ما، مصرف پلاستیک و دشمن فرضی

 

  • مواد پلیمری با ماندگاری حداقل سیصد تا هزار سال یک ماده تجزیه‌‌ناپذیر محسوب می‌شود که می‌تواند منشأ مخاطرات گسترده‌ای در محیط‌زیست شود.
  • کیسه‌های پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف حدود 400 تا 500 سال در طبیعت ماندگاری دارند و به راحتی تجزیه نمی‌شوند.
  • رها کردن این کیسه‌های پلاستیکی و بسته بندیهای یکبار مصرف در زمین‌های کشاورزی باعث از بین رفتن حاصلخیزی زمین شده و به گیاهان آسیب می‌زند.
  • بر اساس آمارهای موجود سالانه بیش از دو میلیون تن مواد پلاستیکی در کشور مصرف می‌شود.
  • مصرف پلاستیک در ایران سه برابر بیشتر از میزان جهانی است.
  • هر خانواده ایرانی به‌طور متوسط روزانه سه کیسه پلاستیکی وارد چرخه محیط‌زیست می‌کند که با مصرف نکردن یک کیسه پلاستیکی در هفته در هر خانواده ایرانی می‌تواند از مصرف حدود یک میلیارد کیسه پلاستیکی در سال جلوگیری کند که این میزان برابر 7 هزار تن پلاستیک است.
  • میزان پلاستیک‌های تولیدی در ایران بیش از 177هزار تن در سال تخمین زده می‌شود. این رقم معادل پانصد تن در هر روز است.
  • ایران در زمره 10کشور نخست پرمصرف ظروف یک‌بار مصرف پلاستیکی قرار گرفته‌است.
  • کشورهایی چون بنگلادش و امارات که از لحاظ شاخص‌های توسعه پایین‌تر از ایران هستند توانسته‌اند به‌طور کامل یا به میزان ۵۰ درصد مصرف مواد پلاستیکی خود را کاهش دهند و از مواد تجزیه پذیر و سازگار با محیط زیست استفاده کنند.

plastic

واقعا آیا حل معضل مصرف بی رویه مواد پلاستیکی و رها کردن آنها در طبیعت به شکلی که امروزه در کشورمان شاهد هستیم، نیازمند تکنولوژی خاصی بوده که مشمول تحریم است و یا سرمایه گذاری وسیعی میطلبد که از عهده حکومت خارج است؟ آیا مانند مساله آلودگی هوا نیازمند حل چندین مساله بنیادی دیگر به عنوان پیش نیاز است و یا مانند مساله تورم از لاینفک نظام سیاسی و اقتصادی ایران به شمار میرود؟

به اعتقاد من، مشکل در اولویت نداشتن محیط زیست برای مردم و در نتیجه دولت است. انگار که نسل ما، کشور دشمن را تسخیر کرده و قصد دارد تا در کوتاهترین زمان ممکن همه چیز آن دشمن فرضی از فرهنگ تا محیط زیست و اقتصاد را به زوال و نیستی بکشد. دولت کوچکترین اقدامی برای کنترل و تغییر وضع موجود انجام نمیدهد و مردم هم شبانه روز مشغول مبارزه با دشمن فرضی!

 

در کشورهای توسعه یافته، موقع خرید از یک سوپر مارکت در مقابل درخواست شما برای کیسه پلاستیکی حدودا دو دلار برای هر کیسه از شما دریافت میکنند و خیلی جاها هم رسما اعلام میکنند که این هزینه حفاظت از محیط زیست است. در نتیجه مردم هرکدام با کیسه های پارچه ای خودشان برای خرید می آیند، به همین سادگی! در ایران بارها دیده‌ام که در سوپر مارکتهای بزرگ مردم نه تنها هر جنس را در کیسه جدا قرار میدهند بلکه علنا و یا یواشکی تعدادی کیسه هم برای مصرف بعدی بر میدارند و این کیسه ها بلافاصله پس از اولین مصرف به عنوان زباله وارد محیط میشوند.

floatingbottles

حکایت بطریهای یکبار مصرف که خود داستان مفصلی است، همه جا پخش‌اند و به بدترین شکل در طبیعت رها شده‌اند. در بسیاری از کشورها موقع خریدن یک بطری پلاستیکی آب معدنی از شما مبلغی حدود نیم تا یک دلار به عنوان عوارض محیط زیست دریافت میشود و شما برای پس گرفتن آن باید بطری را به محلهای خاصی که در نظر گرفته شده پس بدهید تا بازیافت شود و شما هم به پولتان برسید. فقرا و خیابان گردها هم به جمع کردن بطریهایی میپردازند که آدمهای تنبلی که قبلا هزینه بی مسئولیتی و تنبلی خود را پرداخته اند آنها را به دور انداخته اند و پولش را از دستگاههای اتوماتیک و یا فروشگاهها پس میگیرند. سخت بود؟

راننده‌های بی فرهنگ یا حکومتی که سیستم نمی‌داند؟

یکی از مهمترین و اعصاب خردکن ترین معضلات زندگی کردن در ایران طرز رانندگی کردن مردم است. عموما هم این موضوع را به بی‌فرهنگی و نادانی مردم نسبت میدهند که البته قابل بررسی است اما قصد من این است که با بررسی علت و معلولی که زیر بنای نگرش سیستمی است به بررسی موضوع بپردازم.

علل اصلی ایجاد ترافیک بعضا عبارتند از: عدم رعایت حق تقدم، پارک کردنهای دوبله، عدم رانندگی در بین خطوط، فقدان آموزش موثر ترافیکی.

 

تعداد کم چراغهای راهنمایی

یک قانون ساده وجود دارد مبنی بر اینکه سر هر تقاطع باید یک چراغ قرمز باشد تا ترتیب تردد معلوم باشد. به همین سادگی. در تهران خودمان اما، هزاران تقاطع وجود دارد که چراغ ندارند. به عبارت دیگر تعیین ترتیب تردد در آن معلوم نیست. صرفا به قانونگذاری برای ترتیب حق تقدم بسنده شده و اجرا به عهده آدمیزاد خودخواه گذاشته شده است بدون هیچ مکانیزم اجرایی. در واقع قوانین فقط به درد تعیین مقصر در موقع بروز تصادف و اداره بیمه میخورند. نتیجه هم این شده است که آدمها خودشان به روش و زبان خودشان باید مساله را حل کنند. این زبان وقتی داخل خودرو باشید تبدیل به زبان بوق میشود چون به هر حال باید با زبانی با راننده مقابل حرف بزنیم و چون همه تله پاتی بلد نیستند در نتیجه بوق میزنند که یعنی تو نیا تا من عبور کنم.

به عنوان مثال برای رانندگی در تقاطعهای فرعی ظفر و نفت شمالی در تهران عملا فلسفه بکش تا زنده بمانی حاکم است. نتیجه دیگر این کمبود چراغهای راهنمایی، این است که رعایت حق تقدم از طرف راننده ها عملا غیر ممکن میشود چون جریان تردد خودروها هیچگاه متوقف نمیشود. یعنی راننده‌ای که از مسیری که تقدم ندارد میخواهد وارد مسیر اصلی شود در صورتی که بخواهد حق تقدم را رعایت کند، احتمالا تا آخر عمر منتظر خواهد ماند. در بسیاری از کشورهایی که رانندگی در آنها مثال زدنی است تعداد چراغهای راهنمایی که ممکن است در یک کیلومتر مسیر به آن بر بخورید گاهی تا 10 تا هم میتواند باشد.

 

ترافیک تهران و هرج و مرج

چراغهای احمقانه چشمک زن

باور کنید در هیچ کشوری که اندکی درست و حسابی باشد چراغهای چشمک زن وجود خارجی ندارند. چراغ چشمک زن یعنی من قانون را به تو گفتم اما تو مختاری که آن را رعایت کنی یا نکنی! واقعا در کدام جامعه بشری وضع قانون بدون مکانیزمهای اجرا جواب داده است؟ من هرگز درک نمیکنم که با چه منطقی پلیس ما هزینه خرید و نصب و نگهداری این چراغهای بی خاصیت را میدهد که روی اعصاب ما چشمک بزنند؟ واقعا اگر کسی بتواند یک خاصیت برای این چراغها پیدا کند جایزه نوبل باید به او داد.

 

تنگ و گشاد شدن معابر و بزرگراهها

میلیاردها تومان خرج میکنیم و بزرگراه میکشیم. سالها خون ملت را به شیشه میکنیم تا یک تونل افتتاح شود و بعد هم با کلی سر و صدا مدعی حل مشکل ترافیک میشویم. معبر افتتاح میشود و به دو روز نرسیده متوجه میشویم که ای داد و بیداد ترافیک حذف نشده بلکه از جایی به جای دیگر منتقل شده. چرا؟ به یک دلیل ساده، عرض معابر کم و زیاد میشود و همین یعنی دستی دستی ترافیک تولید کردن برای شهر. ورودی تونل توحید، ورودی تونل نیایش، باند جنوبی بزرگراه همت حد فاصل شهرک غرب تا پل گاندی، ورودی بزرگراه صدر از مدرس شمال و دهها نقطه دیگری که همیشه در صدر اخبار ترافیکی هستند نتیجه طراحی نادرست مهندسین جان بر کف ایرانی است. اتوبان شیخ زاید در دوبی با طول بیش از 558 کیلومتر طول هرگز گرفتار این طراحی نادرست نیست و در نتیجه از شر ترافیک از پیش طراحی شده در امان است به همین سادگی.

 

دوربینهای قدیمی و کم

قانون گذاری حتی در ممالک مترقی بدون ابزار اجرا و نظارت بر آن یعنی کشک. در همه کشورهای توسعه یافته وجب به وجب خیابانها تحت نظارت دوربینهای ترافیکی و امنیتی هستند. در واقع قوانین سخت گیرانه با ابزارهای به روز اجرا میشوند اما در ایران کمتر از 10 درصد معابر و چهار راهها تحت پوشش دوربینها هستند که این خود فراغ بال بیشتری به همه ما رانندگان عزیز میدهد.

عدم رعایت قانون پارکینگ توسط شهرداری

در حالیکه طبق قانون در مناطق مسکونی احداث یک واحد پارکینگ، به ازاء‌ هر واحد مسکونی ضروری است دوستان جهادگر، با یک جریمه سر و ته موضوع را به هم میاورند. انگار که قانون نه برای اجرا که برای پول در آوردن از آن وضع شده است. بدتر آنکه با تغییر کاربری املاک مسکونی که به ازای هر واحد ممکن است 2 خودرو داشته باشند به واحدهای اداری و تجاری عملا تعداد خودروهای مراجعه کننده به هر واحد را از 2 به میانگین 10 میرسانند. عجیب نیست که در این شرایط مشکل پارکینگ وجود داشته باشد و شهروندان به پارک کردن دوبله و سوبله و غیره رو بیاورند.

کمبود امکانات و یا توجه پلیس

چرا پلیس ما اقدام به اجرای قانون و جریمه متخلفین نمیکند؟ چون نیرو کم دارد! واقعا اگر پلیس در کشور ما به حل معضل ترافیک به چشم یک تجارت نگاه کند آیا مشکل کمتر نمیشود؟ من شخصا حاضرم به صورت یک پیمانکار با استخدام 1000 نیروی پلیس اقدام به اجرای قانون در جاهایی که مردم دوبله پارک میکنند و باعث ایجاد ترافیک میشوند بکنم و 20 درصد از جرایم صادره را به عنوان دستمزد بردارم. واقعا درکش سخت است؟

البته فرض قابل بررسی این است که وقتی میشود قانون را اجرا کرد که حاکمیت بسترهای زیر ساختی جایگزین را فراهم کرده باشد والا صرفا با اجرای قانون رای دهندگان عزیز و گرامی قانون شکن ناراحت خواهند شد. ما هم که حوصله کار زیر بنایی نداریم فلذا ولش کنیم برود پی کارش.

 

فقدان آموزش موثر ترافیکی

در همه کشورهای پیشرفته آموزش قوانین ترافیک و زندگی روزمره جزیی مهم از آموزش سنین ابتدایی است اما در ایران مطلقا به این موضوع پرداخته نمیشود. به جای صرف وقت اندکی در سنین پایین برای آموزش زیربنایی مردم با صرف میلیاردها تومان هزینه به آدمهای گنده خودخواه میخواهیم آموزش تمدن بدهیم. بلا اثر بودن موضوع البته جای تعجبی نخواهد داشت.

همه موارد فوق در کنار موارد ریز و درشت دیگر، آنارشیزمی را در فرهنگ ترافیکی ما تولید کرده است که قانونمندترین آدمهای روی کره زمین را هم در کمتر از یک ربع تبدیل به یک راننده تهرانی میکند. واقعا خود جناب فرمانده راهنمایی و رانندگی میتواند در اتوبان همت بین خطوط براند؟ این در حالی است که مسافرکشهای محترم ونک – رسالت را اگر به آلمان ببریم از خود آنگلا مرکل بهتر و قانونمندتر رانندگی میکنند. تفاوت در سیستمها است و بس.

رانندگی و تلفنهای هوشمند

عموما قوانین به دنبال تحولات و تغییرات اجتماعی دچار تغییر و تکوین و یا کلا ایجاد میشوند و هر چه جوامع توسعه یافته‌تر باشند فاصله بین بروز و ظهور پدیده های اجتماعی و تصویب قوانین مورد نیاز برای مدیریت و کنترل آن در جامعه کمتر و کمتر میشود. مثلا پس از اختراع اتوموبیل و به عرصه عمومی رسیدن آن حتما مدت زمانی طول کشیده تا جامعه مشکل رانندگان مست را درک کرده و مطالبه‌ای اجتماعی شکل بگیرد تا قوانین مربوط به منع رانندگی در حالت مستی وضع و اجرا شوند. اگر چه هنوز هم که هنوز است، شاهد تصادفات و حوادث مرگبار زیادی در سراسر دنیا هستیم که عاملان آن رانندگان ناهوشیار و خلافکار هستند اما، نهایتا حاکمیتها پس از قانونگذاری و به کارگیری مکانیزمهای کنترلی، عملا راه فرهنگ سازی را به کار گرفته اند و نتایج هم تا حدود زیادی موفقیت آمیز بوده است.

اما ظاهرا در عصر دیجیتال قانونگذاران جوامع توسعه یافته هم از سیر تحولات جا مانده‌اند و تحولات با سرعت بسیار بیشتری از آنها در حال انجام و بعضا ایجاد صدمات اجتماعی میکنن به نوعی که رانندگی در حال استفاده از تلفنهای هوشمند عملا به عنوان یکی از پرخطرترین رفتارهای احتماعی از نظر دور مانده است.

تحقیقات انجام شده در سال 2006 نشان میدهند که راننده‌ای که در حال مستی است همان قدر ناهوشیار است که راننده‌ای که در حال صحبت با موبایل و یا ارسال پیام است و بیش از 25% از تصادفات رانندگی در آمریکا ناشی از رانندگی در حال کار با موبایل است. این در حالی است که قوانین برای رانندگی در حال مستی تا مرز زندان و ابطال گواهینامه رانندگی افراد مجازات تعیین کرده اما کار با موبایل عملا با جریمه تقریبا ناچیزی مجازات میشود.

آنچه در پژوهش 10 سال قبل نشان میدهد به خودی خود هشدار دهنده است و با روندی که در پیش داریم هر روز بخشهای بیشتری از زندگی بیرونی ما وارد تلفنهای هوشمند میشود و عملا استفاده آنها برای ما محدود به تماس صوتی و یا پیام رسانی نبوده و هر روز استفاده جدید و هیجان انگیز جدیدی تعریف میشود، در نتیجه میزان استفاده از این تلفنهای هوشمند افزایش یافته و در صورت عدم توجه و برنامه ریزی قانون گذاران میتواند اسباب خطرات بیشتری را فراهم کند.

علیرغم سادگی درک مشکل به نظر میرسد که برای حل مساله اندکی هم دیر شده باشد. به عنوان مثال میتوان، قانونی گذراند که در صورتی که پلیس بتواند ثابت کند که راننده در حال استفاده از تلفن همراه بوده است جرایمی مشابه با رانندگی در حالت مستی اعمال شود. مسلما اثبات این موضوع هم با نگاهی ساده با آخرین تماس، پیام و یا عملیات مبتنی بر دیتا روی تلفن راننده امکانپذیر خواهد بود.

یک گفتگوی چهار نفره در مورد نسل جدید نیروی کار

گفتگوی احمدرضا نخجوانی (مدیر عامل شاتل)، پویا شفیعی (مدیر عامل درمان یاب) و من با محمدرضا شعبانعلی در مورد نسل جدید تقریبا شبیه مناظره های انتخاباتی شد.

ادای دینی به پیشوای عصر دیجیتال در گفتگو با محمد رضا شعبانعلی

با محمدرضا شعبانعلی در مورد مدل ذهنی استیو جابز به گفتگو نشستیم. امیدوارم فرصت مطالعه کتاب آیساکسون را پیدا کنید.

دغدغه منابع انسانی در گفتگو با محمدرضا شعبانعلی در رادیو مذاکره

گفتگو با محمدرضا شعبانعلی عزیز در مورد منابع انسانی که به درازا و چالش کشیده شد.

 

مدیریت و توهم آزادی تصمیم گیری و قدرت انتخاب

کسانی که در مسیر شغلی خود تجربه مدیریت ارشد سازمانها را نداشته‌اند (منظور قاعدتا سازمانهایی نیست که وصل به چاه نفت و یا منابع لایزال جیب مردم هستند) عموما دارای این تصور هستند که، مدیران ارشد قدرت انتخاب و تصمیم گیری دارند و در نتیجه از کار خود لذت بیشتری میبرند و زندگی بهتری را تجربه میکنند.

هر چه نباشد این جماعت قادرند هر تصمیمی میخواهند بگیرند و با چرخش قلمهای میلیونی و لوکسشان زندگی آدمها را تغییر میدهند. اما ظاهرا مثل خیلی موضوعات دیگر در جهان این سکه هم دو رو دارد.

اندکی تجربه در سطح مدیریت عالی هر سازمان خرد و کلانی به شما ثابت میکند که، به عنوان مدیر عالی فقط و فقط یک انتخاب دارید و آن اتخاذ تصمیم صحیح و انجام کار درست است.

مدار لاکردار روزگار هم  بر اساس یک اصل نانوشته به گونه‌ای تنظیم شده است که، تقریبا همیشه دشوارترین و دردناکترین گزینه ممکن به عنوان تصمیم صحیح با رذالت خاصی به درماندگی شما که، خسته از چالش قبلی به فکر فرو دادن چند قلپ آب خوش از گلو بودید لبخند میزند.

تصمیم صحیح در یک سازمان میتواند اخراج افرادی باشد که میدانید با از دست دادن شغلشان دچار چالشهای بزرگی میشوند و یا این باشد که در حالیکه میان یک جلسه پر تنش کاری با تمام وجود میخواهید سر از بدن طرف مقابلتان جدا کنید، جنتلمنانه لبخند زده و با طرف شوخیهای آبدار بکنید.

تصمیم درست میتواند این باشد که به جای عمل دفعی و تخلیه روانی خود، عصبانیت از یک رفتار غلط را روزها با خود حمل کنید تا موقعیت مناسب برای مطرح کردن و به نتیجه رساندنش با طرف مقابل فراهم شود.

مسلما مهمترین و اساسی ترین کار یک مدیر ارشد اتخاذ تصمیمات متعدد و کسب اطمینان از اجرای صحیح آن تصمیمهاست و لاغیر و حالا فرض کنید که در هر شبانه روز 24 ساعته شما باید 12 ساعت بی وقفه تصمیم بگیرید و یا در راه اجرای تصمیماتی که گرفته‌اید بجنگید.

شبها هم کابوس و استرس موضوعاتی که باز مانده‌اند و به دلیل کمبود وقت و یا پیچیدگی موضوع نتوانسته‌اید آنها را به سامان برسانید رهایتان نمیکند. در خصوصی ترین لحظات زندگی ناگهان سایه یک تصمیم گرفته نشده چنان ذهنتان را درگیر میکند که صدای اعتراض طرف مقابل را در میآورید.

به قول خارجیا بسیار خوب به کلوب مدیران تصمیم گیر خوش آمدید! زندگی از این پس این گونه خواهد بود.

راستی یک خبر جالب دیگر برای کسانی که عاشق جایگاه تصمیم گیری هستند اینکه طبق پژوهشی که در سال  2012 توسط دانشگاه هاروارد انجام شد، بیش از نیمی از مدیران ارشد از احساس تنهایی در سازمان (بخوانید در زندگی) رنج میبرند، شما در لذت بردن از این توهم قدرت انتخاب و تصمیم گیری تنها هستید! با افراد درون سازمان نمیتوانید درد دل کنید چون اسرار سازمان فاش میشود و افراد خارج از سازمان هم یا نامحرم هستند و یا رقیب و یا نا آگاه به مسائل شما. پس سعی کنید از تنهایی خود لذت ببرید و درست ترین تصمیمات ممکن را بگیرید باشد که رستگار شوید.

نگرش سیستمی برای حل معضلات اقتصادی و اجتماعی

در بررسی بسیاری از مشکلات حادی که گریبانگیر روزگار فعلی کشور ما هست، به این شاه بیت تکراری میرسیم که باید کار فرهنگی کرد! و این یعنی هیچکس هیچ کاری نخواهد کرد.

روزنامه‌ها و رسانه‌های ما پر است از نصیحت و کار فرهنگی و قربان صدقه رفتن از ما به عنوان با فرهنگترین مردمان جهان!!! برای کاهش آمار 30 هزار کشته سالانه تصادفات رانندگی، برای اصلاح وضعیت احمقانه رانندگی، برای کاهش مصرف بیمارگونه قلیان در بین مردم، برای اصلاح روند دریافت مالیات، برای کاهش آمار طلاق، برای اصلاح وضعیت شرم‌آور ورزشگاههای کشور، برای رفع بدزبانی و فحشهای خارداری که زبان عادی جامعه شده، برای کاهش ضایعات سی درصدی غذا، برای کاهش مصرف پلاستیک، برای حل مشکل توالتهای عمومی و هزار تا ناهنجاری بزرگ و کوچک دیگر، نسخه های فرهنگی یکی پس از دیگری پیچیده میشود و آب هم از آب تکان نمیخورد. اوضاع در همه چیز هر روز بدتر میشود و ما همچنان مشغول کار فرهنگی هستیم.

واقعیت این است که حل مسائل اجتماعی و اقتصادی با نگرش فرهنگی یعنی سپردن کار به تشخیص آدمها، یعنی آدمهایی که فطرتا خودخواه و برتری طلب هستند را در جایگاه قضاوت بین خودشان و سایرین قرار دادن، یعنی باد هوا! آیا با خودمان فکر کرده‌ایم که واقعا کشورهایی که از هیچکدام از این ناهنجاریهای اجتماعی رنج نمیبرند همه کار فرهنگی کرده‌اند و یا در پرتو نگرش سیستمی امروز بر جهان آقایی میکنند؟ نگرش سیستمی حاکم بر جامعه بوده یا این مردمان همه انسانهایی معصوم و بی گناه هستند؟

برای حل هر مساله باید ابتدا با نگرش سیستمی، (لینک سرفصل تفکر سیستمی در متمم) مختصات آن مشکل و همه عوامل تاثیر گذار بر آن را شناسایی کرده و با طراحی سیستم مورد نیاز اقدام به قانون گذاری و دستورالعمل نویسی برای آن کنیم. با عملیاتی کردن سیستم و جا افتادن قوانین، رفته رفته فرهنگی در اطراف آن مساله شکل میگیرد که رفتارهای خلاف را به نوعی ضد ارزش تبدیل کرده و نه تنها سیستم بلکه جامعه هم درصدد برطرف کردن مشکل خواهد آمد و عملا مساله حل میشود. قصد دارم زیر عنوان نگرش سیستمی به اقتصاد و اجتماع، به بررسی معضلات اجتماعی و مسائل اقتصادی بپردازم شاید که گوشی شنید، یا اینکه این نوع نگاه در بین ما تسری پیدا کرد.

 

مشاهدات عصر دیجیتال

مشاهدات عصر دیجیتال

بنا بر این است که این وبلاگ محلی باشد برای به اشتراک گذاشتن تجارب و یافته‌های نگارنده به عنوان مشاهده‌گری که به دنیای اطراف خود به عنوان یک سیستم دقیق و بزرگ و با ذره‌بین تکنولوژی نگاه میکند.

آمار عمومی منتشر شده بسیار گویا و روان وضع موجود را روایت میکنند، ضریب نفوذ اینترنت به 83% رسیده و تعداد دارندگان تلفنهای هوشمند در کشور از مرز 60% مشترکان تلفن همراه گذشته و مصرف دیتا در کشور بیش از 4 برابر شده است. در زیر هر سقفی بیش از تعداد آدمهای زنده، گجتهای متصل و هوشمند داریم و هر روز کسب و کارهای بیشتری از قالب سنتی خود خارج شده و لباس عصر جدید را بر تن میکنند به نحوی که امروز از 30 برند برتر جهان یک سوم آنها تجارت خود را بر پلاتفرمهای دیجیتال ساخته‌اند.

که البته این به خودی خود پدیده مبارکی است لابد و به آگاهی و رفاه بیشتری باید بیانجامد اما ظاهرا این سکه روی دیگری هم دارد. واقعیت این است که دنیا تغییر کرده است و در حالیکه سایرین عمارتهای سر به فلک کشیده خود را در شانگهای و پالو آلتو میسازند تا هر روز بیش از پیش ما را درگیر بندهای نامحسوسی که بر همه ابعاد زندگی ما زده‌اند بکنند،  ما در ایران مثل آلیس در سرزمین عجایب، مشغول بازی با اسباب بازیهای عصر دیجیتال نظیر تلگرام و اینستاگرام و … شده‌ایم.

Google تا 50 سال آینده را برنامه ریزی کرده و امروز خیلی از ما حتی بدون مشورت با او مسیر سر کار رفتنمان را هم انتخاب نمیکنیم، Apple با آیفون و آیپد رنگ دیگری به جهان زد و صنعت چاپ، پرداخت، موسیقی و خیلی چیزهای دیگر را برای همیشه تغییر داد. واقعا چه کسی فکر میکرد با 5 دلار در ماه همه آرشیو موسیقی جهان را به ما تعارف کنند؟ SAP امروز 63% تراکنشهای تجاری جهان را مدیریت میکند و در حال آماده کردن مقدمات وصل کردن همه تجارتهای بزرگ جهان به هم و بردن تجارت به سطحی دیگر است.

سوال این است، ما در ایران چه میکنیم؟ ما به عنوان تنها نسلی از بشر که هم دوران سنتی و Disconnectedness را تجربه کرده‌ایم و هم عصر دیجیتال را چه برداشتی از این عصر داشته و به دنبال ساختن چه آینده‌ای هستیم؟ سیاستگذاری و پیشرو بودن پیشکش ما حتی کاربر خوبی هم برای اینهمه فناوری نبوده‌ایم. واضح است که در غیاب درک صحیح مردم و سیاستگذاران از مختصات دنیای جدید ما صرفا به بازیچه تبدیل خواهیم شد تا بازی ساز و بازیگر.

امروز ظاهرا همه کس همه چیز را میداند و این توهم بلای جان همه شده است. یکی از پیامدهای عصر دیجیتال توهم آگاهی و دانستن است دانشمان را از توییتهای 140 کارکتری و کپشنهای اینستاگرامی میگیریم و باور داریم که همه چیز در سرانگشتان ماست در حالیکه ما همه عمله بی جیره و مواجب زاکربرگ و شرکا هستیم و هر روز بیش از پیش به آنها میگوییم که چگونه بر افکار و اعمال ما مسلط شوند. غولهای فناوری که تعدادشان هر روز در لیست ارزشمندترین برندهای جهان بیشتر میشود (لیست صد برند برتر جهان) برای بلعیدن همه دنیای دیجیتال فردا روزشماری میکنند و ما معصومانه در خواب ناز! برای ما عصر دیجیتال معنایی بیش از تلگرام و اینستاگرام و جابجا کردن ویدیوهایی زندگی شخصی دیگران ندارد.

همه آنچه در این وبلاگ به اشتراک خواهم گذاشت، تلاشی است برای ارتقا سطح آگاهی جامعه از تحولات عصر دیجیتال و تاثیرات آن بر کسب و کارها و مدیریت کار و زندگی این روزهای ما. قدر مسلم دانش و تجربه محدود نگارنده و گستردگی حوزه مورد بحث نقایص زیادی را به دنبال خواهد داشت که امیدوارم با همراهی مخاطبان هر روز بهبود یابد.