Tag: لاله

خیام و گل لاله و مجلس ترحیم من

آقای دکتر هومن اردبیلی به یادبود مادر گرامی‌شان چند سالی است که همگام با بهار در جوار خانه پدری دهها هزار لاله میکارند، به نحوی که طراوات و زیبایی افسونگر آنهمه لاله در کنار هم، واقعا حال رهگذران خیابان زرافشان را خوب میکند.

لاله

از کنار انبوه لاله‌ها و طراوات سرمست کننده‌اشان که عبور میکردم، با خودم گفتم: این مادر مرحوم انسان عاقبت به خیری بوده است که در یادبودش چنین هنگامه‌ای از زیبایی بر پا می‌شود. فرزندش هم انسان فاضلی است که چنین اثر بدیعی را میتواند خلق کند و اینقدر سخاوتمند است که با همه ما به اشتراک میگذارد.

رسم معمول این است که پس از مرگ هر کس، مجالس بی خاصیتی از ختم و هفت و چهلم و غیره برپا میشود و سپس در یکی دو سال اول سالگردی و الخ. اقوام و آشنایان دور و نزدیک هم، از سر احترام اجبار و یا حساب و کتاب روابط تجاری با بازماندگان، سری به یکی از این مراسمهای بی روح و بی محتوی میزنند.

مراسمهایی که در آنها واعظی بدون هیچ شناختی از شخص درگذشته، در آن خرواری از حرفهای کلی و بی سر و ته میزند و واقعا غیر قابل تحمل است.

چند سالی که گذشت، طرف از یادها میرود و ذکر او اگر خیلی عزیز باشد محدود به پنجشنبه آخر سالی و شستشوی سنگی و فاتحه بی‌الحمدی میشود و خلاص.

به قول بهروز وثوقی، سه بار که آفتاب لب اون دیوار بیافته و سه دفعه که اذون مغرب رو بگن همه یادشون میره که ما کی بودیم و واسه چی زندگی کردیم و واسه چی مردیم.

قصد ندارم وارد نقد فرهنگ عزاداری ایرانیان بشوم، شاید دهها سال دیگر باید بگذرد تا بدانیم آنکس که رفت، رفته است و ای کاش در بودن مان بتوانیم منشا اثر برای هم باشیم و اگر قصد یادبودی هم هست در راستای آموختن از همدیگر و ایجاد حال خوب باشد.

چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ

پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ

حکما آدمیزاد یک لاقبایی مانند من را، خیلی دغدغه ای نیست که پس ازمرگم بازماندگان چه خواهند کرد و نکرد، ولی از باب ثبت بر جریده عالم، شخصا وصیت دارم که در مرگ من کسی نه سیاه بپوشد و نه گریه کند.

هیچ مجلس ترحیم به سبک معمول را هم راضی نیستم که بگیرند. شاید اگر بازماندگان خیلی لطف داشتند، در یکی از آمفی تاترهای شیک شهر جلسه‌ای بگذارند و فیلمها و عکسهای مشترک را مرور کنند و دوستان نزدیکم ذکر خاطره‌ای و بعد هم عیش و نوشی کنند و بروند دنبال کار و زندگی خودشان در این دنیای بی سر و ته و بی حاصل.

حالی اگر بود، کسی خیام بخواند و کسی هم اگر گل خواست بیاورد، گل لاله بیاورد، که سخت دیوانه‌اش هستم. بعد از مراسم هم همه گلها را یکجا کنار هم بگذارند و عکس دسته جمعی بگیرند و خلاص، نه انگار که آبی از آبی تکان خورده باشد.

ای بس که نبودیم جهان خواهد بود

نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

پانوشت اول: میگویند کسی فوت کرده بود و در وصیت نامه خود بازماندگان را از رخت سیاه بر تن کردن بر حذر داشته بود، وقتی به یکی از بازماندگان که بی اطلاع بود و سیاه بر تن کرده بود وصیت او را گوشزد کردند، طرف عصبانی شد و با گریه گفت: آن مرحوم گه خورده! ما به احترامش مشکی میپوشیم.

امیدوارم بازماندگان من جوگیر نشوند و به وصایای آن مرحوم عمل کنند!

پانوشت دوم: رباعیات خیام با صدای احمد شاملو و آواز شجریان یکی از هیجان انگیزترین مواهب زندگی است. از دستش ندهید.