رنج بودن یا واقعیت؟


این نوشته پاسخی است برای کامنت رضا که بر نوشته قبلی نوشته است:

صحبتهاتون واقعا زیبا بود اما مدتها بود صحبتهایی بی پایه تر از این صحبتهای جناب مدیری نشنیده بودم ما بدون شک در یکی از یک تا سه دوره خوب تاریخ بشر هستیم لطفاً کتابهای factfullness یا کتابهای استیون پینکر را بخوانید و بسیاری کتابهای دیگر مانند کتابهای ویل دورانت درباره سیاهی تاریخ این صحبتها، صحبتهای کسی است که با تاریخ و آمار و نیز تصویری که رسانه می تواند ایجاد کند بیگانه است.

راستش این است که چند ماه پیش کتاب factfullness را از طریق پادکستهای بی پلاس و علی بندری عزیز شناختم و ترجمه فارسی آن به نام واقعیت را که نشر نوین چاپ کرده است (ترجمه بی کیفیت و چاپ از آن هم بدتر) خواندم و خریدم و به خیلیها هم هدیه دادم و پادکست مربوطه را هم برای خیلیها فوروارد کردم.

شما هم میتوانید خلاصه کتاب را با صدای دوست داشتنی علی بندری از اینجا بشنوید و من هم چند خطی در موردش خواهم نوشت اینجا هم میتوانید Ted Talk روزلینگ را ببینید.

این کتاب حاصل کار یک دانشمند سلامت جهانی سوئدی و پسر و عروسش است که با استناد به اعداد و ارقامی و بررسی روندهای برخی پدیده­ ها در جهان، اثبات میکند که اوضاع بشر کنونی بهتر از همه نسلهای دیگر بشر تا کنون بوده است. او با بررسی آمارهای مربوط به مسائلی نظیر: میزان تحصیلات دانش آموزان دختر در مقطع ابتدایی، میزان کاهش فقر، میزان مرگ و میر کودکان و نوزادان و مادران باردار در جهان، میزان تلفات انسانی ناشی از بلایای طبیعی، میزان واکسینه شدن کودکان زیر یکسال در جهان، شاخص برابری جنسیتی در تحصیل، میزان دسترسی مردم به برق و شاخصهایی از این دست، به ما ثابت میکند که روند عمومی زندگی بشر طی دهه های اخیر به طور پیوسته و پایدار رو به بهبود بوده است.

او سپس میگوید که غرایزی هفت گانه که در وجود بشر هستند، یک جهان بینی نادرست را در ما شکل داده اند که باعث میشود که ما اینهمه بهبود و حرکت رو به جلو را درک نکرده و فکر کنیم که همه چیز همواره در حال بدتر شدن است و دنیا و روزگار کنونی خیلی آزگار و خراب است.

کتاب واقعیت

در واقع او هم معتقد است که اخبار یعنی خبر بد! و امروز به لطف انقلاب دیجیتال، ما دائما و به صورت شبانه­ روزی در معرض اخبار (که قاعدتا منفی و بد هستند) قرار داریم و این سبب شده است که اینهمه نسبت به دنیا منفی باشیم. نهایتا هم هانس روزلینگ پیشنهاد میکند که برای بهتر شده حالمان و تصحیح جهان بینی بیمارمان 10توصیه او مبنی بر:

در نظر گرفتن اکثریت آماری و میانگین و حدود هر پدیده، سورپرایز نشدن از شنیدن اخبار بد، درک پدیده رشد بر مبنایی غیر از خط مستقیم، محاسبه ریسکها به جای ترسهای غیر قابل اندازه گیری، در نظر گرفتن نسبتها در مسائل مختلف، گروه بندی کردن به جای کلی گرایی، دیدن تغییرات آهسته به جای تسلیم سرنوشت بد خودساخته شدن، برداشتن قدمهای کوچک برای بهتر کردن امور، خودداری کردن از سرزنش دیگران و کنار گذاشتن نگاه تک بعدی را به کار بگیریم.

رضا جان اگر بخواهم در یک پاراگراف فهمم را از کتاب روزلینگ بنویسم، میتوانم بگویم که نویسنده اعتقاد دارد که امروز تمدن بشری در مسیری که طی هزاران سال طی کرده است بر اساس شاخصهای آماری کاملا مشخص و کمی و قابل اندازه گیری در وضعیت خوبی بوده و رو به بهبود هم میباشد. آقای روزلینگ به خوبی با برشمردن خطاهای شناختی انسانها به ما نشان میدهد که چرا فکر میکنیم همه چیز بد است و نهایتا هم به ما راهکارهایی نشان میدهد برای تصحیح جهان بینی نادرست خودمان.

تا اینجای کار من با شما همداستان هستم! اما یک جای کار این داستان بدجوری لنگ است و آن این است که شما و روزلینگ در واقع دارید به من میگویید که وقتی میبینی مردمانی دارند از سیری میترکند برای آن یک میلیارد گرسنه غصه نخور چون همینجوری اگر پیش برویم تا 50 سال دیگر نسبت گرسنه ها به کل جمعیت از 15 درصد به 9 درصد میرسد که البته آن 9 درصد از نظر تعدادی از تعداد این 15% در حال حاضر بیشتر خواهد بود! برای اینهمه جنایت که در دنیا رخ میدهد حالت را خراب نکن چون همیشه همین بوده و از قضا امروز دنیا بسیار تمیزتر و شیکتر از همیشه است. برای اینهمه ظلم و کثافت که دنیا را فرا گرفته، برای اینهمه رنجی که بشر از اول تا امروز کشیده سر در گریبان نبر چون امروز این رنج از همیشه کمتر است و همین فرمان جلو برویم صد سال دیگر کمتر هم میشود.

رضای عزیز، من خودم در مقطعی از عمرم معلم ریاضی بوده ام و عدد میفهمم و روند و رویداد را هم درک میکنم! هر روز که پشت میزم مینشینم، دنبال بهتر کردن اعداد و ارقام سازمان و حفظ روندهای رو به رشد سازمان هستم اما همزمان از اینکه باید به یکنفر که ساعت 5 صبح بیدار میشود تا از شهریار بیاید به میدان ونک و دفتر من را تمیز کند و تا شب جلوی من و ده نفر دیگر دولا و راست بشود یک میلیون و سیصدهزار تومان بدهم، حالم از خودم و همه چیز دیگر به هم میخورد و نمیتوانم به خودم بگویم خوب برو شاکر باش که آمار بیکاری دارد پایین میاید و روندهای فلان و بیسار را برای خودم مرور کنم.

من هم میفهمم که آمار تصادفات جاد­ه ای در ایران با روند کاهشی رو به روست ولی نمیتوانم از مرگ یک زن و شوهر در سی و سه سالگی در شب عید وسط یک خیابان فرعی در روز روشن تهران دق مرگ نشوم چون آمار چیز دیگری را نشان میدهد.

درست است که نهایتا این آمارها و ارقام هستند که روندها را میسازند اما غافل شدن از تک تک انسانها و سرنوشتان و درک رنجی که میکشند و میکشیم است که حال آدم را خراب میکند. بدون اینکه خیلی بخواهم وارد جزییات بشوم شما را دعوت میکنم به آشنایی با David Benatar فیلسوف زایش ستیزی که در کتاب Better never to have been پاسخ درخوری برای ما فراهم کرده است. چیزی که مدیری و شاید هم من از آن مینالم مصداق آن مثال دیوید بناتار است که میگوید: زندگی مانند تماشای یک نمایش تاتر است که اینقدر بد نیست تا بلند شوید و سالن را ترک کنید ولی اگر از اول میدانستید که چقدر بد است اصلا به تماشایش نمیامدید. مصاحبه با ایشان در بی بی سی

دیوید بناتار



Share:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *