ادای دینی به پیشوای عصر دیجیتال در گفتگو با محمد رضا شعبانعلی

با محمدرضا شعبانعلی در مورد مدل ذهنی استیو جابز به گفتگو نشستیم. امیدوارم فرصت مطالعه کتاب آیساکسون را پیدا کنید.

دغدغه منابع انسانی در گفتگو با محمدرضا شعبانعلی در رادیو مذاکره

گفتگو با محمدرضا شعبانعلی عزیز در مورد منابع انسانی که به درازا و چالش کشیده شد.

 

مدیریت و توهم آزادی تصمیم گیری و قدرت انتخاب

کسانی که در مسیر شغلی خود تجربه مدیریت ارشد سازمانها را نداشته‌اند (منظور قاعدتا سازمانهایی نیست که وصل به چاه نفت و یا منابع لایزال جیب مردم هستند) عموما دارای این تصور هستند که، مدیران ارشد قدرت انتخاب و تصمیم گیری دارند و در نتیجه از کار خود لذت بیشتری میبرند و زندگی بهتری را تجربه میکنند.

هر چه نباشد این جماعت قادرند هر تصمیمی میخواهند بگیرند و با چرخش قلمهای میلیونی و لوکسشان زندگی آدمها را تغییر میدهند. اما ظاهرا مثل خیلی موضوعات دیگر در جهان این سکه هم دو رو دارد.

اندکی تجربه در سطح مدیریت عالی هر سازمان خرد و کلانی به شما ثابت میکند که، به عنوان مدیر عالی فقط و فقط یک انتخاب دارید و آن اتخاذ تصمیم صحیح و انجام کار درست است.

مدار لاکردار روزگار هم  بر اساس یک اصل نانوشته به گونه‌ای تنظیم شده است که، تقریبا همیشه دشوارترین و دردناکترین گزینه ممکن به عنوان تصمیم صحیح با رذالت خاصی به درماندگی شما که، خسته از چالش قبلی به فکر فرو دادن چند قلپ آب خوش از گلو بودید لبخند میزند.

تصمیم صحیح در یک سازمان میتواند اخراج افرادی باشد که میدانید با از دست دادن شغلشان دچار چالشهای بزرگی میشوند و یا این باشد که در حالیکه میان یک جلسه پر تنش کاری با تمام وجود میخواهید سر از بدن طرف مقابلتان جدا کنید، جنتلمنانه لبخند زده و با طرف شوخیهای آبدار بکنید.

تصمیم درست میتواند این باشد که به جای عمل دفعی و تخلیه روانی خود، عصبانیت از یک رفتار غلط را روزها با خود حمل کنید تا موقعیت مناسب برای مطرح کردن و به نتیجه رساندنش با طرف مقابل فراهم شود.

مسلما مهمترین و اساسی ترین کار یک مدیر ارشد اتخاذ تصمیمات متعدد و کسب اطمینان از اجرای صحیح آن تصمیمهاست و لاغیر و حالا فرض کنید که در هر شبانه روز 24 ساعته شما باید 12 ساعت بی وقفه تصمیم بگیرید و یا در راه اجرای تصمیماتی که گرفته‌اید بجنگید.

شبها هم کابوس و استرس موضوعاتی که باز مانده‌اند و به دلیل کمبود وقت و یا پیچیدگی موضوع نتوانسته‌اید آنها را به سامان برسانید رهایتان نمیکند. در خصوصی ترین لحظات زندگی ناگهان سایه یک تصمیم گرفته نشده چنان ذهنتان را درگیر میکند که صدای اعتراض طرف مقابل را در میآورید.

به قول خارجیا بسیار خوب به کلوب مدیران تصمیم گیر خوش آمدید! زندگی از این پس این گونه خواهد بود.

راستی یک خبر جالب دیگر برای کسانی که عاشق جایگاه تصمیم گیری هستند اینکه طبق پژوهشی که در سال  2012 توسط دانشگاه هاروارد انجام شد، بیش از نیمی از مدیران ارشد از احساس تنهایی در سازمان (بخوانید در زندگی) رنج میبرند، شما در لذت بردن از این توهم قدرت انتخاب و تصمیم گیری تنها هستید! با افراد درون سازمان نمیتوانید درد دل کنید چون اسرار سازمان فاش میشود و افراد خارج از سازمان هم یا نامحرم هستند و یا رقیب و یا نا آگاه به مسائل شما. پس سعی کنید از تنهایی خود لذت ببرید و درست ترین تصمیمات ممکن را بگیرید باشد که رستگار شوید.

نگرش سیستمی برای حل معضلات اقتصادی و اجتماعی

در بررسی بسیاری از مشکلات حادی که گریبانگیر روزگار فعلی کشور ما هست، به این شاه بیت تکراری میرسیم که باید کار فرهنگی کرد! و این یعنی هیچکس هیچ کاری نخواهد کرد.

روزنامه‌ها و رسانه‌های ما پر است از نصیحت و کار فرهنگی و قربان صدقه رفتن از ما به عنوان با فرهنگترین مردمان جهان!!! برای کاهش آمار 30 هزار کشته سالانه تصادفات رانندگی، برای اصلاح وضعیت احمقانه رانندگی، برای کاهش مصرف بیمارگونه قلیان در بین مردم، برای اصلاح روند دریافت مالیات، برای کاهش آمار طلاق، برای اصلاح وضعیت شرم‌آور ورزشگاههای کشور، برای رفع بدزبانی و فحشهای خارداری که زبان عادی جامعه شده، برای کاهش ضایعات سی درصدی غذا، برای کاهش مصرف پلاستیک، برای حل مشکل توالتهای عمومی و هزار تا ناهنجاری بزرگ و کوچک دیگر، نسخه های فرهنگی یکی پس از دیگری پیچیده میشود و آب هم از آب تکان نمیخورد. اوضاع در همه چیز هر روز بدتر میشود و ما همچنان مشغول کار فرهنگی هستیم.

واقعیت این است که حل مسائل اجتماعی و اقتصادی با نگرش فرهنگی یعنی سپردن کار به تشخیص آدمها، یعنی آدمهایی که فطرتا خودخواه و برتری طلب هستند را در جایگاه قضاوت بین خودشان و سایرین قرار دادن، یعنی باد هوا! آیا با خودمان فکر کرده‌ایم که واقعا کشورهایی که از هیچکدام از این ناهنجاریهای اجتماعی رنج نمیبرند همه کار فرهنگی کرده‌اند و یا در پرتو نگرش سیستمی امروز بر جهان آقایی میکنند؟ نگرش سیستمی حاکم بر جامعه بوده یا این مردمان همه انسانهایی معصوم و بی گناه هستند؟

برای حل هر مساله باید ابتدا با نگرش سیستمی، (لینک سرفصل تفکر سیستمی در متمم) مختصات آن مشکل و همه عوامل تاثیر گذار بر آن را شناسایی کرده و با طراحی سیستم مورد نیاز اقدام به قانون گذاری و دستورالعمل نویسی برای آن کنیم. با عملیاتی کردن سیستم و جا افتادن قوانین، رفته رفته فرهنگی در اطراف آن مساله شکل میگیرد که رفتارهای خلاف را به نوعی ضد ارزش تبدیل کرده و نه تنها سیستم بلکه جامعه هم درصدد برطرف کردن مشکل خواهد آمد و عملا مساله حل میشود. قصد دارم زیر عنوان نگرش سیستمی به اقتصاد و اجتماع، به بررسی معضلات اجتماعی و مسائل اقتصادی بپردازم شاید که گوشی شنید، یا اینکه این نوع نگاه در بین ما تسری پیدا کرد.

 

مشاهدات عصر دیجیتال

مشاهدات عصر دیجیتال

بنا بر این است که این وبلاگ محلی باشد برای به اشتراک گذاشتن تجارب و یافته‌های نگارنده به عنوان مشاهده‌گری که به دنیای اطراف خود به عنوان یک سیستم دقیق و بزرگ و با ذره‌بین تکنولوژی نگاه میکند.

آمار عمومی منتشر شده بسیار گویا و روان وضع موجود را روایت میکنند، ضریب نفوذ اینترنت به 83% رسیده و تعداد دارندگان تلفنهای هوشمند در کشور از مرز 60% مشترکان تلفن همراه گذشته و مصرف دیتا در کشور بیش از 4 برابر شده است. در زیر هر سقفی بیش از تعداد آدمهای زنده، گجتهای متصل و هوشمند داریم و هر روز کسب و کارهای بیشتری از قالب سنتی خود خارج شده و لباس عصر جدید را بر تن میکنند به نحوی که امروز از 30 برند برتر جهان یک سوم آنها تجارت خود را بر پلاتفرمهای دیجیتال ساخته‌اند.

که البته این به خودی خود پدیده مبارکی است لابد و به آگاهی و رفاه بیشتری باید بیانجامد اما ظاهرا این سکه روی دیگری هم دارد. واقعیت این است که دنیا تغییر کرده است و در حالیکه سایرین عمارتهای سر به فلک کشیده خود را در شانگهای و پالو آلتو میسازند تا هر روز بیش از پیش ما را درگیر بندهای نامحسوسی که بر همه ابعاد زندگی ما زده‌اند بکنند،  ما در ایران مثل آلیس در سرزمین عجایب، مشغول بازی با اسباب بازیهای عصر دیجیتال نظیر تلگرام و اینستاگرام و … شده‌ایم.

Google تا 50 سال آینده را برنامه ریزی کرده و امروز خیلی از ما حتی بدون مشورت با او مسیر سر کار رفتنمان را هم انتخاب نمیکنیم، Apple با آیفون و آیپد رنگ دیگری به جهان زد و صنعت چاپ، پرداخت، موسیقی و خیلی چیزهای دیگر را برای همیشه تغییر داد. واقعا چه کسی فکر میکرد با 5 دلار در ماه همه آرشیو موسیقی جهان را به ما تعارف کنند؟ SAP امروز 63% تراکنشهای تجاری جهان را مدیریت میکند و در حال آماده کردن مقدمات وصل کردن همه تجارتهای بزرگ جهان به هم و بردن تجارت به سطحی دیگر است.

سوال این است، ما در ایران چه میکنیم؟ ما به عنوان تنها نسلی از بشر که هم دوران سنتی و Disconnectedness را تجربه کرده‌ایم و هم عصر دیجیتال را چه برداشتی از این عصر داشته و به دنبال ساختن چه آینده‌ای هستیم؟ سیاستگذاری و پیشرو بودن پیشکش ما حتی کاربر خوبی هم برای اینهمه فناوری نبوده‌ایم. واضح است که در غیاب درک صحیح مردم و سیاستگذاران از مختصات دنیای جدید ما صرفا به بازیچه تبدیل خواهیم شد تا بازی ساز و بازیگر.

امروز ظاهرا همه کس همه چیز را میداند و این توهم بلای جان همه شده است. یکی از پیامدهای عصر دیجیتال توهم آگاهی و دانستن است دانشمان را از توییتهای 140 کارکتری و کپشنهای اینستاگرامی میگیریم و باور داریم که همه چیز در سرانگشتان ماست در حالیکه ما همه عمله بی جیره و مواجب زاکربرگ و شرکا هستیم و هر روز بیش از پیش به آنها میگوییم که چگونه بر افکار و اعمال ما مسلط شوند. غولهای فناوری که تعدادشان هر روز در لیست ارزشمندترین برندهای جهان بیشتر میشود (لیست صد برند برتر جهان) برای بلعیدن همه دنیای دیجیتال فردا روزشماری میکنند و ما معصومانه در خواب ناز! برای ما عصر دیجیتال معنایی بیش از تلگرام و اینستاگرام و جابجا کردن ویدیوهایی زندگی شخصی دیگران ندارد.

همه آنچه در این وبلاگ به اشتراک خواهم گذاشت، تلاشی است برای ارتقا سطح آگاهی جامعه از تحولات عصر دیجیتال و تاثیرات آن بر کسب و کارها و مدیریت کار و زندگی این روزهای ما. قدر مسلم دانش و تجربه محدود نگارنده و گستردگی حوزه مورد بحث نقایص زیادی را به دنبال خواهد داشت که امیدوارم با همراهی مخاطبان هر روز بهبود یابد.