برنامه خط قرمز با علی عبدالعالی را شاید ده بار دیده ام و هر بار هم حرص میخورم! شاید بد نیست شما هم حرص بخورید.

لینگ گفتگوی کامل در آپارات

درخت زندگی و سایه تحول دیجیتال

معمول است که وقتی کسی در کاری نیمچه تبحری دارد، هر بحثی با او بکنید نهایتا طرف بحث را به همان حوزه مورد نظر خودش سوق میدهد.

مثلا اگر طرف آرایشگر است و بحثی در زمینه دلیل زشت و بد رنگ شدن سیب زمینیهای این روزگار با او مطرح کنید، ظرف یک دقیقه به جایی میرسید که میبینید دارید در مورد نحوه کوتاه کردن موی آدمها پند و اندرز میشنوید.

حکایت ما و تحول دیجیتال هم به نوعی به همین وضعیت خنده دار دچار شده است. راستش این است که من عاشق حضرت خیام هستم و عصر جمعه ای داشتم با جناب ایشان سر و کله ای میزدم که رسیدم به این رباعی:

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید                            احوال مرا عبرت مردم سازید

خاک تن من به باده آغشته کنید                                از کالبدم خشت سر خم سازید

درخت زندگی و تحول دیجیتال

به این فکر رفتم که این رند ریاضی دان و همه کاره، فکر دوره و زمانه ما را نکرده است که خبری از میخانه و خشت سر خم نیست و لاجرم ما باید به همین قبرستانهای معمول بسنده کنیم که یاد ویدیویی افتادم که اخیرا دیده بودم. دو برادر اسپانیایی به نامهای Gerard and Roger Moliné استارت آپی را به نام BIOS URN بنیان گذاشته‌اند که تحول شگفت انگیزی در حوزه کفن و دفن و قبرستان به بار خواهد آورد.

این دو برادر با استفاده از یک فناوری پیشرفته که در ویدئو زیر شرح داده شده جسد انسان را ظرف دو سوت به خاک تبدیل میکنند و سپس با استفاده از یک کیت باغبانی ساده ترتیبی میدهند که آن خاکستر بستر رشد درختی زیبا بشود. کیت را هم آنلاین دم منزل تحویل شما میدهند.

کافیست عملیات کاشت را مطابق دستورالعمل انجام دهید و چند هفته ای منتظر بمانید. گیاهی که خودتان قبلا انتخاب کرده اید از خاک عزیز از دست رفته سر برخواهد آورد.

برای نگهداری آن گیاه عزیز هم یک سنسور پیشرفته طراحی کرده اند که توسط یک اپلیکیشن به صورت آنلاین به شما میگوید که گیاه مورد نظر حالش چطور است و به چه چیزهایی نیاز دارد.

اینطوری، نه زمین برای دفن اموات اشغال میشود، نه اکوسیستم درگیر میشود و نه اینکه شما برای یادآوری عزیز درگذشته باید تا قبرستان بروید. تازه یک گیاه زیبا هم کنار خود دارید که میتوانید با او کلی حال کنید.

شعار این شرکت این است:

مرگ چیزی جز یک کلمه ساخته ذهن بشر نیست. چیزی که حقیقت دارد زندگی است.

داشتم با خودم فکر میکردم که وصیتی که اینجا کرده بودم را اندکی تغییر بدهم و استفاده از این ایده را در تبدیل خودم به یک گیاه به ورثه وصیت کنم!

پلتفرمهای آنلاین فرصت یا تهدید

این روزها به نظر میرسد که کسب و کارهای مختلف به شدت تحت تاثیر پلتفرمهای آنلاین قرار گرفته‌اند که ناگهان کل بازار را به سیطره خودشان درآورده اند و واقعا غیر قابل دستیابی به نظر میرسند.

Bookin.com در هتل داری، Amazon در خرده فروشی، فیسبوک در مدیریت روابط اجتماعی و ارتباطات، UBER در حمل و نقل درون شهری و علی بابا در تجارت و بسیاری پلتفرمهای آنلاین دیگر امروز بازارها را تسخیر کرده و بازیگران قدیمی این صنایع را عملا به خدمت خود درآورده اند.

پلتفرمهای آنلاین

در بسیاری شهرهای دنیا وقتی UBER بگیرید یک تاکسی رسمی و معمولی آن شهر به دنبال شما می آید. در واقع راننده تاکسی اگر میخواهد همچنان مشتری داشته باشد، چاره ای ندارد مگر اینکه از پلتفرم UBER استفاده کند.

تولیدکنندگان محصولات هم برای تضمین رشد کسب و کارشان، باید به Amazon متوسل شوند تا کالایشان را بفروشد. همین سرنوشت برای هتلداران هم رقم خورده است تا بتوانند با Booking.com اطاقهایشان را اجاره دهند. علی بابا هم بدون هیچگونه انبار یا محصولی در واقع تبدیل به یک بورس دیجیتال و یک پلتفرم برای تجارت عمده شده است.

در سایه تحول دیجیتال، پلتفرمهای آنلاین به رکن اصلی هر کسب و کاری تبدیل شده‌اند و البته غیر ممکن است که هر صاحب کسب و کاری برای خودش پلتفرمی راه بیاندازد و بخواهد که مشتریان خود را روی آن پلتفرم متمرکز کند، در نتیجه پلتفرمهایی که نفوذ عمیقی در بازار دارند به نوعی شریک اصلی همه کسب و کارها میشوند. البته شریکی که ریسکی هم تقبل نخواهد کرد.

پلتفرمهای آنلاین زودفود

در ایران هم عملا  زودفود، اسنپ، دیجی کالا و خیلی پلتفرمهای دیگر شریک کسب و کارها شده‌اند. یک رستوران با سرمایه‌گذاری میلیاردی روی ملک و تجهیزات و هزار و یک دردسر در بهترین حالت 50 درصد حاشیه سود خواهد داشت در حالی که زودفود و چیلیوری و غیره با پلتفرم خود 14% از همین کسب و کار را تصاحب خواهند کرد.

کسب و کارهای کوچک عمدتا این پلتفرمها را به عنوان تهدید شناسایی میکنند اما به نظر میرسد، این ناشی از عدم درک آنها از تحول دیجیتال و روند تغییرات است.

یک هتل در یک روستا و یا یک تولید کننده در گوشه ای از دنیا چقدر باید خرج بازاریابی کند تا بتواند به مخاطبان و مشتریان موجود روی این پلتفرمها دست یابد؟ مسلما چاره ای باقی نخواهد ماند مگر اینکه این کسب و کارها نگاه خود به پلتفرمها را تغییر داده و از آنها به عنوان یک فرصت استفاده کنند و سعی کنند محصولات و خدمات خود را به گونه ای طراحی کنند که پلتفرمهای آنلاین به عنوان بزرگترین شعبه یا نماینده فروش آنها عمل کند. بدیهی است که این فرصت به رایگان به آنها داده نخواهد شد و آنها مقداری از حاشیه سود خود را از دست خواهند داد.

پلتفرمهای آنلاین وی چت

حالت بالغتر شده اقتصاد پلتفرمها میتواند به Economy Operating System سیستم عامل اقتصاد منتهی شود.

ممکن است در اروپا و آمریکا شما بدون فیسبوک و یا UBER و سایر پلتفرمها هنوز بتوانید زندگی شهری داشته باشید اما در چین ممکن نیست بدون WeChat بتوانید زندگی شهری داشته باشید.

در چین اگر بخواهید میزی در یک رستوران رزرو کنید باید از طریق WeChat این کار را انجام دهید! اگر بخواهید جایی را روی نقشه پیدا کنید از طریق  WeChat  باید اقدام کنید! اگر میخواهید پول جابجا کنید، غذا سفارش دهید، برای نامزدتان گل بخرید و یا خدمات منزل دریافت کنید هم WeChat  بهترین و ارزانترین راه موفقیت است. مسلما از سوی دیگر این پلتفرم هم کسب و کارها حیات و توسعه را بدون WeChat در دسترس نخواهند دید.

با توجه به جمعیت کشور چین از WeChat به عنوان پلاتفرم حائز بیشترین اثر اقتصادی و اجتماعی در دنیا نام برده میشود و البته در ایران این عنوان به تلگرام خواهد رسید.

استونی پیشروترین کشور در تحول دیجیتال

استونی

شاید اسم کشور استونی را نشنیده باشید و یا اصلا به آن فکر نکرده باشید. اما آستونی «آینده جهان» است! چرا که اولین کشور تماما دیجیتال دنیاست. ممکن است بپرسید کشور تمام دیجیتال یعنی چه؟ آن را در هفت تصویر توضیح می دهم:

یک: به هرشهروند استونی در لحظه تولد یک کد دیجیتال ۱۱رقمی می دهند که تا پس از مرگ با وی همراه است: این کد جایگزین کارت ملی، شناسنامه، کارت بانکی و دفترچه بیمه است. مقایسه کنید با ما که هر اداره ای که می رویم هم کارت ملی باید همراهمان باشد هم شناسنامه به همراه سایر مدارک! البته کپی از پشت و رو فراموش نشود!

دو: با ورود به پایتخت استونی با پدیده ای عجیب روبرو می شوید: اینترنت بی‌سیم مجانی‌ در سراسر شهر برای همه. در سال ۲۰۰۰ استونی اولین کشور جهان بود که دسترسی به اینترنت را مثل دسترسی به غذا و سرپناه جزو حقوق اولیه انسان ها قلمداد کرد اینترنت مانند آب و غذا و سرپناه اهمیت دارد. جالب است بدانید این کشور در سال 1991 مستقل شد و در آن زمان فقط نیمی از مردم تلفن داشتند آن هم با دسترسی محدود!

استونی

سه: امضای دیجیتال به اندازه امضا روی کاغذ ارزش دارد. پرکردن فرم‌های مالیاتی، بازکردن حساب بانکی، دریافت وام، یا حتی تاسیس شرکت کاملا غیرحضوری و مبتنی بر هویت دیجیتال و با امضای الکترونیک است. مدیر شرکت سرمایه‌گذاری فاندربیم می‌گوید: من شرکتم را ۲۰ دقیقه‌ای تاسیس کردم! اصلا از خانه بیرون نرفتم! ما تا حالا کارمندان اداره مالیات را ندیده‌ایم. همه‌چیز اینجا آنلاین است.

چهار: استونیایی‌ها اولین ملت دنیا بودند که در سال ۲۰۰۵ در انتخابات آنلاین شرکت کردند. وقتی خبرنگاری از رئیس‌جمهور سابق استونی پرسید در انتخابات کجا رأی خواهد داد، با تعجب گفت: در خانه، پای کامپیوتر! به کمک همان کد ۱۱ رقمی تقلب در این سیستم امکان ندارد. مقایسه کنید با ما که در همین انتخابات اخیر چهار ساعت پای صندوق ماندیم و چندین میلیون از رای دادن باز ماندند.

پنج: همه چیز به کد یازده رقمی وصل است. بنابراین خیلی از کارها ساده می شود: مثلا پر کردن فرم آنلاین مالیاتی در استونی ساده‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید و فقط چند دقیقه طول می‌کشد. بعد از وارد کردن کد دیجیتال و رمزتان وارد صفحه‌ای می‌شوید که اطلاعات مالی‌تان در سال گذشته به صورت خودکار جمع آوری شده و فقط شما آن ها را کنترل می کنید و تغییرات لازم را انجام می‌دهید و دکمه «بفرست» را می‌زنید. تمام! مشهور است که نخست‌وزیر سابق استونی اوراق مالیاتی‌اش را در فرودگاه در لپ تاپش پر کرد.

استونی پیشرو در تحول دیجیتال

شش: در استونی یک کارآفرین می تواند شرکت خود را بدون هر گونه کاغذبازی اداری و تنها از طریق کامپیوتر خود در خانه به ثبت برساند. رکورد ثبت شرکت در این سیستم ۱۸ دقیقه است.

هفت: استونی اولین کشوری است که شهروندی الکترونیک را به مردم خارج از کشور ارائه داد. با ایده کشور بدون مرز حتی شهروندان دیگر کشورها نیز می‌توانند برای اقامت الکترونیک اقدام کنند. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان نیز از جمله کسانی است که دارای این شهروندی است. با این طرح یک کارآفرین استرالیایی می تواند بدون حضور در این کشور، شرکتش را ثبت کند، حساب بانکی باز کند و با یک دفتر مجازی شرکتش را اداره کند.

تجویز راهبردی:

دراین ارتباط دو تجویز می توان داشت: اولی برای شهروندان و دومی برای دولتمردان

1- برای شهروندان: دیر یا زود ایران و جهان شبکه ای تر و دیجیتالی تر خواهد شد. در این میان آنانکه سواد دیجیتالی ندارند مانند کسانی هستند که با تیر و کمان به جنگ تیربار می روند. همان قدر که چنین جنگی خنده دار است، عدم تسلط به مهارت های دیجیتالی فردا تاسف بارست.

2- برای دولتمردان: تمام اعضای کابینه به علاوه معاونین تمام وزرا، تمام نمایندگان مجلس و تمام مدیران ارشد قوه قضائیه به پول بیت المال همراه تمام خانواده هایشان یک هفته بروند استونی. باور دارم این هزینه نیست. یکی از بهترین سرمایه گذاری هاست. بعد از این سفر دیگر امضا دیجیتال، انتخابات الکترونیک و … ترس آور نخواهد بودو اینهمه کپی گرفتن از شناسنامه و کارت ملی بابت هر کاری نخواهیم داشت

وقتی استونی در عرض یک دهه از کشورداری کلنگی به کشورداری دیجیتال رسیده است چرا ما نتوانیم؟ دقت کنیم که ایران پتانسیل فوق العاده ای برای رشد جهشی در زندگی دیجیتالی دارد. نمونه اش اینکه ما رکوردار سرشماری اینترنتی در جهان هستیم. جوانان پرشور ، متخصصان کاربلد و اشتیاقی وصف ناشدنی برای پیشرفت. اما مهم ترین مانع پذیرفتن پارادایم کشورداری دیجیتال توسط قانون گذاران و دولتمردان است. خداوند فرموده بروید و در زمین سیر کنید. چه بهتر این سیر به سرزمین هایی باشد که همراه با عبرت باشد نه صرفا لذت. سرزمین هایی از جنس آینده

این نوشته از کانال دکتر لشکربلوکی(@Dr_Lashkarbolouki) نقل گردید.

روزگار سخت واعظان بی عمل در عصر دیجیتال

این روزها به طور مرتب تشت رسوایی است که یکی پس از دیگری از بام آسمان بر سر عده ای فرو میافتد.

یک طرف مدیر فراری بانک ملی است که عکسهای چفیه به گردنش پشت میز ریاست و در راهپیمایی در کنار عکسهای حضورش در قمارخانه های تورنتو مونتاژ میشود.

آن طرفتر، مداحانی هستند که شغلشان ارشاد مردم و سیاسیون است و اشک گرفتن از عزاداران و ناگهان تصاویر لهو و لعب و پارتیها و ارتباطاتهای آنچنانیشان مثل دم خروس از تلگرام بیرون میزند.

آن یکی خانمی که چادری بودنش را افتخار میداند و در جلوی دوربین تصویربرداری خانم محترم دیگری را به حفظ حجاب توصیه میکند، ناگهان تصاویر بی حجاب آبجو خوردنش در کنار دریاچه ژنو عالم گیر میشود.

سیاسیون ما که صراحتا میگویند اگر گندکاریهای فلانی را علنی نکردم، به این دلیل بود که هم دسته و حزب بودیم والا اگر به دور دوم انتخابات میرفتیم خدمتش میرسیدم!

آقازاده های رنگارنگی که به تاسی از پدران خوش ژن و نابغه‌اشان در علن تظاهر به دیانت میکنند و در خفا آن کار دیگر میکنند.

این وسط یکی مثل محمدعلی ابطحی و خیلیهای دیگر میایند و مینویسند:

انتشار تصاویر بی روسری خانم فلانی با همسرش و فرزند کوچکش که دزدکی گرفته شده اوج رذالت اخلاقی است. البته که همسر هیچ ادمی در مقابل شوهرش روسری سر نمی کند. کاش ما اخلاق داشتیم و این تصاویر خصوصی را منتشر نمی کردیم. کاش عقل هم داشتیم و میفهمیدیم زن در مقابل همسر کار بدی نکرده اگر روسری ندارد. و مهمتر کاش بفهمیم زندگی خصوصی هرکسی به خودش مربوط است.

من اما میخواهم از ایشان و سایر کسانی که انتشار دهندگان عکسهای ایشان را تخطئه میکنند سوالی بپرسم، آقای ابطحی شما آن روزی که در نماز جمعه سخنران پیش از خطبه‌ها صراحتا کسانی که میترا و سیترا و …. نام دارند را خارج از دین دانست، چه موضعی گرفتید؟ آیا انتخاب اسم بچه در حیطه زندگی خصوصی نیست؟

آن زمان که همین خانمی که امروز دارید از حریم خصوصی او دفاع میکنید، در مقابل دوربین به بهانه حفظ همین چادر ریاکارانه حریم خصوصی کس دیگری را متعرض شد، شما چه موضعی گرفتید؟

آن زمان که یک خانم منتخب مجلس را به بهانه عکسهای مشابه از حق خود محروم و رای دهندگانشان را آزردند شما چه موضعی گرفتید؟

آیا فقط مردم عادی هستند که باید بفهمند زندگی خصوصی هر کس به خودش مربوط است یا مسئولان و سیاست گذاران کشور هم باید این را بفهمند؟

شخصا با انتشار تصاویر خصوصی آدمها به هر دلیلی مخالفم اما دو نکته در این میان باید دیده شود.

اول اینکه تک تک ما باید یاد بگیریم که این روزها، در سایه تحول دیجیتال و گسترش شبکه های اجتماعی هر کاری که میکنیم، هر جمله ای که میگوییم و یا هر عکس و فیلمی که میگیریم، قابلیت این را دارد تا در ابعاد جهانی منتشر شود. پس چیزی را نگوییم، عکسی را نگیریم و کاری را نکنیم که نتوانیم از آن دفاع کنیم.

دوم اینکه، به شخصه درمورد مجری خانمی که امروز مظلومانه با همان حجاب ریا در مقابل دوربین مینشیند و به شعور همه توهین میکند، فکر نمیکنم مردم کار بدی کردند که پته ایشان را بر آب ریختند.

ایشان و امثالهم، عمری ریا کرده‌اند و شبانه روز همه را نصیحت به کارهایی کرده‌اند که خود اعتقادی به آن ندارند. مردم حق دارند تا این تعفن ریا را کنار بزنند تا شاید این نفرین ابدی دست از سر کشور ما بردارد.

عکسهای ایشان هیچ جذابیت معمول دنیای آنلاین برای به اشتراک گذاشته شدن را ندارد مگر همان به تصویر کشیدن دورویی ایشان، والا کیست که منکر شود که آنچه ایشان میکنند حق طبیعی و انسانی هر آدم دیگری است. خیلی از انتشار دهندگان خودشان عکسهایی به مراتب قابل توجه‌تر دارند اما آنها نمی‌آیند در تلویزیون مردم را نصیحت کنند و ریا بورزند.

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر میکنند

چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند

گوییا باور نمیدارند روز داوری

کین همه قلب و دغل در کار داور میکنند.

یارب این نودولتان را بر خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند.

تحول دیجیتال ، الزام توسعه و رفاه

این نوشته از دکتر محمود سریع القلم ارادت من به ایشان را صد برابر کرد.

دوستی آرشیتکت، این جملات را نقل می‌کرد: شخصی با ریشۀ‌ خاورمیانه‌ای در آمریکا بدون اینکه مجوز شهرداری اخذ کند، اتاقی به منزل خود اضافه کرد. بعد از مدتی کوتاه شهرداری مطلع شد و جرایم سنگینی را وضع نمود. اما شهرداری چگونه متوجه زرنگی این فرد شد؟ شهرداری توسط عکس‌های ماهواره‌ای که هر چند ماه یکبار گرفته می‌شود متوجه تغییرات در املاک می‌شود. نرم‌افزاری این عکس‌ها را مقایسه می‌کند. هر قدر مربع‌های عکس (Pixel) کوچک تر باشد، شفافیت آن بالاتر می‌رود. این فرد قانون شکن غافل بود که عکس‌ هوایی منزل او به وضوح نشان می‌دهد که مربع‌های عکس تغییر کرده‌اند. وقتی مسئولین شهرداری، به فایل این ملک مراجعه کردند، متوجه شدند مجوز جدیدی در کار نیست. سپس سراغ او آمدند.

فدکس

موضوع دیگری: FedEx  یک شرکت تحویل نامه، پاکت و بسته در عرض ۲۴ ساعت است. ۴۶ سال است که کار می‌کند و سال گذشته ۶/۱ میلیارد دلار درآمد داشته است. این شرکت ۶۵۰ هواپیما دارد که از نظر تعداد هواپیما رتبه چهارم جهانی است. نکته حائز اهمیت در مورد این شرکت اینست که از تمام نقاط دنیا، بسته‌ها و نامه‌ها به ۱۶ فرودگاه تا ساعت ۸ شب وارد شده و پس از دسته‌بندی تا ۳ صبح با پروازهای جدید به مقاصد خود ارسال می‌شوند.

در روز بعد، نامه‌ها و بسته‌ها تا ظهر یا بعد از ظهر تحویل داده می‌شوند. فقط در فرودگاه Memphis (ایالت تنسی) حدوداً ۱/۵ میلیون بسته تا ساعت ۸ شب وارد می‌شود و با حدود ۱۰۰ هواپیما به مقاصد خود در داخل و بیرون آمریکا حرکت می‌کنند. در ایام کریسمس و سال نو، تا ۳/۵ میلیون بسته نیز این شرکت در ۲۴ ساعت در تمام دنیا تحویل می‌دهد. در داخل آمریکا، این شرکت در Memphis  و Oakland (کالیفرنیا) دو مرکز (یا Hub) دارد. در مرکز فرماندهی جهانی این شرکت (Global Command Center) در Memphis، یک نقشه عظیم دیواری حرکت ۶۵۰ هواپیما را هدایت و مدیریت می‌کند.

یک نکته مشترک در این دو مثال وجود دارد: مدیریت در دنیای امروز با دانش، سیستم دیجیتالی و قاعده‌مندی است. نظارت از طریق دانش و سیستم دیجیتالی است. تصور کنید اگر مدیریت ۱۶ Hub  داخلی و بین‌المللی شرکت FedEx را به “مدیریت افراد” و به سطح حوصله، دقت و نظم بشری می‌سپردند که در آن‌ها هزاران خطا متصور است چه هرج و مرجی می‌شد و بسته‌ها نه در ۲۴ ساعت بلکه در ۲۴ روز هم به مقصد نمی‌رسیدند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در همه بانک‌ها، نرم‌افزاری تعبیه کرده که از انتقال پولی بالای ده هزار دلار اتوماتیک به آن وزارت خانه گزارش داده می‌شود. این در کنار صد‌ها نرم‌افزاری است که در سیستم مالیاتی به کارگرفته می‌شود.

اگر نظام دیجیتالی در جهان امروز را مبنا قرار دهیم، مدیریت در کشور عموماً حالت توصیه‌ای، تلفنی، فردی، نصیحتی، حجره‌ای و رفاقتی است.

در دنیای امروز، خطا را نرم‌افزار تشخیص می‌دهد و نه افراد. بی دلیل نیست که حقوق سالیانۀ یک مهندس نرم‌افزار در آمریکا که حدود ۲۳-۲۲ سال سن دارد از ۱۵۰ هزار دلار شروع می‌شود.

گدایی دیجیتال

در چین ۷۰۰ میلیون نفر به هیچ وجه از اسکناس استفاده نمی‌کنند و تمام پرداخت‌ها از طریق موبایل انجام می‌گیرد. حتی متکدیان در چین در ته کاسه‌ای، بارکُد حساب بانکی خود را چسبانده‌اند و شهروندان از طریق موبایل به حساب شخص متکدی، پول پرداخت می‌کنند.

دولت و حاکمیت آلمان، اقتصادی بالغ بر چهار تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی و رتبه چهارم جهانی (بعد از آمریکا، چین و ژاپن) را مدیریت می‌کنند. آلمان حدود ۳/۱ تریلیون دلار در سال صادرات دارد.

مسئولین آلمانی همه ساعت پنج بعد از ظهر از محل کار رفته و زندگی می‌کنند. تعداد جلسات مدیران در این کشور بسیار محدود است. سیستمی منسجم، دیجیتالی و منظم کار می‌کند. مدیران به این سیستم وفادار هستند و نه به افراد.

سریع القلم

اگر قرار باشد کشور پیشرفت کند، راه‌حل‌ها بسیار شفاف و ساده هستند: مدیریت نرم‌افزاری بر سیستم بانکی، مالیاتی، گمرکی و ده‌ها مورد دیگر. اگر کشور دیجیتالی نشود، همچنان باید در رابطه با بانکداری، گمرک و غیره همایش برگزار شود، چند وزیر و استاد دانشگاه و کارشناس سخنرانی کنند و در نهایت، اظهار امیدواری بر اصلاح امور کنند.

فرمول‌های پیشرفت و توسعه آنقدر روشن هستند که می‌شود راحت آن‌ها را گوگل کرد و نیازی به جلسه، همایش و توجیه ندارد. در چهار سال آینده ، هدف دولت می‌تواند دیجیتالی کردن مدیریت کشور یعنی غیرفردی کردن مدیریت باشد. امروز نسلی که بین ۲۵ تا ۴۰ ساله است بیش از هر امر دیگری در پی ثبات و قابلیت پیش بینی در مدیریت کشور است. ثبات در مدیریت، امنیت روانی و اجتماعی به دنبال خواهد آورد. برای رشد، پیشرفت، توسعه، امنیت کشور و حتی برقراری عدالت، هیچ امری بالاتر از دیجیتالی کردن کشور وجود ندارد.

به احترام بانوی ایرانی و تحول دیجیتال

اینکه ساعت ۱:۲۰ دقیقه صبح اسنپ بگیری و ۲۰ تا اسنپ هم در اطرافت باشند اصلا جای تعجب ندارد، اما اینکه کسی که درخواست سفر شما را قبول کرده و اون وقت شب شما را به مقصد میرساند یک خانم دانشجو با یک پژو۲۰۶ باشد حتما جای تعجب و البته ستایش دارد.

تحول دیجیتال و اسنپ

از این جهت جای ستایش دارد که بدون تحول دیجیتال و پدیده های مبارکی مثل اسنپ، امکان نداشت و ندارد و نخواهد داشت که هیچ خانم نیمه عاقلی هم دست به چنین ریسکی بزند.

همانطور که قبلا نوشته بودم و میدانید با اسنپ هویت مسافر، مکانی که سوار شده و مکانی که میخواهد برود و اطلاعات حساب بانکی او راستی آزمایی شده و جای هیچ ریسکی نیست. دعوایی هم بر سر کرایه و یا پیدا کردن آدرس نیست! پس چرا یک خانم دانشجوی با شرف و با همیت نباید برای کسب درآمد مشروع اقدام به این کار بکند؟

یادم میآید که چند ماه پیش که هنوز اپلیکیشنهای مشابه اسنپ توسط از ما بهتران راه اندازی نشده بود، مدیران سه‌لتی عزیز ما، داشتند برای امنیت مسافر یقه جر میدادند و بعدتر که دوستانشان اپلیکیشن مربوطه را راه انداختند مشکل امنیتی حل شد. حالا کجا هستند مدیران سه‌لتی ما تا ببینند برداشت مردم از امنیت را.

بانوی ایرانی

این روزها با ربات تلگرام از شیرینی فروشیهای شیرینی میخریم که مغازه ای ندارند. از گل فروشی گل میخریم که مغازه متری صد میلیون تومانی ندارد! یک بانوی ایرانی با سلیقه در صفحه اینستاگرام خود تبلیغش میکند و به لطف تحول دیجیتال به صورت آنلاین میتوانیم پولش را پرداخت کنیم. به احترام این بانوان و تحول دیجیتال باید کلاه از سر برداشت و کمکشان کرد.

پانوشت: در مواجهه با دوستان و شرکای خارجی که بعضا کشورهای دیگر منطقه را دیده‌اند، همیشه با غرور و افتخار از نقش خانمها در اقتصاد کشورمان و حضور پر رنگشان در اجتماع حرف میزنم.

واقعا اگر درک کنیم که اطرافیان ما پاکستان و افغانستان و عربستان و عراق و بحرین و مصر و قطر و سایرین هستند و در ما خاورمیانه ای هستیم که هنوز زنان برای داشتن حق رانندگی و یا مشارکت سیاسی و یا حتی خرید قهوه از استارباکس دارند میجنگند آنوقت ارزش حضور زنانمان در اجتماع و اقتصاد و سیاست را میفهمیم.

زنان در جهان عرب

طرفه اینکه خانمها هر جا امکان داشته خوب حق خودشان را میگیرند و تسلیم هیاهوهای متحجرین وطنی که زن را کارخانه بچه سازی و سرویس دادن به آقایان میدانند نمیشوند.

توییتر، درسهای پرنده کوچک آزادی و خوشبختی برای بیز استون و ما

بیز استون آمریکایی که در حال حاضر ۴۳ ساله است، پس از شکست در یک استارت آپ با همکاری جک دورسی در سال ۲۰۰۶ توییتر را آغاز کرد.

کتاب آنچه پرنده کوچک به من آموخت، نوشته بیز استون به تشریح زندگی او و همچنین شکل گیری و رشد توییتر و جدا شدن او پس از سهامی عام شدن شرکت میپردازد.

بیز استون توییتر

داستان توییتر و بیز استون هم کمابیش شبیه سایر افراد اثرگذار عصر دیجیتال است. از ترک دانشگاه گرفته تا اخراج محترمانه از شرکتی که خودش آجر به آجر آنرا ساخته بود. از روزهای سخت آغاز و تغییرات پی در پی در طی مسیر تا دفتر مارک زاکربرگ و پیشنهاد 500 میلیون دلاری به او.

آنچه اما میتواند وجه تمایز بیز استون با سایر فعالان دنیای تکنولوژی قرار گیرد، این است که او نگاهی بسیار بشردوستانه و انسانی به مقوله فناوری و عصر ارتباطات داشته و همواره در ورای هر پیشرفتی در تکنولوژی و یا توسعه ارتباطات، قائل به توسعه رفاه و انسانیت در جهان است.

اینفوگرافی توییتر

پروژه بعدی او به نام Jelly  یا ستاره دریایی که به عنوان یک موتور جستجوی بشری تعریف شده هم در راستای توسعه آگاهی و اشتراک دانش نسل بشر تعریف شده است.

کتاب آنچه پرنده کوچک به من آموخت را باید بیش از یکبار خواند اما گزیده زیر را لابلای سطور آن بسیار دوست داشتم.

موثرترین شهروندان جهان کسانی هستند که کسب و کار خود را با برنامه های بشردوستانه ترکیب کرده و آینده ای سرشار از رفاه و مسئولیت مشترک و همه گیر خلق میکنند.

در دوران رونق و شکوفایی ذات انسان این است که به دنبال یک زندگی معنادارتر برود. این نیاز معمولا با توجه نشان دادن به رفاه دیگران محقق میشود.

ماموریت ما در توییتر افزایش تبادل آزاد اطلاعات برای اثرگذاری مثبت بر جهان بود و بعد از شش سال با صدها میلیون کاربر فعال و روزانه چندین میلیارد توییت میتوانستیم بگوییم در ماموریت خود موفق شده ایم.

موبایل زنجیره نهایی میان انسانهاست. ما پرارتباط ترین جامعه بشری هستیم که روی کره زمین وجود داشت است. مساله دنبال کردن دوستان و یا خانواده نیست. بازی کردن هم نیست. حتی به دسترسی به اطلاعات پیشرفته و پیگیری اخبار جهان هم ربطی ندارد. مهمترین نویدی که این وضعیت به ما میدهد، جامعه ای است که افراد آن به هم کمک میکنند.

توییتر

خلق رویاها اولین و بزرگترین گامی است که برای واقعی کردن آنها باید بردارید. وقتی این حقیقت تازه را فهمیدید، جهان تازه ای از امکانات به روی شما باز میشود.

دستگاههای مسیریاب فوق العاده هستند اما اگر خودتان اطلاعات را وارد آنها نکنید، نمیتوانید به راهنمایی آنهای اعتماد داشته باشید. دنیا خیلی بزرگ است و نمیتوانید روی ساختارمند بودن آن حساب کنید. به خودتان فرصت بدهید تا مسیر را در جستجوی وابستگی احساسی به چیزی تغییر دهید.

در هر معامله و یا رابطه ای اگر شرایط به نفع هر دو طرف نباشد، برد کوتاه مدت منجر به باخت بلند مدت میشود. هیچ سود خالصی در کار نیست! یکی میبرد و یکی میبازد. در کلان جهان تراز مثبتی ایجاد نشده است.

تحول دیجیتال و پیکهای موتوری روی اعصاب ما

این روزها در سایه تحول دیجیتال ، تنبلی ذاتی آدمها هر روز بیش از دیروز قابلیت بروز و ظهور پیدا کرده است. در دنیای آفلاین اگر میخواستیم کتاب بخریم باید به میدان انقلاب میرفتیم و بعد از زیر و رو کردن کلی کتابفروشی در آن هنگامه بی پایان کتاب مورد نظر را پیدا میکردیم یا اینکه دست از پا درازتر پس از صرف ساعتها وقت به خانه برمیگشتیم.

در دنیای آفلاین اگر میخواستی دارو یا میوه یا خواروبار و گل و شیرینی و هزار چیز دیگر بخری باید به خودت زحمت میدادی و از خانه خارج میشدی.

برای خرید لوازم آشپزخانه و مبلمان هم راهی نبود مگر رفتن به بورسهای محلی در هر شهر، جایی که دهها مغازه از یک صنف کنار هم قرار گرفته بودند و با راست و دروغهایشان گیجت میکردند.

تحول دیجیتال و کسب و کار آنلاین

در سایه تحول دیجیتال اما خرید بیمه و بلیط هواپیما و رزرو هتل و سفارش ماشین نو یا دست دوم و بازار مکاره اجناس دست دوم و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید هم آنلاین شده است و برای هر کاری اقلا ۱۰ تا سایت و اپلیکیشن وجود دارد. از خرید میوه گرفته تا سفارش گل برای نامزد بازی و خرید زیورآلات و کتاب و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید.

برای اینکه در میان صدها وبسایت مختلف (بخوانید فروشگاه مختلف) گیج و پریشان نشوید و وقتتان تلف نشود، یک سری وبسایت بوجود آمده است که کارشان معرفی محصولات مختلف، مقایسه آنها و ارائه بهترین پیشنهاد به شما است.

در واقع آن همه وقتی که ما برای مقایسه مابین محصولات مختلف و فروشنده های مختلف صرف میکردیم امروز در قالب وبسایتهایی که برای ما بهترین پیشنهادها و محصولات را در سراسر دنیا مقایسه کرده و معرفی میکنند تبدیل به یک جستجو و فیلتر ساده شده است.

اتفاقی که در حال وقوع است این است که در اثر تحول دیجیتال آن چیزی که در فرهنگ دنیای آفلاین اسمش فروشگاه بود دارد از موضوعیت خود خارج شده و تبدیل به وبسایت میشود. واقعا برای اینکه یک شیرینی فروشی داشته باشید، دیگر لازم نیست متری صد میلیون تومان پول مغازه بدهید، چیزی که لازم است این است که محصول خوبی در هر کجا که دارید تولید کنید و دیجیتال مارکتینگ بلد باشید.

همه این فروشگاهها هم اینقدر به ما لطف دارند که سفارشات ما را به رایگان دم در آپارتمان ما به ما تحویل میدهند. خیلی هم عالی! به دنیای تنبلهای تکنولوژیک خوش آمدید!

تحول دیجیتال

روندی که توضیح دادم تبعات متعددی را با خود به همراه آورده و یا خواهد آورد که در جای خود به آن پرداخته خواهد شد اما در این نوشته قصد داریم به یکی از ابتدایی ترین تبعات این روند بپردازیم.

یکی از نتایج مهاجرت از کسب و کار آفلاین به کسب و کار آنلاین ایجاد یک کسب و کار جانبی بسیار بزرگ به نام حمل و تحویل سفارشات آنلاین است. به هر حال یکی باید اینهمه خرید آنلاین ما را به دست ما برساند؟ آیا اینکار قابلیت آنلاین و دیجیتال شدن دارد؟ پاسخ با وجود پهپادها روشن است، اما تا وقتی که روند استفاده از پهپادها تا سوپر مارکت و رستوران محل ما توسعه پیدا نکرده چگونه باید به این سوال پاسخ داد؟

در کشور ما پاسخ استفاده از پیکهای موتورسوار است. موتورسیکلتهایی که قبلا برای جابجایی آدمها استفاده میشد امروز بیشتر برای تحویل سفارشات آنلاین و غیر حضوری استفاده میشود. همزمان با افزایش فروشگاههای آنلاین تعداد این پیکهای موتوری رو به افزایش خواهد گذاشت و دیری نخواهد پایید که شهر به تسخیر این موتوریها درخواهد آمد (همین الان هم وضعمان بهتر نیست).

آلودگی موتورها

موتوریهایی که هر کدام چهار برابر یک خودرو سواری وطنی هوا را آلوده میکنند و به اندازه یک تراکتور آلودگی صوتی دارند. نه قانون راهنمایی و رانندگی را رعایت میکنند و نه اینکه ریالی مالیات پرداخت میکنند، نه بیمه تامین اجتماعی دارند و نه بازنشستگی و مرخصی. این یعنی توسعه غیر متوازن و ایجاد ناهنجاری و بی عدالتی اجتماعی.

آلودگی موتورها

نمودار فوق سهم وسائل نقلیه مختلف در آلودگی هوا را نشان میدهد.

مسلما دولتمردان ما خیلی کارهای مهمتری از حفظ ریه ها و اعصاب ما و کاهش ترافیک و دغدغه های عدالت اجتماعی دارند اما اگر روزی یکی از این مدیران سه لتی مربوطه سرش خلوت شد، کافی است چند تا قانون ساده بگذارد.

اول اینکه تولید موتورسیکلت بنزینی را ممنوع کند و به کارخانه ها برای تغییر تکنولوژی تولید و به مردم برای خرید موتور برقی وام بدهد.

دوم اینکه به کار گرفتن موتوریها به اینصورت را ممنوع کند و کارفرما را موظف به استخدام قانونی موتوریها بکند. اینطوری دیگر برای پیتزا فروشی سر کوچه ما صرفه اقتصادی نخواهد داشت تا پیک خودش را داشته باشد و شرکتهایی شکل خواهند گرفت که کارشان ارائه خدمات تحویل به فروشگاهها خواهد بود و آنها موتوریها را استخدام خواهند کرد.

سوم اینکه برای تصحیح نحوه رانندگی موتور سواران متخلف، جریمه های سنگین به شرکتهایشان ببندد و مطمئن باشد که آنها خود راه حل مشکل را خواهند یافت.

مسلما هزینه تحویل سفارشات هر روز رو به رشد خواهد بود و در نتیجه من فکر میکنم، در یک افق زمانی نه چندان بلند مدت، مراکز خرید آنلاین ایجاد خواهند شد. به این معنا که معادل آنلاین پاساژهایی مانند پالادیوم در تهران روی اینترنت ایجاد خواهند شد که تعداد زیادی فروشگاه در کنار هم قرار گرفته و شما سفارشهای مختلف خود را به فروشگاههای آنلاین آن خواهید داد و نهایتا یک بار عملیات تحویل سفارشها برای شما به صورت همزمان صورت میگیرد.