ماجرای اسنپ چیست – سرنوشت دایناسورها در عصر دیجیتال

دایناسورهای عصر دیجیتال چه شکلی هستند؟

ظاهرا میلیونها سال پیش موجودات نخراشیده و نتراشیده ای به نام دایناسور وجود داشته اند که با گرم تر شدن زمین و تغییرات اکوسیستمی صورت گرفته در سیاره ما و در نتیجه عدم توانایی آنها برای تطبیق خودشان با شرایط جدید، نسلشان منقرض شده است.

این تصور رسمی و موجود نزد بشر امروز است در حالیکه ظاهرا واقعیت این است که اگر چه دایناسورها به صورت کلاسیک خود از بین رفته‌اند اما روحشان در قالبهای متعددی در دنیای امروز وجود دارد و از قضا خیلی هم حی و حاضر هستند و بسیار هم حساس به تغییرات اکوسیستمی بسیار مهمی که در 10 سال اخیر در دنیا بوجود آمده و باعث ورود جدی انسان به عصر دیجیتال شده و دایناسورها را در معرض خطر جدی قرار داده است هستند .

کسب و کارهای در حال نابودی

واقعیت این است که همه کسب و کارهایی که هویت اصلی آنها برقراری ارتباط بین مصرف کننده و تولید کننده های خدمات و یا کالاها بوده است. در نتیجه تغییرات حادث شده و ورود به عصر دیجیتال یکی پس از دیگری محکوم به نیستی و فنا و یا پذیرش شرایط جدید و تغییر شکل و هویت هستند.

شرکتهای مخابراتی در شکل سنتی خود، ارائه دهندگان اینترنت خانگی، شبکه های تلویزیونی و رادیویی، بخشهای اقتصادی باشگاههای فوتبال، آژانسهای تبلیغاتی، آژانسهای مسافرتی، بانکداری سنتی به مفهوم شعبه داری، خریداران عمده میوه و غذا، حمل و نقل شهری، شرکتهای کرایه دهنده ماشین بدون راننده، آژانسهای املاک و بسیاری از کسب و کارهای کوچک و بزرگ دیگر، مستقل از سابقه و سایز و امکانات مالی و غیره، دیر یا زود یا باید با شرایط جدید تطبیق پیدا کنند و یا به دست سازمانهای نوپایی که شرایط جدید را درک کرده‌اند از پا درخواهند آمد.

 

تصویری از اپلیکشین اسنپ - بهترین روش برای اینکه بدانید اسنپ چیست این است که اپلیکیشن اسنپ را نصب کنید. این اپلیکیشن نسخه اندروید و نسخه iOS هم دارد.

 

ماجرای اسنپ چیست.

پلاتفرم اسنپ که با درک صحیح از مشکلات موجود در حمل و نقل شهری در کشور و به حرفه‌ای ترین روش ممکن مدتی است به شدت بر سر زبانها افتاده است (لینک روزنامه شهروند) امروز مورد حمله دایناسورهای عصر دیجیتال قرار گرفته است. به نحوی که تلاش بی شرمانه تاکسیرانی و شهرداری و آژانسهای تاکسیرانی شهری برای از پا درآوردن اسنپ میتواند در دوره‌های آموزشی راه اندازی کسب و کار در ایران تدریس شود.

حضرات با این بهانه که اسنپ مجوز ندارد و معلوم نیست راننده‌های این شرکت چه کسانی هستند و مشکلات امنیتی برای مردم ایجاد میکند و وجودش باعث ترافیک شهری شده است، تمام قد در پی سر به نیست کردن این ایده دوست داشتنی و البته نه چندان جدید برآمده اند.

من نمیدانم اسنپ چند راننده دارد اما واقعا چه خلافی هست که یک راننده اسنپ میتواند انجام دهد و یک راننده آژانس سر کوچه ما به دلیل مجوز داشتن از انجام دادن آن عاجز است؟ چه پروسه تعیین صلاحیتی برای استخدام یک راننده در آژانس محله ما هست که در استخدام یک راننده اسنپ نیست؟

حضرات جوری از مجوز حرف میرنند که انگار همه آن مسافربرهای شخصی در سی سال اخیر مجوز داشته اند و یا همه آنهایی که شب و روز مردم را در بیابان و خیابان خفت کردند و به یغما بردند را خسارتش را ایشان پرداخت کرده است. پنداری که آن برگ کاغذ داروی تمام دردها و آسیبهای این کسب و کار است. با امنیتی کردن هر آن چیزی که دوستش نداریم، نمیفهمیمش و یا خلاف منافع ماست کشور به کدام سو خواهد رفت؟ واقعا مشکل حضرات با اسنپ چیست ؟

البته برای نسل ما که از روزهای حرام بودن ویدیو و نوار کاست تا فتوای حرام بودن اینترنت پر سرعت همراه و تماس تصویری را دیده است جای تعجبی نیست اما بد نیست به اصل ماجرا هم نگاهی بیاندازیم.

نکاتی در مورد اسنپ

اسنپ مثل هر Platform Business دیگری تعداد زیادی مصرف کننده را به تعداد زیادی خدمت دهنده وصل میکند و چون مقیاس کسب و کارش به 20 راننده و محله خاصی محدود نیست در نتیجه میتواند با کم کردن قیمت، سرویس ارزانتری به مشتری ارائه دهد. در مقام مقایسه و برای اینکه بهتر بدانیم مزایا و معایب اسنپ چیست میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

  • نیاز نداشتن به فضای پارکینگ. دایناسورهای فعلی علیرغم نیاز به پارکینگ و الزام داشتن آن برای اخذ پروانه کسب با چرب کردن سبیل بازرس همین اتحادیه‌ای که رییسش (مصاحبه رییس تاکسیرانی با همشهری) در حمایت از ما مصرف کننده محترم یقه جر میدهد، موضوع ماست مالی شده و رانندگان محترم آژانسها هم از پل پارکینگ من و شما و یا آپشن پارک دوبله و سوبله و ایجاد ترافیک استفاده میکنند.
  • معلوم بودن دقیق قیمت سرویس. در عصر دایناسورها، وقتی از راننده میپرسیم کرایه چقدر شده است، می فرمایند هر چقدر دوست دارید! یا هر چقدر همیشه پرداخت میکنید! هر دو این پاسخها یعنی هر چقدر زورم برسد و یا هرچقدر شما اسکل هستید! شکایت شما از راننده و یا دایناسور مربوطه هم به جایی نخواهد رسید.
  • امکان سرویس گیری سریع و برآورد زمان انتظار واقعی. در زمان حکومت دایناسورها چند صد بار شنیده ایم که الان ماشین نداریم و باید ده دقیقه صبر کنید؟ صد البته که این ده دقیقه معمولا یکساعت به طول خواهد انجامید و شما هم هیچ کاری نمیتوانستید بکنید!
  • امکان ردیابی تاکسی در طول مسیر. شما میتوانید بدون دغدغه فرزند خردسال خود را به راننده بسپارید و از روی نقشه حرکت دقیق او را رصد کنید! به همین سادگی.
  • نظام قیمت گذاری بهینه با توجه به شرایط. با فرض پذیرش این فرض محال که آژانسهای تاکسی سرویس، نرخهای اتحادیه را رعایت میکنند، نرخ جابجایی بین نقطه سعادت آباد تا بازار مثلا 20 هزار تومان تعیین شده است. این نرخ برای روز شنبه صبح، جمعه عصر و یا 3 صبح روز دوشنبه و یا آخر هفته‌ای در هفته آخر سال یکسان است! بدون هیچ ربطی به میزان ترافیک شهر و یا میزان عرضه (تعداد تاکسی موجود)! واقعا برای اثبات احمقانه بودن این روش باید دلیل آورد؟
  • خالی حرکت نکردن ماشینها در مسیر برگشت. در شکل سنتی آژانسهای تاکسی سرویس، وقتی مسافر در مقصد پیاده میشود، راننده باید مسیر برگشت به دفتر آژانس را بدون مسافر طی کند! این یعنی اتلاف وقت و انرژی و سوخت و ایجاد ترافیک.
  • امکان انجام کار پاره وقت برای هر قشری از مردم و با حفظ شان آنها. نگارنده در مقطعی از زندگی در یک آژانس تاکسی سرویس به عنوان راننده کار میکردم و مسلما از جو و فضای موجود در این آژانسهای اصلا راضی نبودم و نهایتا هم علیرغم نیاز به درآمد آن عطایش را به لقایش بخشیدم. امروز روی وبلاگ اسنپ معمولا راننده‌ها معرفی میشوند و میبینیم که آدمهای بسیار موجه صرفا در حد نیازشان و بدون اینکه برچسب خاصی به آنها بچسبد میتوانند درآمد جانبی معقولی برای خود فراهم کنند و از آن فضای عصر کلاه مخملیها هم خبری نیست.
  • امکان بازخورد دادن در مورد کیفیت سرویس و اقدامات اصلاحی. واقعا چند بار تا حالا شکایت یکی از مردم در مورد رانندگی بد راننده، کثیف بودن ماشین، برخورد بد راننده و غیره به جایی رسیده است. با اسنپ اقلا دلمان خوش است که حرفمان را زدیم و اگر اسنپ به حرفمان گوش نکرد خواهد دید که رقیبش یکی پس از دیگری مشتریانش را خواهد دزدید.

مشکل اسنپ چیست ؟

شاید تنها دغدغه‌ای که میتواند وجود داشته باشد این است که شماره موبایل مشتری و راننده برای هم و بدون خواست آنها معلوم میشود. این دغدغه به جایی است که البته راه حل فنی دارد. کافی است اسنپ با یکی از اپراتورهای موبایل موجود قراردادی ببندد که تماسهای دو طرف را در یک جعبه سیاه دریافت و به دیگری منتقل کند تا نیازی به فاش شدن شماره موبایل طرفین هم نباشد.

به همین سادگی. میبینید، در عصر دیجیتال برای هر مشکلی راه حلی هست. شخصا امیدوارم دایناسورهای عزیز که تا سر حد مرگ در مقابل هر تغییری مقاومت میکنند از اینهمه تجربه مقاومت شکست خورده خسته شوند و به فکر کردن رو بیاورند. در مورد اسنپ شم شخصی من میگوید که حضرات از اینکه این موضوع به فکر خودشان نرسیده عصبانی هستند والا منطق موضوع که خیلی روشن است.

هرزه نگاری، هرزه پسندی و دنیای آنلاین این روزهای ما

یک سوال خیلی رایج این روزهای این است که چرا مردم در فضای مجازی (یکی از غلط‌ترین غلطهای مصطلح این روزها در ایران همین تعبیر فضای مجازی است، من نمیدانم وقتی توییتر و فیسبوک و واتس‌آپ و غیره از انتخاب رییس جمهور آمریکا تا انتخابات مجلس خودمان و الگوی زندگی مردم و رواج تروریسم و همه چیزهای دیگر را تحت تاثیر قرار میدهند و بخش مهمی از اقتصاد دنیا روی بسترهای به اصطلاح مجازی حرکت میکند، آیا دنیای آفلاین مجازی محسوب میشود و یا دنیای آنلاین) به شدت بد دهن، خشن و بی رحم و عوضی شده‌اند؟ چرا کسی مثل امیر تتلو بیش از دو میلیون فالور پیدا کرده در حالی که استاد شجریان که تاج هنر موسیقی کشور هستند هم این تعداد عاشق ندارد. چرا مردم اینقدر سطحی نگر شده‌اند که احمقانه‌ترین خبر مربوط به یک ستاره دست چندم موسیقی یا سینما به سوژه روز جامعه تبدیل میشود در حالی که حوزه تفکر و فرهنگ و هنر به حال خود رها شده‌اند؟

پاسخ در یک چیز است! تحول دیجیتال و حرکت دنیا از آفلاین به آنلاین. این مردم همان مردم هستند. قبلا هم همینقدر بد‌دهن و خشن و بی‌رحم و عوضی بوده‌اند اما قبلا در دنیای آفلاین تعدادشان دقیقا قابل شمارش نبود! قبلا وسعت دید ما به اندازه فامیل و دوست و آشنا بود که عموما تعدادشان از 200 نفر تجاوز نمیکرد و عموما ما باور داریم که خودمان و اطرافیانمان خوبیم، اما امروز بر بستر دنیای آنلاین (تعبیر بهتر به جای فضای مجازی) وسعت دید ما به اندازه میلیاردها نفر شده و همه قاره‌ها را در سرانگشت خود با سرعت نور میپیماییم. قبلا هم مردم آشغال پسند و سطحی بوده‌اند اما دیده نمیشد. مردم امروز که اینستاگرام مد شده طرفدار تتلو نشده‌اند، قبلا هم حضرتش را عاشقانه میپرستیدند اما امکان نمایش و ثبت این موضوع فراهم نبوده است. قبلا هم مردم ژست دوزاری بچه پولدارها پشت بنزهایشان را به آثار هنری و فکری ترجیح میداند، اما آن روزها ابزار ثبت و اندازه‌گیری در کار نبود ولی امروز هست و میبینیم که تعداد لایکهای عکس کامی جان با ژست مکش مرگ ما پشت ماشین ددی خریده‌اشان N برابر شعر جدید یک شاعر معاصر است.

photo_2016-12-28_14-41-52

کسی که به موزه میرفت و کار ونگوک را تماشا میکرد کسانی را میدید که آنها هم به تماشای همان هنر آمده بودند و در نتیجه این حس را میگرفت که مردم هنوز به هنر اهمیت میدهند و برایشان مهم است اما همه آن میلیونها نفری که به دیدن هنر اهمیت نمیدادند را هرگز نمیدید پس آنچه میدید را به جامعه بسط میداد. درست مثل کسانی که در تعطیلات به شمال میروند و در ترافیک 10 ساعته جاده از خودشان میپرسند که اینهمه آدم پولدار در کشور هست بعد همه هم میگویند وضع مردم خراب است!!! صد البته به لطف بسترهای دنیای آنلاین در همان ترافیک حضرات میتوانند عکسهای تکان دهنده قبرخوابها را ببینند و سری به تاسف تکان دهند. آنچه اتفاق افتاده این است که در عصر دیجیتال چیزی از دید کسی پنهان نمی‌ماند هر چه هست روی دایره و در معرض دید است و چون حجم پستی و دنائت و حماقت در دنیا به مراتب بیش از فهم و درایت و آگاهی است در نتیجه آنچه بر بستر دنیای آنلاین بیشتر به چشم میآید همین است و بس.

نگاهی به تعرفه موبایل در ایران و لزوم توسعه و تحول دیجیتال

تعرفه موبایل ثابت ماند اما همه چیز دیگر 3 برابر میشود

در فاصله سالهای 1384 تا امروز بر اثر سیاستهای حاکم در کشور، تورمی که در اقتصاد ایران حاکم شده عملا قیمت همه چیز از انرژی و غذا و لباس تا مسکن و خودرو را اقلا 3 تا 4 برابر افزایش داده حتی حداقل دستمزد نیروی کار هم همگام با تورم افزایش 400 تا 500 درصدی را تجربه کرده‌ است. (جدول مقایسه قیمتها)

اما تنها و تنها یک مورد هست که مشمول این افزایش نجومی نشده و آن تعرفه موبایل برای مکالمه و ارسال پیامک است. این در حالی است که هزینه دستیابی به سخت افزارها و نرم افزارهای خارجی مورد نیاز برای عملیات اپراتورهای موبایل هم با افزایش 300 درصدی قیمت ارز عملا بیش از سه برابر شد.

حالا سوال این است چرا و چگونه قیمت تعرفه موبایل در کشور نه تنها افزایش نداشته بلکه کاهش هم داشته است. جالب اینجاست که برخلاف همه جیغ و دادهایی که برای گران شده هر چیزی به راه میافتد کلا کسی به این موضوع کوچکترین توجهی نکرده است.

 

ثابت ماندن تعرفه موبایل، خواست اپراتورها یا فشار دولت؟

در مقاطعی از این سالهای گذشته اپراتورهای موبایل واقعا تحت فشار بوده و قصد افزایش تعرفه را داشته‌اند اما سازمان تنظیم مقررات رادیویی که (بد نیست بدانیم که این سازمان با کسب درآمد از محل فروش فرکانس و مجوزهای مورد نیاز و همچنین سهم درآمدی از لیسانس اپراتورها به عنوان سومین منبع درآمدی کشور پس از نفت و مالیات مطرح است) از سوی دولت مسئول نظارت بر بازار است، به هیچ وجه اجازه این افزایش را نداد.

حالا سوال اینجاست که دولت خدمتگزار و بعضا مهرورز در خیلی از موارد قصد مبارزه با گرانی را داشته است اما چطور شده که تنها در این یک مورد موفق بوده ولی هرگز زورش به خودروسازها و یا مسکن سازها و هزاران صنف دیگر نرسیده است؟ قاعدتا از نظر معادلات قدرت، اپراتورهای موجود هیچکدام کمتر از سایر سازمانهایی که خون مردم را سالهاست در شیشه کرده و به خودشان میفروشند ندارند. پس این تثبیت عجیب قیمت حتی کاهش آن چطور رخ داده است؟

اما در جستجوی پاسخ:

بخشی از پاسخ این است که تغییر تعرفه موبایل برای اپراتورها نیازمند مجوز سازمان تنظیم است و این سازمان همواره در مقابل درخواست اپراتورها برای افزایش قیمت ایستاده است. اما این پاسخ کاملی به نظر نمیرسد چون در خیلی زمینه های دیگر هم دولت قیمت‌گذار و قانون‌گذار است و بعضا تلاشی مشابه برای تثبیت قیمتها داشته که هرگز به نتیجه نرسیده است!

پاسخ کامل این است که تعرفه موبایل توسط سیستم بیلینگ که مسئول حساب و کتاب استفاده مشترکین از شبکه و محاسبه صورتحساب آنهاست تامین میشود و برای تغییر قیمت کافی است یک فیلد کوچک اما مهم در این سیستم تغییر کند! دولتها هم با چوب سازمان تنظیم هر گونه تغییر در این فیلد نازنین را ممنوع کردند! قیمت گذاری کاملا متمرکز و بر اساس سیستم کاملا روشن و بدون امکان وجود واسطه ها در فرآیند فروش بوده است. نتیجه هم این است که آب از آب تکان نخورد.

بگذریم از اینکه همین سازمان تنظیم مقررات عزیز هرگز نتوانست در مورد شفافیت و صحت قبوض صادره به برخی اپراتورها فشار لازم را وارد کند و کسی نمیداند چندین هزار میلیارد تومان پول ناروا از مشترکین گرفته شده است اما قصدم این بود که روشن کنم چگونه تحول دیجیتال، سیستم سازی و نظارت دقیق از طریق این سیستمها میتواند راهگشا باشد. صرف قانونگذاری بدون هیچگونه سیستم سازی و ابزار اجرای قانون عملا فقط عامل بی اعتبار کردن قانون است و بس و محلی برای رشد واسطه‌ها و کار چاق‌کنها.

تحول دیجیتال و چاقویی که دسته خودش را می برد.

با توسعه شبکه نسل سوم و چهارم در کشورهای مختلف دنیا عملا شرکتهای مخابراتی به عنوان یک پل ارتباطی مطرح خواهند شد و  با ظهور و توسعه OTT ها درآمدهای ناشی از تماس صوتی و پیامک جای خود را به درآمدهای ناشی از فروش پهنای باند به مشترکین و صد البته مواهب ناشی از Big Data میدهند.

در واقع به زودی خواهیم دید که شعار Communication has to be free تحقق پیدا خواهد کرد و آنلاین بودن به بخشی از حقوق بشر تبدیل خواهد شد. امروز در هند میبینیم که اپراتورها تماس صوتی را تقریبا رایگان کرده‌اند(لینک خبر از خبرگزاری فناوری اطلاعات) و مدلهای درآمدی خود را به سرعت تغییر میدهند پس جای تعجب ندارد که ما در ایران هم بخشی از این روند محتوم صنعت باشیم.

امروز میبینیم که هزینه‌ای به نام رومینگ در قاره اروپا در حال حذف شدن است و تقریبا صورتحساب ماهانه جای خود را به هزینه اشتراک ماهانه بدون سقف مصرف داده است. در واقع از آن روزی که در سال 1378 معادل هزار دلار آن روز برای سیم کارت همراه اول پرداخت کردم تا امروز که به لطف تحول دیجیتال و فناوری MNP یا همان ترابردپذیری، اپراتورها برای نگه داشتن مشترکین خود در شبکه به آنها التماس میکنند، حدودا 17 سال گذشته است، اما از امروز تا روزی که اپراتورها تماسها و شاید حتی مصرف دیتا را هم برای مشترکین مجانی اعلام کنند زمان زیادی باقی نمانده است.

تعرفه موبایل در ایران و لزوم تحول دیجیتال

حرف آخر

حرف من این است که، بسیاری حوزه های دیگر هم مانند ارتباطات در دنیا به همین مرز رسیده است اما در ایران در بر پاشنه دیگری میچرخد، برای مثال در حوزه خودرو، امروز با سود صفر و 3 سال گارانتی و حتی سرویس رایگان به شما بهترین خودروهای روز را در همین دوبی بیخ گوش خودمان میدهند و تازه بعد از 3 سال هم خودرو کارکرده شما را با نو تعویض میکنند کلی هم منت مشتری را میکشند اما در ایران……………………… در تسهیلات بانکی و خدمات بیمه و دهها مورد دیگر هم همین است و ما هنوز اندر خم یک کوچه هستیم. دلیل این توسعه نیافتگی از نظر من فقط و فقط یک چیز است. باقی ماندن این صنایع و تجارتها در ساحت کسب و کار سنتی و مقاومت در مقابل تحول دیجیتال و سیستماتیک شدن. دود آن هم بی شک دارد به چشم همه ما میرود و بس.

ما، مصرف پلاستیک و دشمن فرضی

 

  • مواد پلیمری با ماندگاری حداقل سیصد تا هزار سال یک ماده تجزیه‌‌ناپذیر محسوب می‌شود که می‌تواند منشأ مخاطرات گسترده‌ای در محیط‌زیست شود.
  • کیسه‌های پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف حدود 400 تا 500 سال در طبیعت ماندگاری دارند و به راحتی تجزیه نمی‌شوند.
  • رها کردن این کیسه‌های پلاستیکی و بسته بندیهای یکبار مصرف در زمین‌های کشاورزی باعث از بین رفتن حاصلخیزی زمین شده و به گیاهان آسیب می‌زند.
  • بر اساس آمارهای موجود سالانه بیش از دو میلیون تن مواد پلاستیکی در کشور مصرف می‌شود.
  • مصرف پلاستیک در ایران سه برابر بیشتر از میزان جهانی است.
  • هر خانواده ایرانی به‌طور متوسط روزانه سه کیسه پلاستیکی وارد چرخه محیط‌زیست می‌کند که با مصرف نکردن یک کیسه پلاستیکی در هفته در هر خانواده ایرانی می‌تواند از مصرف حدود یک میلیارد کیسه پلاستیکی در سال جلوگیری کند که این میزان برابر 7 هزار تن پلاستیک است.
  • میزان پلاستیک‌های تولیدی در ایران بیش از 177هزار تن در سال تخمین زده می‌شود. این رقم معادل پانصد تن در هر روز است.
  • ایران در زمره 10کشور نخست پرمصرف ظروف یک‌بار مصرف پلاستیکی قرار گرفته‌است.
  • کشورهایی چون بنگلادش و امارات که از لحاظ شاخص‌های توسعه پایین‌تر از ایران هستند توانسته‌اند به‌طور کامل یا به میزان ۵۰ درصد مصرف مواد پلاستیکی خود را کاهش دهند و از مواد تجزیه پذیر و سازگار با محیط زیست استفاده کنند.

plastic

واقعا آیا حل معضل مصرف بی رویه مواد پلاستیکی و رها کردن آنها در طبیعت به شکلی که امروزه در کشورمان شاهد هستیم، نیازمند تکنولوژی خاصی بوده که مشمول تحریم است و یا سرمایه گذاری وسیعی میطلبد که از عهده حکومت خارج است؟ آیا مانند مساله آلودگی هوا نیازمند حل چندین مساله بنیادی دیگر به عنوان پیش نیاز است و یا مانند مساله تورم از لاینفک نظام سیاسی و اقتصادی ایران به شمار میرود؟

به اعتقاد من، مشکل در اولویت نداشتن محیط زیست برای مردم و در نتیجه دولت است. انگار که نسل ما، کشور دشمن را تسخیر کرده و قصد دارد تا در کوتاهترین زمان ممکن همه چیز آن دشمن فرضی از فرهنگ تا محیط زیست و اقتصاد را به زوال و نیستی بکشد. دولت کوچکترین اقدامی برای کنترل و تغییر وضع موجود انجام نمیدهد و مردم هم شبانه روز مشغول مبارزه با دشمن فرضی!

 

در کشورهای توسعه یافته، موقع خرید از یک سوپر مارکت در مقابل درخواست شما برای کیسه پلاستیکی حدودا دو دلار برای هر کیسه از شما دریافت میکنند و خیلی جاها هم رسما اعلام میکنند که این هزینه حفاظت از محیط زیست است. در نتیجه مردم هرکدام با کیسه های پارچه ای خودشان برای خرید می آیند، به همین سادگی! در ایران بارها دیده‌ام که در سوپر مارکتهای بزرگ مردم نه تنها هر جنس را در کیسه جدا قرار میدهند بلکه علنا و یا یواشکی تعدادی کیسه هم برای مصرف بعدی بر میدارند و این کیسه ها بلافاصله پس از اولین مصرف به عنوان زباله وارد محیط میشوند.

floatingbottles

حکایت بطریهای یکبار مصرف که خود داستان مفصلی است، همه جا پخش‌اند و به بدترین شکل در طبیعت رها شده‌اند. در بسیاری از کشورها موقع خریدن یک بطری پلاستیکی آب معدنی از شما مبلغی حدود نیم تا یک دلار به عنوان عوارض محیط زیست دریافت میشود و شما برای پس گرفتن آن باید بطری را به محلهای خاصی که در نظر گرفته شده پس بدهید تا بازیافت شود و شما هم به پولتان برسید. فقرا و خیابان گردها هم به جمع کردن بطریهایی میپردازند که آدمهای تنبلی که قبلا هزینه بی مسئولیتی و تنبلی خود را پرداخته اند آنها را به دور انداخته اند و پولش را از دستگاههای اتوماتیک و یا فروشگاهها پس میگیرند. سخت بود؟

راننده‌های بی فرهنگ یا حکومتی که سیستم نمی‌داند؟

یکی از مهمترین و اعصاب خردکن ترین معضلات زندگی کردن در ایران طرز رانندگی کردن مردم است. عموما هم این موضوع را به بی‌فرهنگی و نادانی مردم نسبت میدهند که البته قابل بررسی است اما قصد من این است که با بررسی علت و معلولی که زیر بنای نگرش سیستمی است به بررسی موضوع بپردازم.

علل اصلی ایجاد ترافیک بعضا عبارتند از: عدم رعایت حق تقدم، پارک کردنهای دوبله، عدم رانندگی در بین خطوط، فقدان آموزش موثر ترافیکی.

 

تعداد کم چراغهای راهنمایی

یک قانون ساده وجود دارد مبنی بر اینکه سر هر تقاطع باید یک چراغ قرمز باشد تا ترتیب تردد معلوم باشد. به همین سادگی. در تهران خودمان اما، هزاران تقاطع وجود دارد که چراغ ندارند. به عبارت دیگر تعیین ترتیب تردد در آن معلوم نیست. صرفا به قانونگذاری برای ترتیب حق تقدم بسنده شده و اجرا به عهده آدمیزاد خودخواه گذاشته شده است بدون هیچ مکانیزم اجرایی. در واقع قوانین فقط به درد تعیین مقصر در موقع بروز تصادف و اداره بیمه میخورند. نتیجه هم این شده است که آدمها خودشان به روش و زبان خودشان باید مساله را حل کنند. این زبان وقتی داخل خودرو باشید تبدیل به زبان بوق میشود چون به هر حال باید با زبانی با راننده مقابل حرف بزنیم و چون همه تله پاتی بلد نیستند در نتیجه بوق میزنند که یعنی تو نیا تا من عبور کنم.

به عنوان مثال برای رانندگی در تقاطعهای فرعی ظفر و نفت شمالی در تهران عملا فلسفه بکش تا زنده بمانی حاکم است. نتیجه دیگر این کمبود چراغهای راهنمایی، این است که رعایت حق تقدم از طرف راننده ها عملا غیر ممکن میشود چون جریان تردد خودروها هیچگاه متوقف نمیشود. یعنی راننده‌ای که از مسیری که تقدم ندارد میخواهد وارد مسیر اصلی شود در صورتی که بخواهد حق تقدم را رعایت کند، احتمالا تا آخر عمر منتظر خواهد ماند. در بسیاری از کشورهایی که رانندگی در آنها مثال زدنی است تعداد چراغهای راهنمایی که ممکن است در یک کیلومتر مسیر به آن بر بخورید گاهی تا 10 تا هم میتواند باشد.

 

ترافیک تهران و هرج و مرج

چراغهای احمقانه چشمک زن

باور کنید در هیچ کشوری که اندکی درست و حسابی باشد چراغهای چشمک زن وجود خارجی ندارند. چراغ چشمک زن یعنی من قانون را به تو گفتم اما تو مختاری که آن را رعایت کنی یا نکنی! واقعا در کدام جامعه بشری وضع قانون بدون مکانیزمهای اجرا جواب داده است؟ من هرگز درک نمیکنم که با چه منطقی پلیس ما هزینه خرید و نصب و نگهداری این چراغهای بی خاصیت را میدهد که روی اعصاب ما چشمک بزنند؟ واقعا اگر کسی بتواند یک خاصیت برای این چراغها پیدا کند جایزه نوبل باید به او داد.

 

تنگ و گشاد شدن معابر و بزرگراهها

میلیاردها تومان خرج میکنیم و بزرگراه میکشیم. سالها خون ملت را به شیشه میکنیم تا یک تونل افتتاح شود و بعد هم با کلی سر و صدا مدعی حل مشکل ترافیک میشویم. معبر افتتاح میشود و به دو روز نرسیده متوجه میشویم که ای داد و بیداد ترافیک حذف نشده بلکه از جایی به جای دیگر منتقل شده. چرا؟ به یک دلیل ساده، عرض معابر کم و زیاد میشود و همین یعنی دستی دستی ترافیک تولید کردن برای شهر. ورودی تونل توحید، ورودی تونل نیایش، باند جنوبی بزرگراه همت حد فاصل شهرک غرب تا پل گاندی، ورودی بزرگراه صدر از مدرس شمال و دهها نقطه دیگری که همیشه در صدر اخبار ترافیکی هستند نتیجه طراحی نادرست مهندسین جان بر کف ایرانی است. اتوبان شیخ زاید در دوبی با طول بیش از 558 کیلومتر طول هرگز گرفتار این طراحی نادرست نیست و در نتیجه از شر ترافیک از پیش طراحی شده در امان است به همین سادگی.

 

دوربینهای قدیمی و کم

قانون گذاری حتی در ممالک مترقی بدون ابزار اجرا و نظارت بر آن یعنی کشک. در همه کشورهای توسعه یافته وجب به وجب خیابانها تحت نظارت دوربینهای ترافیکی و امنیتی هستند. در واقع قوانین سخت گیرانه با ابزارهای به روز اجرا میشوند اما در ایران کمتر از 10 درصد معابر و چهار راهها تحت پوشش دوربینها هستند که این خود فراغ بال بیشتری به همه ما رانندگان عزیز میدهد.

عدم رعایت قانون پارکینگ توسط شهرداری

در حالیکه طبق قانون در مناطق مسکونی احداث یک واحد پارکینگ، به ازاء‌ هر واحد مسکونی ضروری است دوستان جهادگر، با یک جریمه سر و ته موضوع را به هم میاورند. انگار که قانون نه برای اجرا که برای پول در آوردن از آن وضع شده است. بدتر آنکه با تغییر کاربری املاک مسکونی که به ازای هر واحد ممکن است 2 خودرو داشته باشند به واحدهای اداری و تجاری عملا تعداد خودروهای مراجعه کننده به هر واحد را از 2 به میانگین 10 میرسانند. عجیب نیست که در این شرایط مشکل پارکینگ وجود داشته باشد و شهروندان به پارک کردن دوبله و سوبله و غیره رو بیاورند.

کمبود امکانات و یا توجه پلیس

چرا پلیس ما اقدام به اجرای قانون و جریمه متخلفین نمیکند؟ چون نیرو کم دارد! واقعا اگر پلیس در کشور ما به حل معضل ترافیک به چشم یک تجارت نگاه کند آیا مشکل کمتر نمیشود؟ من شخصا حاضرم به صورت یک پیمانکار با استخدام 1000 نیروی پلیس اقدام به اجرای قانون در جاهایی که مردم دوبله پارک میکنند و باعث ایجاد ترافیک میشوند بکنم و 20 درصد از جرایم صادره را به عنوان دستمزد بردارم. واقعا درکش سخت است؟

البته فرض قابل بررسی این است که وقتی میشود قانون را اجرا کرد که حاکمیت بسترهای زیر ساختی جایگزین را فراهم کرده باشد والا صرفا با اجرای قانون رای دهندگان عزیز و گرامی قانون شکن ناراحت خواهند شد. ما هم که حوصله کار زیر بنایی نداریم فلذا ولش کنیم برود پی کارش.

 

فقدان آموزش موثر ترافیکی

در همه کشورهای پیشرفته آموزش قوانین ترافیک و زندگی روزمره جزیی مهم از آموزش سنین ابتدایی است اما در ایران مطلقا به این موضوع پرداخته نمیشود. به جای صرف وقت اندکی در سنین پایین برای آموزش زیربنایی مردم با صرف میلیاردها تومان هزینه به آدمهای گنده خودخواه میخواهیم آموزش تمدن بدهیم. بلا اثر بودن موضوع البته جای تعجبی نخواهد داشت.

همه موارد فوق در کنار موارد ریز و درشت دیگر، آنارشیزمی را در فرهنگ ترافیکی ما تولید کرده است که قانونمندترین آدمهای روی کره زمین را هم در کمتر از یک ربع تبدیل به یک راننده تهرانی میکند. واقعا خود جناب فرمانده راهنمایی و رانندگی میتواند در اتوبان همت بین خطوط براند؟ این در حالی است که مسافرکشهای محترم ونک – رسالت را اگر به آلمان ببریم از خود آنگلا مرکل بهتر و قانونمندتر رانندگی میکنند. تفاوت در سیستمها است و بس.

رانندگی و تلفنهای هوشمند

عموما قوانین به دنبال تحولات و تغییرات اجتماعی دچار تغییر و تکوین و یا کلا ایجاد میشوند و هر چه جوامع توسعه یافته‌تر باشند فاصله بین بروز و ظهور پدیده های اجتماعی و تصویب قوانین مورد نیاز برای مدیریت و کنترل آن در جامعه کمتر و کمتر میشود. مثلا پس از اختراع اتوموبیل و به عرصه عمومی رسیدن آن حتما مدت زمانی طول کشیده تا جامعه مشکل رانندگان مست را درک کرده و مطالبه‌ای اجتماعی شکل بگیرد تا قوانین مربوط به منع رانندگی در حالت مستی وضع و اجرا شوند. اگر چه هنوز هم که هنوز است، شاهد تصادفات و حوادث مرگبار زیادی در سراسر دنیا هستیم که عاملان آن رانندگان ناهوشیار و خلافکار هستند اما، نهایتا حاکمیتها پس از قانونگذاری و به کارگیری مکانیزمهای کنترلی، عملا راه فرهنگ سازی را به کار گرفته اند و نتایج هم تا حدود زیادی موفقیت آمیز بوده است.

اما ظاهرا در عصر دیجیتال قانونگذاران جوامع توسعه یافته هم از سیر تحولات جا مانده‌اند و تحولات با سرعت بسیار بیشتری از آنها در حال انجام و بعضا ایجاد صدمات اجتماعی میکنن به نوعی که رانندگی در حال استفاده از تلفنهای هوشمند عملا به عنوان یکی از پرخطرترین رفتارهای احتماعی از نظر دور مانده است.

تحقیقات انجام شده در سال 2006 نشان میدهند که راننده‌ای که در حال مستی است همان قدر ناهوشیار است که راننده‌ای که در حال صحبت با موبایل و یا ارسال پیام است و بیش از 25% از تصادفات رانندگی در آمریکا ناشی از رانندگی در حال کار با موبایل است. این در حالی است که قوانین برای رانندگی در حال مستی تا مرز زندان و ابطال گواهینامه رانندگی افراد مجازات تعیین کرده اما کار با موبایل عملا با جریمه تقریبا ناچیزی مجازات میشود.

آنچه در پژوهش 10 سال قبل نشان میدهد به خودی خود هشدار دهنده است و با روندی که در پیش داریم هر روز بخشهای بیشتری از زندگی بیرونی ما وارد تلفنهای هوشمند میشود و عملا استفاده آنها برای ما محدود به تماس صوتی و یا پیام رسانی نبوده و هر روز استفاده جدید و هیجان انگیز جدیدی تعریف میشود، در نتیجه میزان استفاده از این تلفنهای هوشمند افزایش یافته و در صورت عدم توجه و برنامه ریزی قانون گذاران میتواند اسباب خطرات بیشتری را فراهم کند.

علیرغم سادگی درک مشکل به نظر میرسد که برای حل مساله اندکی هم دیر شده باشد. به عنوان مثال میتوان، قانونی گذراند که در صورتی که پلیس بتواند ثابت کند که راننده در حال استفاده از تلفن همراه بوده است جرایمی مشابه با رانندگی در حالت مستی اعمال شود. مسلما اثبات این موضوع هم با نگاهی ساده با آخرین تماس، پیام و یا عملیات مبتنی بر دیتا روی تلفن راننده امکانپذیر خواهد بود.

یک گفتگوی چهار نفره در مورد نسل جدید نیروی کار

گفتگوی احمدرضا نخجوانی (مدیر عامل شاتل)، پویا شفیعی (مدیر عامل درمان یاب) و من با محمدرضا شعبانعلی در مورد نسل جدید تقریبا شبیه مناظره های انتخاباتی شد.

ادای دینی به پیشوای عصر دیجیتال در گفتگو با محمد رضا شعبانعلی

با محمدرضا شعبانعلی در مورد مدل ذهنی استیو جابز به گفتگو نشستیم. امیدوارم فرصت مطالعه کتاب آیساکسون را پیدا کنید.

دغدغه منابع انسانی در گفتگو با محمدرضا شعبانعلی در رادیو مذاکره

گفتگو با محمدرضا شعبانعلی عزیز در مورد منابع انسانی که به درازا و چالش کشیده شد.

 

مدیریت و توهم آزادی تصمیم گیری و قدرت انتخاب

کسانی که در مسیر شغلی خود تجربه مدیریت ارشد سازمانها را نداشته‌اند (منظور قاعدتا سازمانهایی نیست که وصل به چاه نفت و یا منابع لایزال جیب مردم هستند) عموما دارای این تصور هستند که، مدیران ارشد قدرت انتخاب و تصمیم گیری دارند و در نتیجه از کار خود لذت بیشتری میبرند و زندگی بهتری را تجربه میکنند.

هر چه نباشد این جماعت قادرند هر تصمیمی میخواهند بگیرند و با چرخش قلمهای میلیونی و لوکسشان زندگی آدمها را تغییر میدهند. اما ظاهرا مثل خیلی موضوعات دیگر در جهان این سکه هم دو رو دارد.

اندکی تجربه در سطح مدیریت عالی هر سازمان خرد و کلانی به شما ثابت میکند که، به عنوان مدیر عالی فقط و فقط یک انتخاب دارید و آن اتخاذ تصمیم صحیح و انجام کار درست است.

مدار لاکردار روزگار هم  بر اساس یک اصل نانوشته به گونه‌ای تنظیم شده است که، تقریبا همیشه دشوارترین و دردناکترین گزینه ممکن به عنوان تصمیم صحیح با رذالت خاصی به درماندگی شما که، خسته از چالش قبلی به فکر فرو دادن چند قلپ آب خوش از گلو بودید لبخند میزند.

تصمیم صحیح در یک سازمان میتواند اخراج افرادی باشد که میدانید با از دست دادن شغلشان دچار چالشهای بزرگی میشوند و یا این باشد که در حالیکه میان یک جلسه پر تنش کاری با تمام وجود میخواهید سر از بدن طرف مقابلتان جدا کنید، جنتلمنانه لبخند زده و با طرف شوخیهای آبدار بکنید.

تصمیم درست میتواند این باشد که به جای عمل دفعی و تخلیه روانی خود، عصبانیت از یک رفتار غلط را روزها با خود حمل کنید تا موقعیت مناسب برای مطرح کردن و به نتیجه رساندنش با طرف مقابل فراهم شود.

مسلما مهمترین و اساسی ترین کار یک مدیر ارشد اتخاذ تصمیمات متعدد و کسب اطمینان از اجرای صحیح آن تصمیمهاست و لاغیر و حالا فرض کنید که در هر شبانه روز 24 ساعته شما باید 12 ساعت بی وقفه تصمیم بگیرید و یا در راه اجرای تصمیماتی که گرفته‌اید بجنگید.

شبها هم کابوس و استرس موضوعاتی که باز مانده‌اند و به دلیل کمبود وقت و یا پیچیدگی موضوع نتوانسته‌اید آنها را به سامان برسانید رهایتان نمیکند. در خصوصی ترین لحظات زندگی ناگهان سایه یک تصمیم گرفته نشده چنان ذهنتان را درگیر میکند که صدای اعتراض طرف مقابل را در میآورید.

به قول خارجیا بسیار خوب به کلوب مدیران تصمیم گیر خوش آمدید! زندگی از این پس این گونه خواهد بود.

راستی یک خبر جالب دیگر برای کسانی که عاشق جایگاه تصمیم گیری هستند اینکه طبق پژوهشی که در سال  2012 توسط دانشگاه هاروارد انجام شد، بیش از نیمی از مدیران ارشد از احساس تنهایی در سازمان (بخوانید در زندگی) رنج میبرند، شما در لذت بردن از این توهم قدرت انتخاب و تصمیم گیری تنها هستید! با افراد درون سازمان نمیتوانید درد دل کنید چون اسرار سازمان فاش میشود و افراد خارج از سازمان هم یا نامحرم هستند و یا رقیب و یا نا آگاه به مسائل شما. پس سعی کنید از تنهایی خود لذت ببرید و درست ترین تصمیمات ممکن را بگیرید باشد که رستگار شوید.