در ستایش بی امیدی

هشدار!

کاربر عزیز این نوشته طولانی است و پر است از نظرات شخصی من که ممکن است در آینده دور یا نزدیک همه یا بخشی از آن را پس بگیرم! اگر کار مهمتری سراغ دارید خودتان را درگیر این پریشان گوییها نکنید.

دوستان زیادی را میبینم که پس از انتخابات اخیر به شدت آشفته و مضطرب هستند و دائما مشغول بررسی سناریوهای مختلف برای اتفاقات پیش رو. برخی صحبت از موج مهاجرت جدید میکنند و برخی غرق در اخبار سیاسی به دنبال تحلیل آنچه در پیش است. عده ای هم سرخورده و ناامید دارند از پا میافتند. در این میانه من اما دوست داشتم نوع نگاه خودم به ماجرا را بنویسم اولا شاید به درد کسی بخورد و ثانیا بعدا بتوانم نقدش کنم و صحت و سقمش را آزمون کنم.

  • موقعیت ژئوپلتیک ایران ایجاب میکند که هم با شرق و هم با غرب در تعامل و تعادل سازنده باشد و بتواند از این موقعیت در جهت امتیازگیری از هر دو طرف استفاده کند. ایران یکبار سیاست تعامل یکطرفه با غرب را قبل از انقلاب پیش گرفت که نهایتا منجر به واژگونی همه چیز شد. تعامل صرف و بیمارگونه با شرق و رویارویی با غرب هم وضعیت کنونی را ساخته است، در نتیجه تا زمانی که این تعادل و تعامل با قدرتهای جهان برقرار نشود گشایشی در امور کشور پیش نخواهد آمد.
  • دهه هاست که مردم ایران و توسعه و رفاه آنها اولویت اول سیستم نیست. وقتی به ما میگویند لازم باشد باید مانند مردم یمن لنگ ببندیم، یا روزی یک وعده غذا بخوریم و … به وضوح منظورشان این است که اولویت چیز دیگری است و این روند هم بنای تغییر ندارد. اینکه دائما منتظر نتیجه یک انتخابات و یا امضا شدن و یا نشدن فلان چیز باشیم هیچ دردی از کسی دوا نخواهد کرد چون دهها سال است که از این انتظار به آن انتظار پاس داده شده ایم و حاصل هیچ مطلق بوده است.

  • کاهش ارزش پول یک روند محتوم و قطعی است. تورم اقتصاد غیرمولد ایران بعلاوه تورم اقتصاد آمریکا بعلاوه ریسک سیاسی است که تعیین میکند چقدر از ارزش ریال کم بشود و در نتیجه همه ما فقیرتر بشویم. ربطی به اینکه چه کسی در کجا نشسته است نداشته و نخواهد داشت.
  • اینکه سیاست دولتها و مجلسها میتواند مسیر اقتصاد را تعیین کند حرف یاوه ای بیش نیست. چهل سال است که روند خلق نقدینگی و سقوط ارزش ریال تقریبا با یک آهنگ و روال ادامه داشته است. در اوج درآمدهای نفتی و در حضیض آن. در بدترین شرایط تحریم و بهترین شرایط آن. این تفکر که میشود با شعار و خالی بندی و انگشت در چشم دنیا کردن، درهای کشور را بستن و معاهدات بین المللی را به مسخره گرفتن و کاغذه پاره خواندن تحریمها و غیره اقتصاد درست کرد، توهمی است که مابه ازای بیرونیش همینی میشود که میبینید.

 

  • به نظر من دو قطبیهایی که در همه این سالها ساخته شدند کاملا بیمعنا و فاقد اصالت بوده اند. اینکه اگر فلانی بیاید اینترنت را قطع میکند، یا پیاده روها را جدا میکند یا دور کشور دیوار میکشد و یا هر چیز فضایی دیگری از اساس مزخرف است. تجربه ثابت کرده است که سیستم هر کاری دوست داشته باشد و در جهت منافعش باشد میکند و اصلا مهم نیست که چه کسی در چه مقامی نشسته است! اگر اینکارهای خیلی رادیکال که در مقطعی به آقای ایکس نسبت داده میشود را نمیکنند، دلیلش این است که یا وقتش نرسیده یا در جهت منافعشان نیست یا اینکه اصلا برایشان مهم نیست.
  • اینکه کابینه دولت را چه کسانی تشکیل میدهند واقعا موضوع بیربطی است به روند امور. در ایران جهت گیری سیاست خارجی، فرهنگی، امور امنیتی و نظامی و همینطور آموزش و انتخاب کتاب سال و اسم خیابانها و بیش از دو سوم اقتصاد کشور اساسا ربطی به دولت و مجلس و سایر جاهایی که انتخابات در آنها شکل میگیرد ندارد. اگر باور ندارید لطفا کلا من را بلاک کنید و این نوشته را هم نخوانید.
  • متاسفانه به نظر میرسد که کشور روی یک ریل خیلی سفت و محکم و به صورت پیوسته به سمت یک سقوط دردناک میرود. روند بحرانهای چون خشکسالی، صفر شدن رشد و پیری جمعیت، چند پاره شدن جامعه، اختلافهای فاحش طبقاتی، مساله محیط زیست، الگوی بیمار مصرف انرژی، مساله مواد مخدر، نظام آموزشی به شدت ناکارآمد، بیکاری، فساد سیستماتیک، ورشکستگی صندوقهای حمایتی، مهاجرت نیروهای متخصص، حاکمیت چندگانه، شکاف ملت و حکومت، از دست دادن مزیتهای ژئوپلتیک و فرصتهای اقتصادی و بسیاری مسائل دیگر متاسفانه از نقطه بی بازگشت عبور کرده اند و دیگر به سختی شاید بتوان برای آنها چاره ای اندیشید.

نتیجه گیری

نتیجه همه آنچه در بالا گفتم این است که وضع ما و کشورمان اصلا خوب نیست! خب حالا لابد این سوال پیش میاید که باید چکار کنیم؟ و راه حل من برای این وضعیت چیست؟ راستش این است که من نمیدانم. اما میدانم که با این حجم از بحران و این ریل گذاری که میبینم هیچ امیدی نمیتوانم به هیچ چیزی داشته باشم.

در کتاب “انسانی زیادی انسانی” نوشته فردریش نیچه فیلسوف شهیر آلمانی آمده است: وقتی جعبه پاندورا باز شد و بلایایی که زئوس در آن گنجانده بود به جهان آدمیان فرار کردند یکی که از همه ناشناخته تر بود در جعبه باقی ماند. این آخرین بلا امید بود. از آن پس انسان این جعبه و امید درونش را به اشتباه صندوقچه نیک اقبالی میداند. ولی ما از یاد برده ایم که زئوس آرزو کرده بود آدمی همچنان به آزار خویشتن ادامه دهد.

نسل من از سال 1376 با درک برخی مشکلات سعی کردیم با کنشگری سیاسی و برخی اقدامات روند را اصلاح کنیم چون امید داشتیم و هنوز اوضاع به بدی امروز نبود. همین امید 24 سال ما را با خودش کشید و عذاب داد تا امروز. باعث شد گول بخوریم و دل ببندیم به هیچ! حتی دیگران را قانع کنیم به امید بستن به هیچ پشت هیچ.

امروز اما پیشنهاد من وضعیت است به نام بی امیدی! این وضعیتی است که شما در آن امید به آینده ندارید اما با درک واقعیت ماجرا نمیگذارید یاس و ملال بر شما غلبه کند! بی امید هستید و سعی میکنید در این بی امیدی لنگان خرک خویش به مقصد برسانید. هر وقت که پارادایمهایی که برشمردم دچار تغییر شدند آنوقت میتوان امیدوار بود. خوبی بی امیدی این است که دیگر عذاب نمیکشید! از اینکه چرا فلانی رفت و بیساری آمد خوشحال یا ناراحت نمیشوید. گوش به شعارهای تو خالی نمیدهید. جو رسانه ای شما را درگیر نمیکند، همدیگر را متهم نمیکنید و اندکی حس همدردی با هم خواهیم کرد. منتظر هیچ انتخاباتی چه در ایران و یا در امریکا نخواهید بود! راستی هیچ دقت کرده اید که 20 سال است منتظریم تا فلان موقع که فلانی میاید یا میرود یا فلان چیز امضا میشود یا نمیشود؟ جای دیگری از جهان توسعه یافته را میشناسید که چنین باشد؟ واقعا بس است این همه امید بیخود و تباه داشتن.

شاید یک مثال کمی همه ما را روشنتر کند. همه ما از شکل رانندگی در ایران و حواشی آن شاکی هستیم. یکبار هم اینجا در این مورد نوشته بودم. واقعا ولی اینبار که دارید رانندگی میکنید به این چیزی که میگویم دقت کنید.

خط کشی اتوبانها و طراحی خیابانها و تقاطعهای ما به گونه ای است که ترافیک ایجاد کرده و راننده را وادار به تخطی از قانون میکند. خب در چنین شرایطی امید داشتن به حل مساله ترافیک و درست شدن اوضاع رانندگی مردم اساسا نادرست است ولی نباید هم عصبی و خمود شد و بر حجم کج و کولگیها افزود و به سایر رانندگان فحاشی کرد! بی امید و محتاط فرمان زندگی را باید در دست گرفت و منتظر روزی بود که بشود شروع به اصلاح ساختار راهها و ترافیک کرد.

وطن کجاست که آواز آشنای تو چنین دور می نماید؟
امید کجاست؟
تا خود
جهان
به قرار
بازآید؟
هان سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!

چاووشی امیدانگیز توست
بی گمان
که این قافله را به وطن می رساند.

۳ دیدگاه در “در ستایش بی امیدی

  1. ممنونم امیرجان عزیز که بعد از یک وقفه طولانی چراغ این خانه را دوباره روشن کردین.ما به وجود شما خوبان بیش از پیش نیازمندیم.امیدوارم سالم و تندرست باشید و روزهای روشنی رو شاهد باشیم.یک اعتراف داشته باشم قبلنا که تازه آشنا شده بودم پست ها رو که میخوندم کمی نسبت به پذیرش اونها تردید داشتم ولی بعضی پست ها با گذشت حتی چند ماه مصداق های بارزی از اونو مشاهده می کنم.از این جهت نگاه و مدل ذهنی شما رو دوست دارم.منتظر نوشته های جدیدی از شما دوست بزرگوار هستیم.
    ارادت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *