خاک نفرین شده

انگار نفرین کرده اند این خاک را اجداد ما تا بوده زاری بوده و تا مانده غم در یاد ما ما نسل بازی خورده ایم آتش به پرهامان زدند شاهان به آتش بازی و نیرنگ و استبداد ما بازندگان بازی شطرنج قدرت نسل ماست پایان بازی مات بود از کیش…

ادامه مطلب

اعلان قرمز رفقا

در این گیرودار دو هفته اخیر مشغول خواندن کتابی بودم در مورد کشور روسیه. حالا اینکه چرا یک آدم تقریبا عاقلی وقتی در کشور خودش از در و دیوار بلا میبارد باید برود و در مورد یک کشور دیگر کتاب بخواند هم خودش البته دلیل دیگری در اثبات حیف نان…

ادامه مطلب

وای بر ما

هر چی کردم چیزی بنویسم نشد! به جایش این ویدیو از زینب موسوی را اینجا میگذارم که بهتر از هر کسی امروز حالم را به تصویر کشید. امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین…

ادامه مطلب

توهمی به نام قضاوت تاریخ

قتل فجیع جمال خاشقچی به دست عوامل حکومت سعودی، تبدیل به یکی از نقاط عطف فکری من شد. مستقل از چرایی و چگونگی ماجرا فهمیدم که اینکه در هر ماجرایی میگویند باید منتظر ماند و قضاوت تاریخ را دید یک حرف چرند و بی مایه است که صرفا اختراع شده…

ادامه مطلب

از رنجی که رهایمان نمیکند

دو سال و نیم پیش بود که اول بار میرخان را دیدم و از آن روز صدها بار توضیح داده ام که آن کلیپ کذایی کاملا تصادفی ضبط شده و سناریویی در کار نبوده است. دهها بار به آدمهای دور و نزدیک توضیح داده ام که چرا هیچ کاری نمیشود…

ادامه مطلب

بنیاد کودک

نوشتن همیشه برای من کار آسان و دلپذیری بوده است اما اینبار بسیار دشوار است. دلیلش هم به سادگی این است که حرفهایی که نمیتوانم بزنم از حرفهایی که میتوانم بزنم بسیار بیشتر است. چیزی که میتوانم بنویسم این است. جایی هست به نام بنیاد کودک، کارش این است که…

ادامه مطلب

ما خودمان انتخاب کردیم

ورزش تنها حوزه ­ای است که در آن نمیتوان سوءمدیریت و گندکاری را لاپوشانی کرد و دیر یا زود ( و معمولا خیلی زود) تشت رسوایی از بام فرو میافتد. در این چند ماه اخیر کارلوس کیروش، برانکو ایوانکوویچ، مارک ویلموتس، مصطفی دنیزلی و همانطور که دیشب در خبرها آمده…

ادامه مطلب

مرغ سحر، ناله سر مکن

پنداری که هر ده سال یکبار تقدیر ما این است که سوگوار شوری بخت خود باشیم. تلخی روزهای اخیر را به هیچ قند و عسلی نمیتوان فراموش کرد. ده سال پیش این ترانه از عالیجناب همای که درآمد هر بار که می شنیدمش اندک تسکینی بود و مرهمی و در…

ادامه مطلب

بمب یک عاشقانه

جنگ ایران و عراق، جنگی که هشت سال بزرگ و کوچک و زن و مرد را آواره زیرزمینهای خانه هایشان کرد. خدا خدا کردن زن ها و مرد ها گوش دیوار ها و زمین و زمان را کر کرده بود، همه در ذهن و قلبشان یک تَرس آشکار داشتند، ترس…

ادامه مطلب

الیانا و ملک الشعرای بهار

داشتم در لابلای فایلهای قدیمی دنبال چیزی میگشتم که این ویدیو را پیدا کردم. روزی که داشتم با الیانا حفظ کردن این شعر از ملک ­الشعرای بهار که در ویدیو می­بینید را تمرین میکردم، لاجرم خبر نداشتم که هفت هشت سال بعد بومرنگ ماجرا گریبانم را خواهد گرفت. آن روزها…

ادامه مطلب