برنامه نود ، ساعت صداقت

دوشنبه شب گذشته به روال همه دوشنبه شبهای دیگر در کشور ما، برنامه نود جلوی دوربین رفت. برنامه ای که بی تردید روی کاکل مجری دوست داشتنی آن میچرخد.

عادل فردوسی پور بی تردید بهترین گزارشگر حال حاضر فوتبال ایران است و از نظر درک فوتبالی و اطلاعات دست اول در بین همکارانش کسی به گرد پایش هم نمیرسد. اما از نظر من اصلا نه صدای خوبی دارد و نه فیزیک مناسبی و نه حتی از نظر فنی مجری خوبی است. آنچه اما برنامه نود را برای من جذاب میکند، صداقت نسبی این برنامه در این وانفسای تزویر و ریا است.

دوشنبه شب گذشته در برنامه نود بحث ۵ نفره ای مابین عادل فردوسی پور، مدیر عامل، عضو هیات مدیره، مربی و کاپیتان باشگاه استقلال شکل گرفت که طی آن دروغگویی مربی باشگاه با شهادت عضو هیات مدیره باشگاه استقلال روی آنتن زنده به اثبات رسید. جالب این بود که هر دو طرف هم قسمهای غلیظی را برای اثبات صداقت خود میخوردند. از جان بچه‌اشان تا مقدس‌ترین مقدسات مذهبی.

تا اینجای کار البته خیلی چیز عجیبی نیست. خود ما خوب میدانیم که در چه لجنزار متعفنی از ریا و دروغ زندگی میکنیم. آنچه برای من جالب آمد این بود که فردای آن روز، بزرگان فوتبالی کشور به جای اینکه دروغگو را نکوهش کنند فریادشان بر سر عادل بلند شد که ای موجود خبیث چرا جو آرام ورزش کشور را بر هم میزنی؟ از جان فوتبال چه میخواهی؟ چه چیزی را میخواهی ثابت کنی؟ چرا بزرگان فوتبال را به جان هم می اندازی؟

واقعا آدمیزاد حیرت میکند! دو نفر آدم عاقل و بالغ روز روشن و جلوی میلیونها نفر دروغ گفته اند و به هم تهمت زده‌اند آنوقت مردم به جای اینکه دروغگو را مورد عتاب قرار دهند و پوستش را بکنند، از کسی که پرده دروغ را بالا زده  گله میکنند که چرا آرامش ما را بر هم زده‌ای و بزرگان را به جان هم میاندازی؟

واقعا چه به روز خودمان آورده ایم؟ طرف مردم را نصیحت به حجاب برتر میکند و خودش آبجو به دست در پارک ژنو کله‌اش را باد میدهد بعد طلبکار مردم میشود که چرا وارد حریم خصوصی من شده‌اید! آن یکی راست راست در دوربین نگاه میکند و دروغ میگوید و بعد که دستش رو میشود، شاکی هم هست که چرا روی ما را به روی هم باز میکنید و از جان ما چه میخواهید!

اینقدر به دروغ و ریا عادت کرده ایم که وقتی کسی آنرا برملا میکند میشود تقصیر کار و بر هم زننده آرامش!!! واقعا گند همه چیز را درآورده ایم.

ای کاش روزی برای سیاست و اقتصاد این کشور هم برنامه نود تولید شود چون فقط آن روز است که میشود به اصلاح امور امید داشت.

داستانی زیبا در مورد قدرت کلمات

قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف می‌زد. دایره‌ی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف می‌زد.

یک بار کارگر مقنی قوچانی‌مان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه درجا شاشید به خودش. رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتش‌نشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنی‌مان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیم‌هایش به هیچ جا بند نیست.

بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاک‌ها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخ‌زده‌ی چهار روز مانده. تا آتش‌نشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانه‌اش. هنوز زنده بود. اورژانس‌چی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتش‌نشان‌ها گفتند چهار ساعت طول می‌کشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یک‌نفره کنده بودش.

قدرت کلمات

بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتش‌نشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برف‌ها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمی‌زد. لاکردار داشت برایش نقاشی می‌کرد . می‌خواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. می‌خواست امید بدهد. همه می‌دانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بی‌شناسنامه. اما قاسم بی‌شرف کارش را خوب بلد بود. خوب می‌دانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرف‌شان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند.

آدم‌ها همه توی زندگی یک قاسم می‌خواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقت‌ها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمه‌ها را قشنگ مصرف کند و شیاف‌شان کند به آدم. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگی‌تان را پیدا کنید.

پانوشت: این داستان نوشته فهیم عطار است.

بنیاد کودک نازنین و ریاکاریهای من

یکی از معضلاتی که در  اثر حضور در دنیای آنلاین گریبانگیر آدم میشود این است که خیلی وقتها باید خودت را برای دیگران توضیح بدهی.

یکی از موارد توضیح لازم هم به نظر میرسد که داستان بنیاد کودک باشد. واقعیت این است که بارها به من گفته شده که چرا مثل خیلی از کسانی که کارهای عام المنفعه میکنند سرت را پایین نمی اندازی و بی سر و صدا ادامه نمیدهی؟ دلیل این علنی و عمومی کردن موضوع چیست؟ حتی به خودم گفته اند که تو ریاکاری میکنی و دنبال تمیز کردن چهره خودت هستی!بنیاد کودک

مسلما اعتیاد و جرائم مواد مخدر، طلاق، تصادفات رانندگی، بلایای طبیعی و فقر مطلق از جمله ناهنجاریها اجتماعی و اقتصادی هستند و تقریبا همه خیریه ها به دنبال رفع پیامدهای ناشی از این ناهنجاریها هستند.

مستقل از نگاه انسان دوستانه به موضوع کودکان بدسرپرستی که امکان ادامه تحصیل ندارند، بر این باورم که نگرش سیستمی به موضوع امنیت و رفاه در جامعه هم حکم میکند که به فکر این بچه ها باشیم.

بازگرداندن بچه ها به شرایط ادامه تحصیل، در واقع جلوگیری از افزایش جهل و نادانی و تباهی و تبدیل این بچه ها به انسانهایی مولد و مثبت در افق آینده ۱۰ ساله است. در واقع بنیاد کودک پیش از آنکه جامعه بی رحم و به شدت ناهنجار ما، چاقو و یا مواد مخدر و هزار چیز دیگر به دست این بچه ها بدهد، قلم در دستشان گذاشته و راهی مدرسه‌اشان میکند.

این کار باعث میشود تا تعدادی هر چند اندک از تعداد مجرمان فردای جامعه کاسته شده و به تعداد انسانهای مولد اضافه شود و همه ما جامعه ای سالمتر و با امنیت بیشتر داشته باشیم.

در این میان اما من نمیفهمم که چرا وقتی من از هر فرصتی استفاده میکنم تا دیگران را تشویق به کمک به بنیاد کودک بکنم و خودم هم در حد توانم به این بنیاد نازنین کمک میکنم، عده ای مصرانه علاقه دارند ثابت کنند که نیت شیطانی و یا ناپاکی پشت این موضوع وجود دارد.

اصلا فرض کنیم که من شیطان رجیم هستم و با بدترین نیتها به شکل ریاکارانه ای دارم اینکار را میکنم، آیا این بهتر از ریاکاریهای بی سود و حاصل کسانی نیست که به نام هزار روش به مقدسات متوسل شده و جیب مردم را خالی میکنند؟ اصلا بیایید شما هم ریاکاری کنید و هزار نفر را کمک کنید، چی از این بهتر؟ من با صدای بلند همه را دعوت میکنم به کمک کردن به کودکان تحت پوشش بنیاد و خودم هم در اول صف قرار میگیرم. حالا هر کس هر اسمی میخواهد روی آن بگذارد اصلا مهم نیست. به قول عالیجناب خیام:

گر من ز می مغانه مستم، هستم

گر کافر و گبر و بت پرستم هستم

هر طایفه ای به من گمانی دارد

من زان خودم هر آنچه هستم هستم

وزارت اینترنت و ادارات تابعه

در لابلای جلسات مجلس برای بررسی صلاحیت وزرا، چند دقیقه ای صحبتهای وزیر پیشنهادی برای وزارت ارتباطات را در نقل خاطره ای شنیدم که به نظرم بسیار جالب بود.

مستقل از اینکه من ایشان را صاحب صلاحیت میدانم یا خیر و به دور از همه هیاهوهای سیاسی شکل گرفته در اطراف ماجرا، نحوه ورود ایشان به موضوع را بسیار پسندیدم.

کلا به نظر من در آینده نه چندان دور در ممالک توسعه یافته، تحول دیجیتال کاری خواهد کرد که همه وزارتخانه ها عملا زیر سیطره وزارت ارتباطات قرار خواهند گرفت.

به عبارت دیگر، میشود صدا و سیما، وزارت فرهنگ و همه دستگاههای بی شمار دخیل در کار فرهنگ، تشکیلات مخابرات و ارتباطات، وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش را تعطیل کرد و یک وزارتخانه به نام وزارت اینترنت تاسیس کرد.

 

ادامه نوشته حکایت انتگرال سه گانه و نظام آموزشی ما در سایه تحول دیجیتال

در روزهایی که رییس جمهور مشغول گرفتن رای اعتماد برای اعضای کابینه است، از وسط دفاعیات ایشان در مورد وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش قسمتی بود که انگار ادامه پست قبلی من بوده باشد!!! بلاتشبیه پنداری که ما هم زبانم لال برای خودمان حسین دهباشی (لینک نوشته حسین دهباشی معمای دوست داشتنی) شده باشیم که حرف در دهان رییس جمهور بگذاریم.

 

حکایت انتگرال سه گانه و نظام آموزشی ما در سایه تحول دیجیتال

در گفتگویی با یکی از دوستان اپلیکیشنی به من معرفی شد به نام PhotoMath که با آن میتوانید هر مساله ریاضی را اسکن کرده و جواب و جزییات راه حل را ببینید!

فوتومت تحول دیجتالفوتومت

 

 

 

 

 

 

 

 

یعنی حتی زحمت تایپ کردن در کامپیوتر و یا فشار دادن دکمه های ماشین حساب را هم لازم نیست به خود بدهید!

راستش خونم به جوش آمد و یاد سالهای تحصیل و تدریس در دبیرستان و دانشگاه افتادم. یاد جبر و آنالیز، مثلثات، هندسه تحلیلی و ریاضیات جدید و حسابان و سه معادله و سه مجهول و هزار یک مزخرفی دیگری که در دبیرستان به زور دگنگ توی کله امان کردند و بعدها من هم همانها را توی کله بچه های مردم کردم افتادم. بگذریم از درس احمقانه ای به نام محاسبات عددی و یا معادلات دیفرانسیل که عملا سعی داشتند از ما به عنوان ماشین حساب و کامپیوتر کار بکشند.

در آن سالهایی که ریاضیات تدریس میکردم، بارها بچه ها از من پرسیدند که آقا معلم، این چیزها به چه درد ما میخورد؟ و پاسخ این بود که بعدا خواهید فهمید! بعدا اما هرگز برای خود من هم نیامد! البته ریاضیات تازه بهترین قسمت ماجرا بود چون به هر حال کسی که ریاضی نفهمد به نظر من بعید است چیز دیگری هم بفهمد. آنهمه تاریخ تحریف شده و عربی و معارف اسلامی و غیره واقعا دردناک بود.

امروز در میانه عصر دیجیتال واقعا نظام آموزشی کشور ما چقدر همگام با نیازهای جامعه تعریف شده و چقدر در راستای تحول دیجیتال خود را آماده به تغییر میبیند؟

با مطالعه بسیار سطحی در مسیر طی شده کشورهای توسعه یافته خیلی سریع به این نتیجه میرسیم که آموزش و پرورش ستون فقرات توسعه یک کشور است. در واقع بخش مهمی از عقب ماندگی کشورها، مدیون سیستم معیوب آموزش و پرورش آنهاست. در ایران اما به نظر میرسد اوضاع خیلی وخیمتر از آنی است که به نظر میرسد.

بچه ها درگیر یک حجم عظیم از محفوظات به درد نخور شده اند که ظاهرا شبیه سواد است ولی کوچکتریم منفعتی برای حال و آینده آنها نخواهد داشت. به دلیل اینکه یک دختر دانش آموز دارم بارها و بارها درگیر این بحث شده ام که دانش آموزان مدارس خارجی در ایران و یا دانش آموزان شاغل به تحصیل در کشورهای دیگر بی سواد بار می آیند!!! جدول ضرب هم بلد نیستند و این دانش آموزان جان بر کف ایرانی هستند که کلی معلومات دارند و در ریاضی و سایر علوم دقیقه سرآمد هستند! نمیدانم اما چرا پس خروجی اینهمه علم و دانش چنین ماتم سرایی برای ما شده است و خروجی آن بچه های بی سواد خارجی اینهمه تکنولوژی و رفاه؟

ویدیوی گفتگوی برنامه خط قرمز با علی عبدالعالی را شاید ده بار دیده ام و هر بار هم حرص میخورم! شاید بد نیست شما هم حرص بخورید.

لینگ گفتگوی کامل در آپارات

درخت زندگی و سایه تحول دیجیتال

معمول است که وقتی کسی در کاری نیمچه تبحری دارد، هر بحثی با او بکنید نهایتا طرف بحث را به همان حوزه مورد نظر خودش سوق میدهد.

مثلا اگر طرف آرایشگر است و بحثی در زمینه دلیل زشت و بد رنگ شدن سیب زمینیهای این روزگار با او مطرح کنید، ظرف یک دقیقه به جایی میرسید که میبینید دارید در مورد نحوه کوتاه کردن موی آدمها پند و اندرز میشنوید.

حکایت ما و تحول دیجیتال هم به نوعی به همین وضعیت خنده دار دچار شده است. راستش این است که من عاشق حضرت خیام هستم و عصر جمعه ای داشتم با جناب ایشان سر و کله ای میزدم که رسیدم به این رباعی:

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید                            احوال مرا عبرت مردم سازید

خاک تن من به باده آغشته کنید                                از کالبدم خشت سر خم سازید

درخت زندگی و تحول دیجیتال

به این فکر رفتم که این رند ریاضی دان و همه کاره، فکر دوره و زمانه ما را نکرده است که خبری از میخانه و خشت سر خم نیست و لاجرم ما باید به همین قبرستانهای معمول بسنده کنیم که یاد ویدیویی افتادم که اخیرا دیده بودم. دو برادر اسپانیایی به نامهای Gerard and Roger Moliné استارت آپی را به نام BIOS URN بنیان گذاشته‌اند که تحول شگفت انگیزی در حوزه کفن و دفن و قبرستان به بار خواهد آورد.

این دو برادر با استفاده از یک فناوری پیشرفته که در ویدئو زیر شرح داده شده جسد انسان را ظرف دو سوت به خاک تبدیل میکنند و سپس با استفاده از یک کیت باغبانی ساده ترتیبی میدهند که آن خاکستر بستر رشد درختی زیبا بشود. کیت را هم آنلاین دم منزل تحویل شما میدهند.

کافیست عملیات کاشت را مطابق دستورالعمل انجام دهید و چند هفته ای منتظر بمانید. گیاهی که خودتان قبلا انتخاب کرده اید از خاک عزیز از دست رفته سر برخواهد آورد.

برای نگهداری آن گیاه عزیز هم یک سنسور پیشرفته طراحی کرده اند که توسط یک اپلیکیشن به صورت آنلاین به شما میگوید که گیاه مورد نظر حالش چطور است و به چه چیزهایی نیاز دارد.

اینطوری، نه زمین برای دفن اموات اشغال میشود، نه اکوسیستم درگیر میشود و نه اینکه شما برای یادآوری عزیز درگذشته باید تا قبرستان بروید. تازه یک گیاه زیبا هم کنار خود دارید که میتوانید با او کلی حال کنید.

شعار این شرکت این است:

مرگ چیزی جز یک کلمه ساخته ذهن بشر نیست. چیزی که حقیقت دارد زندگی است.

داشتم با خودم فکر میکردم که وصیتی که اینجا کرده بودم را اندکی تغییر بدهم و استفاده از این ایده را در تبدیل خودم به یک گیاه به ورثه وصیت کنم!

ماجرای خانم موگرینی و کوزه های میان تهی عصر دیجیتال

داستان سلفی گرفتن نمایندگان مجلس با خانم موگرینی در جریان تحلیف آقای رییس جمهور، در این چند روزه حسابی در صدر اخبار و سوژه های مورد توجه قرار گرفته است.

بسیاری از چهره های مشهور سیاسی، اجتماعی و هنری و شخصیتها نسبت به این اتفاق موضع گرفته و انتقادات بعضا شدیدی را هم حواله نمایندگان مورد نظر کرده‌اند. در این میان اما به نظر میرسد قدری بی انصافی هم دارد صورت میگیرد که قصد دارم به آن بپردازم.

واقعیت این است که یکی از پیامدهای تحول دیجیتال توسعه بسیار زیاد شبکه های اجتماعی بوده است، در نتیجه همه مردم با هر سطح سواد و آگاهی به ابزارهایی دست پیدا کرده‌اند، که به آنها قابلیت انتشار آنی نظرات و محتوای مورد نظرشان را میدهد که البته این فی نفسه پدیده مبارکی است و قطعا به توسعه کمک خواهد کرد.

از سوی دیگر گوشیهای هوشمند در کشور ما ضریب نفوذی حدود ۵۰% پیدا کرده‌اند و هر روز هم مجهزتر از دیروز به بازارهای مصرف عرضه میشوند.

در این میان مردم برای تغذیه شبکه های اجتماعی خود سخت به پیسی محتوی برخورد کرده‌اند. در واقع آدمها به این دلیل که قابلیت تولید محتوی به درد بخور به قدر کفایت در خود نمیبینند، لاجرم رو به گرفتن عکسهای سلفی صد تا یک غاز و یا عکس گرفتن از سالاد و آبمیوه و یا کارتونهای وی چتی می آورند.

برخی دیگر هم در توهم جذابیت و خلاقیت تا عمق اطاق خوابشان در زندگی خصوصی خود عقب رفته‌اند تا جلب توجه مخاطبان کیلویی (این نوشته محمدرضا واقعا ارزشمند است) خود را بکنند.

در این میان سوژه هایی مانند خانم موگرینی غنیمتی گرانبها خواهند بود. در نتیجه تعجب کردن از رفتار نمایندگان همان مردمی که برای سلفی گرفتن خودشان را به کشتن میدهند و حتی از جسد افراد مشهور و یا بیماران در حال احتضار هم برای تولید محتوی نمیگذرند، برای من قدری عجیب است.

به قول شیخ بهایی، از کوزه همان برون تراود که در اوست. این نمایندگان اتفاقا نماینده واقعی همان مردمی هستند که شبانه روز در فاضلاب محتوی دست و پا میزنند و جرمی ندارند مگر اینکه در یک رویدادی که زیادی مورد توجه بوده، همان کاری را کرده‌اند که رای دهندگانشان دائما در کوچه و خیابان مشغول انجام آن هستند. قبول کنیم که این دوستان واقعا عصاره فضائل خود ما هستند.

پلتفرمهای آنلاین فرصت یا تهدید

این روزها به نظر میرسد که کسب و کارهای مختلف به شدت تحت تاثیر پلتفرمهای آنلاین قرار گرفته‌اند که ناگهان کل بازار را به سیطره خودشان درآورده اند و واقعا غیر قابل دستیابی به نظر میرسند.

Bookin.com در هتل داری، Amazon در خرده فروشی، فیسبوک در مدیریت روابط اجتماعی و ارتباطات، UBER در حمل و نقل درون شهری و علی بابا در تجارت و بسیاری پلتفرمهای آنلاین دیگر امروز بازارها را تسخیر کرده و بازیگران قدیمی این صنایع را عملا به خدمت خود درآورده اند.

پلتفرمهای آنلاین

در بسیاری شهرهای دنیا وقتی UBER بگیرید یک تاکسی رسمی و معمولی آن شهر به دنبال شما می آید. در واقع راننده تاکسی اگر میخواهد همچنان مشتری داشته باشد، چاره ای ندارد مگر اینکه از پلتفرم UBER استفاده کند.

تولیدکنندگان محصولات هم برای تضمین رشد کسب و کارشان، باید به Amazon متوسل شوند تا کالایشان را بفروشد. همین سرنوشت برای هتلداران هم رقم خورده است تا بتوانند با Booking.com اطاقهایشان را اجاره دهند. علی بابا هم بدون هیچگونه انبار یا محصولی در واقع تبدیل به یک بورس دیجیتال و یک پلتفرم برای تجارت عمده شده است.

در سایه تحول دیجیتال، پلتفرمهای آنلاین به رکن اصلی هر کسب و کاری تبدیل شده‌اند و البته غیر ممکن است که هر صاحب کسب و کاری برای خودش پلتفرمی راه بیاندازد و بخواهد که مشتریان خود را روی آن پلتفرم متمرکز کند، در نتیجه پلتفرمهایی که نفوذ عمیقی در بازار دارند به نوعی شریک اصلی همه کسب و کارها میشوند. البته شریکی که ریسکی هم تقبل نخواهد کرد.

پلتفرمهای آنلاین زودفود

در ایران هم عملا  زودفود، اسنپ، دیجی کالا و خیلی پلتفرمهای دیگر شریک کسب و کارها شده‌اند. یک رستوران با سرمایه‌گذاری میلیاردی روی ملک و تجهیزات و هزار و یک دردسر در بهترین حالت 50 درصد حاشیه سود خواهد داشت در حالی که زودفود و چیلیوری و غیره با پلتفرم خود 14% از همین کسب و کار را تصاحب خواهند کرد.

کسب و کارهای کوچک عمدتا این پلتفرمها را به عنوان تهدید شناسایی میکنند اما به نظر میرسد، این ناشی از عدم درک آنها از تحول دیجیتال و روند تغییرات است.

یک هتل در یک روستا و یا یک تولید کننده در گوشه ای از دنیا چقدر باید خرج بازاریابی کند تا بتواند به مخاطبان و مشتریان موجود روی این پلتفرمها دست یابد؟ مسلما چاره ای باقی نخواهد ماند مگر اینکه این کسب و کارها نگاه خود به پلتفرمها را تغییر داده و از آنها به عنوان یک فرصت استفاده کنند و سعی کنند محصولات و خدمات خود را به گونه ای طراحی کنند که پلتفرمهای آنلاین به عنوان بزرگترین شعبه یا نماینده فروش آنها عمل کند. بدیهی است که این فرصت به رایگان به آنها داده نخواهد شد و آنها مقداری از حاشیه سود خود را از دست خواهند داد.

پلتفرمهای آنلاین وی چت

حالت بالغتر شده اقتصاد پلتفرمها میتواند به Economy Operating System سیستم عامل اقتصاد منتهی شود.

ممکن است در اروپا و آمریکا شما بدون فیسبوک و یا UBER و سایر پلتفرمها هنوز بتوانید زندگی شهری داشته باشید اما در چین ممکن نیست بدون WeChat بتوانید زندگی شهری داشته باشید.

در چین اگر بخواهید میزی در یک رستوران رزرو کنید باید از طریق WeChat این کار را انجام دهید! اگر بخواهید جایی را روی نقشه پیدا کنید از طریق  WeChat  باید اقدام کنید! اگر میخواهید پول جابجا کنید، غذا سفارش دهید، برای نامزدتان گل بخرید و یا خدمات منزل دریافت کنید هم WeChat  بهترین و ارزانترین راه موفقیت است. مسلما از سوی دیگر این پلتفرم هم کسب و کارها حیات و توسعه را بدون WeChat در دسترس نخواهند دید.

با توجه به جمعیت کشور چین از WeChat به عنوان پلاتفرم حائز بیشترین اثر اقتصادی و اجتماعی در دنیا نام برده میشود و البته در ایران این عنوان به تلگرام خواهد رسید.

استونی پیشروترین کشور در تحول دیجیتال

استونی

شاید اسم کشور استونی را نشنیده باشید و یا اصلا به آن فکر نکرده باشید. اما آستونی «آینده جهان» است! چرا که اولین کشور تماما دیجیتال دنیاست. ممکن است بپرسید کشور تمام دیجیتال یعنی چه؟ آن را در هفت تصویر توضیح می دهم:

یک: به هرشهروند استونی در لحظه تولد یک کد دیجیتال ۱۱رقمی می دهند که تا پس از مرگ با وی همراه است: این کد جایگزین کارت ملی، شناسنامه، کارت بانکی و دفترچه بیمه است. مقایسه کنید با ما که هر اداره ای که می رویم هم کارت ملی باید همراهمان باشد هم شناسنامه به همراه سایر مدارک! البته کپی از پشت و رو فراموش نشود!

دو: با ورود به پایتخت استونی با پدیده ای عجیب روبرو می شوید: اینترنت بی‌سیم مجانی‌ در سراسر شهر برای همه. در سال ۲۰۰۰ استونی اولین کشور جهان بود که دسترسی به اینترنت را مثل دسترسی به غذا و سرپناه جزو حقوق اولیه انسان ها قلمداد کرد اینترنت مانند آب و غذا و سرپناه اهمیت دارد. جالب است بدانید این کشور در سال 1991 مستقل شد و در آن زمان فقط نیمی از مردم تلفن داشتند آن هم با دسترسی محدود!

استونی

سه: امضای دیجیتال به اندازه امضا روی کاغذ ارزش دارد. پرکردن فرم‌های مالیاتی، بازکردن حساب بانکی، دریافت وام، یا حتی تاسیس شرکت کاملا غیرحضوری و مبتنی بر هویت دیجیتال و با امضای الکترونیک است. مدیر شرکت سرمایه‌گذاری فاندربیم می‌گوید: من شرکتم را ۲۰ دقیقه‌ای تاسیس کردم! اصلا از خانه بیرون نرفتم! ما تا حالا کارمندان اداره مالیات را ندیده‌ایم. همه‌چیز اینجا آنلاین است.

چهار: استونیایی‌ها اولین ملت دنیا بودند که در سال ۲۰۰۵ در انتخابات آنلاین شرکت کردند. وقتی خبرنگاری از رئیس‌جمهور سابق استونی پرسید در انتخابات کجا رأی خواهد داد، با تعجب گفت: در خانه، پای کامپیوتر! به کمک همان کد ۱۱ رقمی تقلب در این سیستم امکان ندارد. مقایسه کنید با ما که در همین انتخابات اخیر چهار ساعت پای صندوق ماندیم و چندین میلیون از رای دادن باز ماندند.

پنج: همه چیز به کد یازده رقمی وصل است. بنابراین خیلی از کارها ساده می شود: مثلا پر کردن فرم آنلاین مالیاتی در استونی ساده‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید و فقط چند دقیقه طول می‌کشد. بعد از وارد کردن کد دیجیتال و رمزتان وارد صفحه‌ای می‌شوید که اطلاعات مالی‌تان در سال گذشته به صورت خودکار جمع آوری شده و فقط شما آن ها را کنترل می کنید و تغییرات لازم را انجام می‌دهید و دکمه «بفرست» را می‌زنید. تمام! مشهور است که نخست‌وزیر سابق استونی اوراق مالیاتی‌اش را در فرودگاه در لپ تاپش پر کرد.

استونی پیشرو در تحول دیجیتال

شش: در استونی یک کارآفرین می تواند شرکت خود را بدون هر گونه کاغذبازی اداری و تنها از طریق کامپیوتر خود در خانه به ثبت برساند. رکورد ثبت شرکت در این سیستم ۱۸ دقیقه است.

هفت: استونی اولین کشوری است که شهروندی الکترونیک را به مردم خارج از کشور ارائه داد. با ایده کشور بدون مرز حتی شهروندان دیگر کشورها نیز می‌توانند برای اقامت الکترونیک اقدام کنند. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان نیز از جمله کسانی است که دارای این شهروندی است. با این طرح یک کارآفرین استرالیایی می تواند بدون حضور در این کشور، شرکتش را ثبت کند، حساب بانکی باز کند و با یک دفتر مجازی شرکتش را اداره کند.

تجویز راهبردی:

دراین ارتباط دو تجویز می توان داشت: اولی برای شهروندان و دومی برای دولتمردان

1- برای شهروندان: دیر یا زود ایران و جهان شبکه ای تر و دیجیتالی تر خواهد شد. در این میان آنانکه سواد دیجیتالی ندارند مانند کسانی هستند که با تیر و کمان به جنگ تیربار می روند. همان قدر که چنین جنگی خنده دار است، عدم تسلط به مهارت های دیجیتالی فردا تاسف بارست.

2- برای دولتمردان: تمام اعضای کابینه به علاوه معاونین تمام وزرا، تمام نمایندگان مجلس و تمام مدیران ارشد قوه قضائیه به پول بیت المال همراه تمام خانواده هایشان یک هفته بروند استونی. باور دارم این هزینه نیست. یکی از بهترین سرمایه گذاری هاست. بعد از این سفر دیگر امضا دیجیتال، انتخابات الکترونیک و … ترس آور نخواهد بودو اینهمه کپی گرفتن از شناسنامه و کارت ملی بابت هر کاری نخواهیم داشت

وقتی استونی در عرض یک دهه از کشورداری کلنگی به کشورداری دیجیتال رسیده است چرا ما نتوانیم؟ دقت کنیم که ایران پتانسیل فوق العاده ای برای رشد جهشی در زندگی دیجیتالی دارد. نمونه اش اینکه ما رکوردار سرشماری اینترنتی در جهان هستیم. جوانان پرشور ، متخصصان کاربلد و اشتیاقی وصف ناشدنی برای پیشرفت. اما مهم ترین مانع پذیرفتن پارادایم کشورداری دیجیتال توسط قانون گذاران و دولتمردان است. خداوند فرموده بروید و در زمین سیر کنید. چه بهتر این سیر به سرزمین هایی باشد که همراه با عبرت باشد نه صرفا لذت. سرزمین هایی از جنس آینده

این نوشته از کانال دکتر لشکربلوکی(@Dr_Lashkarbolouki) نقل گردید.