تبریک سال نو

اندر حکایت هدایا و جشن آخر سال گروه ساعی

امسال در گروه ساعی بر خلاف همه سالهای اخیر بودجه ای را برای چاپ سررسید و دفترچه و خیلی هدایای تبلیغاتی دیگر صرف نکردیم و تا اینجای کار آب هم از آب تکان نخورده است.

به نظرم خیلی وقتها ما در رودرواسی خودمان میمانیم. کاری را میکنیم که میدانیم بیهوده است یا اصلا دوست نداریم انجامش دهیم، برای کسانی پیام و هدیه میفرستیم که چشم دیدنشان را هم نداریم!

بنیاد کودک

مثالش شاید شرکت کردن در نمایشگاههای سالانه باشد که در هر صنعتی که باشیم، هر سال با کلی هزینه و دردسر و غرولند در نمایشگاه شرکت میکنیم و روز آخر هم به خودمان و همکارانمان میگوییم این چه کار بیخودی بود و اصلا ارزش نداشت و سال دیگر عمرا شرکت نخواهیم کرد!

سال بعد در جلسه همیشه کسی هست که بگوید آقا خوبیت ندارد، مردم فکر میکنند ما ورشکست شده ایم و غیبتمان اصلا معنای خوبی ندارد و این قصه اتلاف منابع همیشه ادامه دارد.

هدایای تبلیغاتی آخر سال هم که هرگز دردی از کسی دوا نکرده و نخواهد کرد از جمله همین اتلاف منابع در کشور ما هست. امیدوارم همه ما به سمت تخصیص بهینه منابع جهت گیری کنیم.

امیر تقوی

 

امسال من فقط برای کسانی که واقعا دوست داشتم به آنها هدیه ای بدهم شخصا رفتم و خرید کردم و برای هر کدام هم پیام مخصوص و خالصانه خودم را نوشتم. مدارکش هم به شرح فوق موجود است!

اینکه چقدر وقت صرف شد و کارهای دیگر باقی ماند هم اصلا اهمیت ندارد! نفس هدیه دادن یعنی ارزش قائل شدن برای طرف مقابل و وقت یعنی ارزشمندترین چیز در دنیا.

هرگز نمیتوانم به پیام تبریک فورواردی کسی که در برخی موارد حتی نام و نشان از طرف قبلی را به همراه دارد و از سر وظیفه برایم ارسال شده پاسخ بدهم.

معتقدم کسی که برای من در این حد هم وقت نمیگذارد که پیامی برای من و فقط من بنویسد و پیام عمومی ارسال میکند حتی نباید زحمت پاسخگویی به او را هم متحمل شد.

ساعی گروپ

جشن پایان سال هم این بار در یک خانه قدیمی و نوستالژیک رنگ و بویی متفاوتی با همیشه داشت. اگر چه جای بسیاری از همکاران و دوستانی که در طی سال به دنبال موفقیتهای بیشتری ما را ترک کردند خالی بود.

امیر تقوی

 

با آروزی سلامتی و آرامش برای همه امیدوارم تعطیلات خوبی پیش رو داشته باشید.

 

یوگا با رنگها برای بازگشت به کودکی

در این روزهای پایانی سال که همه به دنبال به پایان رساندن کارهای نیمه تمام و هزار داستان دیگر هستند شاید از یوگا حرف زدن خیلی مناسبت نداشته باشد اما شاید کتاب یوگا با رنگها بتواند عیدی خوبی برای کسانی که دوستشان دارید باشد.

 

من اهل خرافات نیستم اما اهل نشانه ها حتما هستم. وقتی در کمتر از بیست و چهار ساعت دو بار کتاب یوگا با رنگها به تو هدیه داده میشود بی‌آنکه منتظرش باشی، حتما نشانه ای در کار است. علی الخصوص برای من که مغزم خاموش نمیشود و شبانه روزی در حال کار است. (الزاما البته کار مفیدی از جناب مغز سر نمیزند اما لامصب دست از کار هم نمیکشد)

کتاب یوگا با رنگها از سری کتابهای باشگاه مغز به شما فضایی میدهد تا از شر همه چیز خلاص شوید، حتی خودتان. مثل روزهای کودکی شما را به دنیای رنگ و بی خیالی میبرد. پر است از نقاشیهای بی رنگ با جزییات مختلف. یک دست ماژیک یا مداد رنگی و یا حتی یک مداد سیاه کافی است تا یک ساعتی سرتان گرم شود. همه رنگها خوب هستند و هیچ قانونی هم وجود ندارد.

یوگا با رنگها

 

در مقدمه کتاب آمده است:

وقتی چند دقیقه کار اجرایی نکردن بدون خاموش شدن را برای مغزمان فراهم میکنیم شبکه ایی از نقاط مختلف در مغزمان روشن میشود که به آن شبکه حالت پیش فرض میگویند. فعالیت این شبکه برای مغز ما مزایای بسیار زیادی دارد. هنگامی که این شبکه روشن میشود آرامش خودشناسی و خلاقیت بیشتری پیدا  میکنیم. اما اگر نخواهیم منتظر لحظه‌هایی شبیه لحظه کشف ارشمیدس در حمام بمانیم چطور میتوانیم خودمان این شبکه را در مغزمان فعال کنیم و از اثرات خوب آن بهره ببریم؟

کتاب یوگا با رنگها برای کسانی که، تحت فشار و استرس هستند، در تنظیم هیجانات خود موفق نیستند، خلاقیت خود را از دست داده‌اند و یا افکار آزار دهنده رهایشان نمیکند توصیه میشود.

روز جهانی زن از نازی آباد تا سیلیکون ولی

روز جهانی زن

هشتم مارس روز جهانی زن یا روز تایید تبعیض

روز هشتم مارس به عنوان روز جهانی زن در سراسر دنیا گرامی داشته میشود. ظاهرا این روز ابتدائا مخصوص تشکر از خانمهای شاغل و تقدیر از نقش آنها در شکوفایی اقتصاد و رشد فرهنگ جامعه بوده و از ۱۹۱۷ در آمریکا آغاز شده است و بعدا مسئولین امر در رودرواسی سایر خانمها موضوع را به روز جهانی کل خانمها بسط داده‌اند.

به نظر من کلا وجود چنین روزی یعنی پذیرش تبعیض. روز جهانی آدم را اگر چه قبول ندارم (فکر نمیکنم ما جماعت آدمیزاد خیلی به حال دنیا مفید بوده باشیم) اما میتوانم درک کنم، اما واقعا مردها با زنها چه فرقی دارند که باید روز خاص داشته باشند؟ نفس وجود چنین موضوعی یعنی پذیرش تبعیض. البته لابد سایر جهانیان عقلشان بیش از بنده یک لاقبا میرسیده که چنین کرده‌اند.

وقتی در اخبار می آید که یک زن در جایی از دنیا رییس پارلمان شده است یا اینکه برای اولین بار یک زن موفق به انجام کاری شده است، واقعا حس مثبتی به آدم دست نمیدهد، همینطور که هیچوقت در اخبار نمی‌شنویم که یک مرد فلان چیز را اختراع کرد یا یک مرد چنین کرد و چنان کرد.

 

انوشه انصاری و چالشهای جنسیتی

غرض در این نوشته آن بود که ادای احترامی کرده باشم به بانوان محترم، علی الخصوص شاغلین و علی الخصوص‌تر به فعالین حوزه تکنولوژی که به خوبی میدانم برای حرکت در مسیر پیشرفت در این جاده، باید سه برابر یک موجود مذکر هم طراز خود انرژی صرف کرده و تلاش کنند.

از مشکلات و سوء برداشتها و نگاههای بیمار جهان سومی که بگذریم، این انرژی معمولا صرف این میشود که نگاه بدوا جنسیتی و کلیشه های معمول را از معادلات حذف کرده و بعدا صرف مدیریت همکاران مذکری میشود که پنداری که جانشان بالا می آید وقتی باید به یک مدیر خانم گزارش بدهند.

یکی دیگر از تهدیدهای عمومی که معمولا خانمهایی که در محیطهای به شدت مردانه اقتصادی به مراتب بالا میرسند با آن روبرو هستند، این است که ایزدبانوی درون و ظرافتهای زنانه را در اصطکاک با تنشها و ناملایمات رایج در کسب و کار و جامعه از دست بدهند.

بی مناسبت نیست که مصاحبه انوشه انصاری در مورد بانوان شاغل و کارآفرین و سختیهای مختص ایشان را با هم مرور کنیم. در این ویدیو انوشه انصاری از چالشهایی که با آنها در ابتدای مسیر شغلی خود به علت جنسیتش روبرو بوده است میگوید. از جلساتی که در آن با همسرش شرکت میکرده و معمولا مردم فکر میکرده‌اند که او منشی شرکت است. از انرژی و تلاش مضاعفی که باید برای اثبات خود در کسب  و کار هایتک میکرده است. از انگیزه ای که از این تبعیض گرفته و تمرکزش بر کیفیت کارش.

 

 

ظاهرا مهم نیست که در یک بوتیک در نازی آباد تهران کار کنی یا مدیرعامل یک شرکت مخابراتی در سیلیکون ولی باشی، همه جا آسمان همین رنگ است. حتی در آمریکا و حتی تر برای انوشه انصاری که هوش و اعتماد به نفس از چشمانش فوران میکند.

 

 

گزارش یک سفر، کنگره جهانی موبایل ۲۰۱۷ – قسمت اول

_80071428-fb49-11e6-aa44-d0b605bc50f5

کنگره جهانی موبایل با هدف گردهم آوردن فعالین صنعت مخابرات و نمایش آخرین دستاوردهای فناوری و برگزاری کنفرانسهای مختلف در این عرصه در شهر بارسلونا در ایالت کاتالانیا از کشور اسپانیا برگزار شد.

در یکی از بزرگترین رویدادهای این چنینی، بیش از یکصدهزار فعال صنعت به عنوان بازدید کننده، بیش از ۲۰۰۰ شرکت طراز اول جهانی به عنوان شرکت کننده در نمایشگاه، و۴۰۰۰ خبرنگار و تحلیلگر از ۲۰۴ کشور جهان، هر سال در پایتخت موبایل جهان (بارسلونا) دور هم جمع میشوند.

این کنگره معمولا در هفته آخر ماه فوریه هر سال برگزار شده، و تقریبا همه فعالین عالی رتبه صنعت موبایل از همه جای دنیا همه ساله در این کنگره شرکت میکنند.

بارسلونا

در مورد بارسلونا

بارسلونا با حدود یک میلیون و هفتصدهزار نفر جمعیت بزرگترین شهر کاتالونیا و ششمین شهر پرجمعیت اتحادیه اروپا و بزرگ‌ترین کلان شهر اروپا در کنار دریای مدیترانه است.

بارسلونا

بندر بارسلونا مهمترین بندر اروپایی دریای مدیترانه و هفتمین شهر جهان از نظر کیفیت زندگی و یکی از ۵ مقصد پرطرفدار توریستی جهان و یکی از ثروتمندترین شهرهای قاره سبز است.

بارسلونا

امکانات نمایشگاهی بی نظیر و قابلیت مدیریت حجم زیادی بازدید کننده در مدت کوتاه عملا تبدیل به یکی از تجارتهای پرسود برای این شهر شده است.

بارسلونا

یکی از زیباترین بازارهای مواد غذایی جهان در مرکز این شهر است قرار دارد. چیزی شبیه تجریش خودمان! ترکیب رنگها در فودمارکت بارسلونا مسحور کننده است

بارسلونا

سواحل شهر واقعا زیبا و آرام بوده رستورانهای دریایی حاشیه پورت المپیک واقعا مثال زدنی هستند و تاپاس هم میتواند ساعتها شما را با دوستانتان در رستورانها سرگرم کند. در طول هفته آخر فوریه قیمت اطاق هتلها تا ۵ برابر نرخ معمول و کرایه تاکسیها از ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش می یابد. در رستورانها و بارها جای سوزن انداختن پیدا نمیشود و به هر جای شهر که بروید بیزنس‌منهای رنگارنگ با بج کنگره دیده میشوند و کسبه شهر هم حسابی در این هفته از خجالت جماعت مخابراتی دنیا در میآیند. وضعیتی شبیه شمال ایران در ایام عید.

محورهای داغ کنگره جهانی موبایل در سال ۲۰۱۷

اینترنت اشیا

رشد خیره کننده اشیا متصل مورد توجه همه قرار داشت. تا سال ۲۰۲۵ بیش از ۲۷ میلیارد دستگاه به هم متصل خواهند شد. کاربردهای جدید و مساله اینکه چگونه میتوان در سفر از شر هزینه های سنگین رومینگ اینترنت برای اشیایی که جزیی از زندگی ما شده اند و لازمشان داریم خلاص شد. بعد از انقلاب صنعتی سال ۱۹۶۹ به نظر میرسید که اینترنت اشیا در حال رقم زدن آخرین انقلاب صنعتی باشد.

اینترنت اشیا

 

اینترنت نسل پنجم

احتمالا یک روز یک آدم ۱۹۰ سانتی متری را هم میشود در عرض ۱ ثانیه کلا آپلود کرد! البته اگر مشکل از مخابرات منطقه نباشد!

اینترنت نسل پنجم

تبلیغات هوشمند بر بستر موبایل و اپلیکیشنها

تقریبا مطمئنم که به زودی چیزی از صنعت تبلیغات سنتی باقی نخواهد ماند. حتی شبکه های تلویزیونی بسیار معروفی هم که در کنگره شرکت داشتند معتقد بودند که عصر تلویزیون با ساختار گذشته به سر آمده است چه رسد به تبلیغات در این رسانه.

تبلیغات موبایل

سیستمهای پرداخت موبایل

کامویوا

شرکت کامویوا که سال گذشته خودم دفترشان را در تهران افتتاح کردم به عنوان برترین شرکت عرضه کننده راهکارهای پرداخت موبایلی در جهان انتخاب شد. به نظر میرسد پرداخت در سالهای آتی آنچنان تغییر کند که در باور دیروز و امروز ما نگنجد!

کامویوا

 

پهپادها و واقعیت مجازی

به امید روزی که هر کس یک پهپاد داشته باشد!!

پهپاد

خبر ویژه برای من:

SAP

SAP و Apple مشارکت خود را در یک پروژه استراتژیک اعلام کردند. این پروژه به شرکتهای کاربر SAP امکان میدهد که با دسترسی به یک SDK کمکهای حیاتی مورد نظر برای توسعه اپلیکیشنهای تجاری سطح بالا و مدیریت و به روزرسانی آنها دریافت کنند. سوزان پریسکات از اپل گفت: همکاری با SAP برای ما یک فرصت خارق العاده است تا به کابران کمک کنیم ایده های خلاقانه خود را در قالب اپلیکیشنهای امن در محیط iOs و تحت رهبری SAP به اجرا درآورند.

ساعت به وقتی آهستگی

آنهایی که من را میشناسند میدانند که خیلی میانه خوبی با سفرهای کاری ندارم و همیشه دنبال این هستم که سر و ته موضوع را در سریعترین زمان ممکن به هم برسانم و برگردم. به همین دلیل هم خیلی از همکاران علاقه ای به سفر کاری با من ندارند. در سفر اخیرم اما، به طور بسیار اتفاقی به یک ساعت بسیار عجیب برخوردم. ساعتی که فقط یک عقربه دارد و هر بار گردش همین یک عقربه یک ۲۴ ساعت کامل را نمایش میدهد.

آهستگیساعت را خریدم و با علاقه و تعجب به مچ دستم بستم. شاید باور نکنید اما واقعا جریان گذر زمان آهسته تر و دوست داشتنی تر به نظر میاید و حس بسیار جالبی به همراه دارد. همسفر محترم هم ظاهرا از اخلاق مناسب و عجله نکردن من دچار شگفتی شده اما به روی مبارک نمی آورد.

اندک جستجویی در وب نشان میدهد که ظاهرا موضوع آهستگی و ضرورت آن برای بشر عصر دیجیتال از حالت دغدغه های فردی و نق نقهای صفحات اینستاگرام و فیسبوک خارج و تبدیل به کالایی تجاری شده است.

 

فلسفه برند

این ساعت ساخت یک شرکت سوییسی است و در فلسفه آن آمده است:

هر روز بیست و چهار ساعت دارد که مجموعا از  ۸۶۰۰۰ ثانیه تشکیل شده است اما ظاهرا ما هیچوقت به اندازه کافی زمان نداریم، هر چقدر هم همه ما در هر روز عجله میکنیم باز هم زمان کم میآوریم. در نتیجه در پی زمان میدویم و میدویم ولی در آخر باز هم زمان کم می آوریم.

با این همه چرا از تعقیب دیوانه وار زمان دست برنمیداریم تا بر زمان حال تمرکز کنیم؟ ساعت آهستگی به فکر ثانیه و دقیقه نیست به همین دلیل هم این ساعت فقط و فقط یک عقربه دارد و با دقت دو سه دقیقه زمان را نشان میدهد. واقعا آیا مهم است که ساعت ۵ و ۳۶ دقیقه است یا ۵ و ۳۸ دقیقه؟

این ساعت فقط یک عقربه به عنوان ساعت شمار دارد آنهم در قالب یک دایره تا بتوانید کل روز خود را در یک نگاه ببینید و جریان طبیعی زمان را دنبال کنید.

Remember, don’t count every second! make every second count!

 

عالیجناب اصغر فرهادی

فروشنده اصغر فرهادی

خشونت، سکس و قهرمان سازی عوامل جذابیت و موفقیت در سینمای دهه های اخیر دنیا بوده اند و این هر سه این عامل در سینمای ایران امکان بروز و ظهور ندارند در نتیجه سینمای ایران در غیاب جلوه های ویژه میلیون دلاری و قهرمانهای همه فن حریف تبدیل به سینمای داستان گو و قصه پرور شده است. طرفه اینکه هر موضوعی هم نمیتواند برای ساخت فیلم انتخاب شود و هزار محدودیت و خط قرمز رسمی و غیر رسمی هم حاکم است.

در این میان اما امروز تنها سینمایی که نه در گیشه بلکه در جلب توجه و درخشش در عرصه جهانی هماورد سینمای هالیوود است سینمای داستان گوی ایران است، با فیلمهایی که بودجه اشان به اندازه هزینه تنقلات و میان وعده های صرف شده در حین ساخت یک فیلم هالیوودی هم نیست.

 

اینکه یک صبح اسفند ماه از خواب بیدار شوی و ویدیویی انوشه انصاری را ببینی که پیام اصغر فرهادی را بعد از برنده شدن اسکار دوم او میخواند لابد یک اتفاق تاریخی است.

اسنپ آمریکایی نابود باید گردد!!!

دیدن این ویدیو از اعتراض تاکسی داران به اسنپ و تپسی حسابی کفرم را درآورده بود و میخواستم چیزی بنویسم اما هر جور فکر میکردم سر و ته موضوع بهم نمیرسید و یا وارد معقولاتی میشد که جایش اینجا نیست. تا اینکه دیدم محمد رضا شعبانعلی در روزنوشته ها و محمدرضا یزدانپرست در خبرآنلاین چقدر عالی به مطلب پرداخته اند.نوشته آقای یزدانپرست را ضمن تشکر از ایشان به اضافه چند عکس ذیلا آورده ام.

شاید برای نسل حاضر خنده دار باشد اما همین بیست سال پیش، “پیک”داشتن یک پیتزافروشی از مظاهر مدرنیته محسوب می شد، برای چلوکبابی ها که اصلا سوسول بازی بود و زشت.نمیدانم چرا آن روزگار، فست فودفروشی ها بدون پیک، جلوی مجلسی… جایی… تجمع نکردند و شعار ندادند که “پیک داشتن و این قرتی بازی غربی/نابود باید گردد”؟!

اعتراض به اسنپ

شاید برای خود ما هم یک دهه پیش، خنده دار بود اما الان، آنلاین، در سایت کله پزی، مغز و زبان و چشم را سفارش می دهید و هر ساعتی خواستید، داغ داغ، برایتان می آورند هر جا که خواستید. نمی دانم چرا کله پزی های بدون سایت و آفلاین، نمی روند جلوی مجلسی… جایی… تجمع کنند و شعار بدهند که “سفارش اینترنتی مزدور/نابود باید گردد”؟!

اعتراض به اوبر

تازه این دو نمونه، توجیه عقلی و فنی دارد. نمونه حسی و عاطفی می خواهید؟بفرمایید!

بعضی رستوران ها ابتکار به خرج داده اند و بیست گرم ارزن (که کلا هزار گرم آن، ۳هزار تومان است) را در پاکت کوچکی با آرم و تلفن رستورانشان، روی سفارش غذای مشتری می گذارند و تبلیغ خودشان را با شعاری ضمیمه می کنند که “در این فصل سرد، به فکر پرندگان هم باشیم”. وقتی مشتری غذای خودش را که خورد و ارزن ها را پشت پنجره ریخت و فردایش، با بق بقوی کبوترها از خواب بیدار شد، آن رستوران کاری با دل شما کرده که ناخودآگاه، دل و پایتان دوباره شما را به آنجا خواهد برد. نمی دانم چرا رستوران های بی ارزن، نمی روند جلوی مجلسی… جایی… تجمع کنند و شعار دهند که “این کلک عاطفی زدن ها و حامی حیوانات بودن ها/تعطیل باید گردد”؟!

اعتراض به اسنپ

نسخه پی دی اف کتابها در تلگرام در دسترس است و تیراژ و فروش کتابها زمین خورده. نسخه پی دی اف روزنامه ها در تلگرام هست و تقریبا تمام نشریات، اکثر محتوای چاپی شان را در کانال تلگرامی شان قرار می دهند در نتیجه تیراژ و فروش مطبوعات به شدت پایین آمده. تلویزیون-جدا از مسائل ایدئولوژیک- در افت تعداد بینندگان، روبروی برنامه های اینترنتی شکست عجیبی خورده و نمونه های بسیار دیگر. ولی مگر ناشران و اهالی مطبوعات و کارمندان تلویزیون رفته اند جایی و تجمع کرده اند که “بساط تلگرام/نابود باید گردد”؟!

اعتراض به اوبر

هنوز جامعه شناسان و اقتصاددانان و فلاسفه نتوانسته اند دلیلی منطقی بیابند که چرا رانندگان آژانس، جلوی مجلس تجمع کرده اند که “نرم افزار نفوذی/نابود باید گردد” و “اسنپ آمریکایی/تعطیل باید گردد”!! با زبان بی زبانی و حتی انگار با زبان بازبانی، می گویند:

  • گران می گیریم که می گیریم. باید مشتری ها بپردازند.
  • وقتی هم ماشین نداریم،خب نداشته باشیم. مشتری ها باید منتظر بمانند.
  • خدمات خاص هم که ارائه نمی دهیم،خب ندهیم. همینی که هست.
  • رقیب هم نباید داشته باشیم؛ اصلا رقیب یعنی چی؟!

تاکنون یک بار هم از اسنپ و تپسی استفاده نکرده ام اما حتی یک بار هم نشنیده ام که اطرافیان و دوستانم که استفاده کرده اند، حتی یک نکته منفی بگویند و حتی یک نمونه نارضایتی داشته باشند.

ما برای نوآوری های مدرن، مهیا نیستیم؛ حالا هرچقدر ظاهرمان و ابزارهای مورد استفاده مان، مدرن باشد.از این گذشته، برای رقابت هم آموزش ندیده ایم؛ میدان بی رقیب را ترجیح میدهیم چون قواعد بازی رقابتی را نیاموخته ایم. به جای رشد و ارتقای خودمان، اولین راهکار را “حذف رقیب” می دانیم در حالی که فرهنگ اجتماعی پیشرو، تشنه رقیب قدرتمند است چون باور کرده، اگر حریف، ضعیف باشد، اول خودش ضعیف می شود و ضعیف می ماند پس هرچه رقیب، قدرتر، خود من قوی تر.

و از این دو گذشته، توقعات مان، متناسب با بضاعتمان نیست. نتیجه می شود اینکه ناکامی را به گردن دیگران می اندازیم و مقصر و علت را در جایی بیرون از خویش می جوییم.

خرید یا تولید ERP مساله این است!

در گذر زمان

در پانزده سال گذشته سازمانهای بسیاری را به عنوان مشتری ملاقات کرده و بعضا وارد بحثهای جدی و پیچیده ای شده ایم که گذر زمان بعدا درستی و یا نادرستی مواضع طرفین را مشخص کرده است.

یکی از این بحثهای بسیار داغ این بوده است که آیا سازمانها باید به دنبال تولید (سیستم برنامه ریزی منابع سازمانی) ERP مختص خود باشند و یا باید از سیستمهای خارجی استفاده کنند. این موضوع در عالی ترین سطوح سازمانهایی بسیار بزرگ و مهم کشور مطرح شده و بارها و بارها چنانچه در اینجا نوشته ام آزموده شده است.

ERP

اندر حکایت مدیران سه لتی و جناب آیلان ماسک

این بار اما در یک جلسه یکی از مدیران (به قول رضا امیر خانی) سه لتی که سابقه من در این حوزه و مواضعم را میدانست انگار که سالها انتظار این لحظه را میکشید خبر تهیه نرم افزار ERP داخلی شرکت تسلا توسط CIO این شرکت را که پرینت گرفته بود فاتحانه جلوی من انداختند و فرمودند که: ای انسان گمراه، بر سر عقل بیا! ببین حتی تسلا و ایلان ماسک هم حرف ما را تایید کردند و تو پدر سوخته ۱۵ سال است که ما را مسخره میکنی!!!

خدمت حضرتش عرض کردم که ای بزرگوار جنابعالی درست میفرمایید و قطعا ایلان ماسک و تیمش راه درستی را رفته اند اما، جسارتا اندک تفاوتی این وسط هست که شاید بد نباشد خاطر ملوکانه به آن توجه فرمایند.

آیلان ماسک

این آقایی که شما تصمیمش را دلیل بر درستی مواضع خود گرفته اید، قبل از اینکه به این تصمیم برسد با ۲۸ هزار دلار از پول پدرش شرکت ZIP2 را تاسیس کرد که بعدا آنرا ۳۰۰ میلیون دلار فروخت! بعدتر Paypal  را تاسیس کرد و در سال ۲۰۰۲ این شرکت را به یک و نیم میلیارد دلار به eBay فروخت!

بعدترتر SpaceX را تاسیس کرد که پیشروترین شرکت هوا و فضایی خصوصی جهان است! این وسطها هم از سر بیکاری و کنجکاوی شرکت تسلا را به عنوان اولین شرکت موفق جهان در تولید انبوه خودروی درست و حسابی برقی و کاملا هوشمند به دنیا معرفی کرد! برای اینکه پسر خاله اش احساس تنهایی نکند Solarcity را راه انداخت که بزرگترین تولید کننده انرژی خورشیدی در آمریکا است! Hyperloop و OpenL را هم به شما تخفیف میدهم که مشتری بشوی. حضرتعالی و سایر دوستان در کارنامه خود چی کرده اید جز هدر دادن پول نفت؟

برای اینکه بتوانیم بگوییم که SAP و سایر غولهای تولید سیستمهای مدیریتی نمیفهمند چکار دارند میکنند و یا سیستمشان به درد ما نمیخورد باید اقلا نصف این بابا دستاورد داشته باشیم والا شاید بد نباشد مانند Microsoft که بعد از کلی سر و کله زدن با خودش رفت و سیستم منابع انسانی Success Factor را از SAP برای استفاده داخلی خرید، (لینک خبر) دهانمان را ببندیم و حرف اضافه نزنیم. وقتی مایکروسافت که خود در حوزه تولید سیستم مدعی است به برتری یک سیستم دیگر گردن مینهد دیگر واقعا هر چیز دیگری صرفا یک شوخی بیمزه محسوب خواهد شد.

ضمنا تولید خودروهای هوشمند و برقی که با مشخصاتی که تسلا تولید میکند در هیچ شرکتی دیگری اتفاق نیافتاده و مسلما Best practice مورد نظر در این حوزه هم نزد کسی به جز خود تسلا نمی تواند باشد و در نتیجه کاملا منطقی است که خود تسلا باید برای خودش برنامه ریزی و سیستم بنویسد نه کس دیگری! والا اگر قرار بود تسلا هم فوقش پژو ۲۰۶ تولید کند شاید بد نبود مثل سایر ۶۳۰۰ خودروساز دیگر جهان به سراغ SAP برود.

erp

وانگهی مگر ۸۰ میلیون دلار پول بی زبان را به پژوهشکده انرژی ندادیم تا برای صنعت نفت ERP بنویسد؟ مگر ۱۰ سال طول نکشید که بفهمید که پولتان سوخت که هیچ، آبرویتان که رفت که هیچ، ده سال هم صنعت را عقب انداختید! این حضرات اگر گفتند خودمان انجام میدهیم در ۴ ماه هم انجام دادند نه اینکه در ۱۲۰ ماه تازه بفهمند که نمیتوانند کار را انجام دهند.

خلاصه دردسرتان ندهم، به دلیل اینکه نمیخواهم فیلتر بشویم، از بیان سایر جزییات معذورم، اما شاید بد نباشد یکبار دیگر تکرار کنیم که هیچکس منکر توان داخلی در برنامه نویسی و توسعه نرم افزار نیست اما باید توجه داشت که یک سیستم ERP صرفا یک نرم افزار نیست، بلکه دانش و تجربه مختص هر صنعت و  best practice های موجود در سطح جهان است که در قالب یک نرم افزار عرضه میشود. شما نمیتوانید وقتی تقریبا همه بزرگان صنایع بالغ و شکل گرفته ای مانند نفت و گاز و یا معدن در همه جای جهان از SAP به عنوان Digital Core خود استفاده میکنند حتی تصور کنید که با صرف هر زمان و هزینه ای بتوانید یک سیستم داخلی مختص خودتان را توسعه دهید.

روزگاری بود که ما به دنبال توجیه منافع یکپارچگی در سطح سازمانها و استاندارد سازی بودیم اما امروز تجارتهای عمده دنیا با سرعتی خیره کننده در حال یکپارچه شدن هستند و شاید برای جزیره ای فکر کردن در کلان تجارت هم خیلی دیر باشد.

جواد ظریف و شاهکارهای سخنرانی آقای سفیر

عمیقا معتقدم که مهم نیست چه کاره باشی بلکه مهم این است که در کار خودت بهترین باشی و یا اقلا بهترین ورژن خودت را به نمایش بگذاری. اصلا بد نیست که یک آشپز باشی به شرط آنکه یک آشپز کاربلد باشی. یک پارک بان کاربلد حتما از یک مهندس بی عرضه یا کم عرضه برای این دنیا ارزشمندتر است همانطور که یک مسئول دفتر یا منشی که بلد است چگونه بار از روی دوش رییسش بردارد حتما مهمترین دارایی کاری رییس خود خواهد بود.

به بهانه کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۱۷

جواد ظریف بی شک مظهر کاربلدی و درایت و پختگی در کار خود است. مستقل از اینکه مواضع سیاسی که ایشان از آن دفاع میکند مورد قبول ما باشد یا خیر، طرز دفاع ایشان از این مواضع و مهارت بی نظیرشان در سخنرانی و تحت تاثیر قرار دادن شنوندگان واقعا ستودنی است.

جواد ظریف

شخصا از اینکه چنین دیپلمات کارکشته و ماهری سکان سیاست خارجی کشورم را در دست دارد خوشحالم و امیدوارم تاریخ این کشور ادای دینی مناسبی به ایشان داشته باشد. (تقریبا مطمئنم در نسل حاضر مردم و سیاست مداران، ایشان و نقشی که دارند به زیر ابر سیاست خواهد رفت).

دو ویدیوی زیر از سخنرانیهای ایشان در دفاع از سیاستهای دفاعی کشور واقعا مو بر اندام شنونده راست میکند.

 

در ثانیه ۶۵ این ویدیو شاهکار ظریف در تشریح موقعیت ایران برای دفاع از کشور در زمان حمله عراق هر بار اشک را پشت پلکهای من میآورد، آنجا که میگوید وقتی ما زیر بمباران شیمیایی صدام بودیم باید برای گرفتن ابزار دفاعی به کشورهای دیگر التماس میکردیم.

شاید برای نسل حاضر و نسلهای آتی درک اینکه آن روزها چه رنگی بودند بسیار دشوار باشد اما آنچه ظریف  میگوید بی شک واقعیتی است انکار ناپذیر که زندگی میلیونها نفر را برای همیشه تغییر داد.

تسلط بی نظیر جواد ظریف به زبان انگلیسی و نحوه استدلال و ورود به بحث همچنین فراز و فرودهایی که در سخنرانی دارد واقعا زیبا، آموزنده و دوست داشتنی هستند. تجربه شخصی او در مواجهه به دبیر کل سازمان ملل در مورد حملات شیمیایی صدام به ایران و تاکید او بر اینکه دنیا میخواهد فراموش کند که در ۸ سال جنگ بر ایران چه گذشت واقعا شاهکار است.